• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم شيمي ِ مـا : بچــه ها تا حالا يخ ريختين تو آب ؟ ;;) ;;) 8-^ 8-^
ازمايش اين هفته‌تون اينه كه يخ بريزين تو آب ببينين چه شكلي ميشــــه 8-^ 8-^

آخه معلم ِ من !‌مجبوري آزمايش بدي ؟ =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ميخواستيم ساعت 12 تا 2 كلاس كامپيوتر رو بپيچونيم بريم خونه
ما حدودا 6-7تا معاون داريم!!!!!مدير هم تو مدرسه نبود اونموقه
رفتيم به يكيشون گفتيم قضيه رو !!بعد گفتيم ما بريم خونه ديگه؟!!
سرشو كرد تو دفتر از اون 6تاي ديگه بپرسه!

من : 7خوان رو بايد رد كنيم... :-"
بهار: آره آره ! غول ِ اول رو كشتيم :))
من: :)) :))

(معاونه شنيد فك كنم...)
خيلي جمله قشنگي گفت خيليم با احساس گفت
قبلش ادبيات داشتيم درس نبرد رستم و اسفنديار بود و اين حرفا...جو گرفته بود :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

جدیدا بچه های ما کشف کردن که 6/12 میشه 2
 
پاسخ : سوتی‌ها

پسره رفته بالا خودشو معرفی کنه
دوستاش بش گفتن همه چی رو رو تخته بنویس اونم تا بیو گرافی مامانسم می نوشت من اعصابم خورد
جلو 50 تا دخمل و30 تا پسمل گفتم بلند که باو اسکولت کردن :-ss
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیک: نیرو رو با F نشون میدن، اول force ، حالا چرا نیروی کشش نخ رو با T نشون میدن؟

یه دانش آموز : حرف اول یه چیز دیگه اس خب

معلم : بله اینش مشخصه، حرف اول چی؟

یه دانش آموز دیگه: :-? طناب؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم برگه رای انجمن اولیا مربیانُ انداخته توی صندوق انتقادات پیشنهادات مدرسشون :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه سوتی دادم بس ناجور!!!! X_X
حدود نیم ساعت بود که موبایل بابامو می گرفتم که مثلا بیاد دنبالم.(آخه از ساعت 6 صب تا 4 ظهر بیرون بودم به شدت خسته و اصلا حال نداشتم یکی دوساعت دیگه پیاده روی کنم).
همش می گفت خاموشه و در دسترس نیست و از این جور چیزا.
بعد داداشم از خونه زنگ زد گفت بابا الآن خونس.
منم با صدای بلند گفتم بره گمشه دیگه حالا هم می خواس نیاد خونه!!!!! X-( X-(
یه دفعه دیدم بابام گفت الو!!!! :-ss :-ss :-ss
(البته خدا رو شکر بخیر گذشت.بابام نشنید ;D).
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر : واسه فیزیک ٍ امسالتون حتما کتاب گاج ٍ خیلی سبز ُ تهیه کنید :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم معارفمون:بچه ها بذارید من جواب پاسخ ایشون رو بدم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با اتوبوس رفتم مدرسه....دیر شده بود..موقع برگه گرفتن یکی از بچه های سرویس رو دیدم...
بهش میگم اونموقع که زنگ زدی من 5 دقه بود که تو اتوبوس بودم...
دوستم میگه...اونموقع من خودمم 10 دقه بود که تو سرویس بودم......
بعد که فهمیدیم چه سوتی ای دادیم اینجوری بودیم... :-" :-"
معاونمون همینجوری نگامون می کرد :o...ما هم که پررو ....تحویل ندادیم گوشیارو...معاونمون هم رو شو کرد اونور...انگار نفهمیده... ;D
:)) :)) :)) :)) :))
 
Back
بالا