آقا بچه بودیم. بعد برنامه کودک مسابقه گذاشته بود که ما آهنگ تیتراژ یه کارتونو میذاریم، شما زنگ بزنید بگید اسمش چیه؟
منم همچین که آهنگ پخش شد، با ترس و لرز زنگ زدم:
+ معلم فیزیک : بچه ها من الآن یه مسئله می دم بتون ، حل می کنید میارید میدین به مـن ؛ نمره هم میزارم براتون B-)
_ من ( با تریپ بچه های ِ آماده و مشتاق ) : خـانوم صورت ِ سوالم میگیـد ؟
سال اول راهنمایی معلم هنرمون یه عالمه خرت و پرت و وسیله گفته بود بخریم ..
بعد روزی که رفتیم بخریم خیلی ترافیک بود اعصاب مامانم خورد شده بود...از قضا معلممون هم همون روز تو اون مغازه ی بود..
نو مغازه ما بش سلام دادیم مامانمون فک کرد معلممون مامان یه بچه هاس...آره دیگه وایساد به درد و دل...
-تواین ترافیک مارو کشیدن اینجا این مضخرفاتو بخریم....واقعا آدم بره فحش بده به این معلم.....!کاش همشو کارکنن حالا...!
هی هرچی ما مانتوشو میکشیدیم میگفت چیه دارم حرف میزنم!
دبير اجتماعيمون خيلي محشر بود
دو جمله ميگفت بعدش به طرز وحشتناكي بعد جمله هاش ميگفت "فهميدن" ديگه آخراي سال به جاي گوش دادن به درس تعداد فهميدن گفتناشو ميشمرديم حدودا 120 تا در هر جلسه
يه بار خاطره تعريف ميكرد ميگفت يه مرده افغانيه اومده بود اسمو و فاميلش عين خودم بود بعد منم گفتم اقا شما اهل كجايين
sسوتی m31 رو دیدم این یادم اومد
ما دوتا دبیر زیست داشتیم تو مدرسه شدیدا از هم بدشون میومد بعد من از دبیر دومی خیلی خوشم میومد کلا زیاد تعریفشو میکردم
یه روز با مامانم بیرون بودیم دبیر زیست اولی رو دیدیم
مامانم برگشت گفت وااااااااااای که توی خونه ما کلی بحث شماست دخترم خیلی تعریفتون رو میکنه و واقعا راضیه از درس دادنتون ممنون بابت زحماتتون و ..... مامانم هی داشت میگفت
من اینجوری:
هرچی مامانم رو میکشوندم ول نمیکرد
دبیره به این حالت در اومده بود ^-^
آخرش گفت من اصلا امسال دبیرشون نیستم
مامانم:
میگم حالا اگه من خیلی اینتو حرف نمیزنم معنیش این نیست که اصا سوتی نمیدما.
سوتیای من یا مسئله امنیتی-اخلاقی داره ............. یا خیلی خیلی سوتیه که خجالت میکشم بگم! :-[ :-ss