• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم خاطرات عیدو واسه دوستم تعریف میکردم
من:...بعد بابای پسر داییم گفت:...
دوستم:منظورت داییته؟
-اره ;D :-[
.
من:...برادر زنِ شوهرِ دختر داییم...
دوستم:منظورت پسر داییته؟
-اره ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

من زنگ زدم دوستم بعد گفت سوال داره بعد من فکر کردم رفته کتابشو بياره يه ساعت منتظرم بعد ميگم الو ميگه الو اوردي ميگم چيرو ميگه کتابتو گفتم مگه تو نرفته بودي کتاب بياري اون نه
من منتظر اون بودم اونم منتظرمن يه ساعت پشت تلفن صداي هيچ کدوممون درنيومده:-" ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم با دخترخالم و خاهر کوچیکش رفتیم بیرون بعد من ومونا همینطور میرفتیم یه هو مینا داد زد کمک!
برگشتیم دیدیم این شلوار لیش گشادش شده بود وسط خیابون افتاد پاییین!
تا یه ساعت از فرط خنده چشمامون سیاهی میرفت!
 
پاسخ : سوتی‌ها

جواد خیابانی:
مسی خیلی بهتر از کریس رونالدو هست ولی انصافا رونالدو هم چیزی از مسی کم نداره 8-^
 
پاسخ : سوتی‌ها

من وقتی کلاس اول دبستان بودم،غرور برم داشته بود!
و اومدم یه کار خیلی ضایه کردم!
اومدم توی خونه 2 تا کاغذ برداشتم و خطاب به مامان 2 تااز دوستام در مورد بچشون نوشتم!(فرض کنین بچه فسقل کلاس اول...!)
مثلا برای مامان زهرا نوشتم(با همون دست خط دبستانیم!):زهرادختر خوبی است و اخلاق خوبی دارد ولی درس هایش خوب نیست!!!!
و برای ان یکی که اسمشو یادم نمیاد نوشتم:او به جای زهرا درس خوبی دارد ولی اخلاقش خوب نیست!(تازه هر 2 تا رو امضا هم کردم!)
بعد فردا دادم به دوستام و گفتم تاوقتی نرسیدین خونه و به مامانتون نشون ندادین بازش نکنین.فردا دوستام اومدن و گفتن:مامانم گفت که اینو کی بهت داده!و هر 2 تا مامان اومدن مدرسه!فقط یادمه معلممون ازم دفاع کرد و من اصلا خجالت نکشیدم!!! ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم همين جوري حواس پرت ميرفتم تو دستشويي بعد درو باز کردم ديدم داداشم تو دستشوييه
من همين جوري خشک شدم ازخجالت
داداشم:ميخاي بري بيرون
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس ادبیات بودیم بعد من میخواستم بگم این بیت تلمیح داره به سوره ی توحید ، بعد اسم سوره رو یادم نمیومد اول گفتم : تلمیح داره به سوره ی صمد ! :>
- : سوره ی چی ؟ :o
- : ها ؟ چیزه ! (بازم یادم نیومد بعد یادم اومد که اسم میدون نزدیک مدرسمون توحیده گفتم :) ها ! این میدونه اینجا هست ، به این تلمیح داره ! 8-|
- : سوره ی توحید منظورته ؟ :-?
- : آره آره ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

من ني ني بودم بعد ديوارا رو تازه رنگيده بوديم بعد من خودکار برداشتم قشنگ نقاشياي خوشگل کشيدم رو ديوار
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یک سوتی دادم عالی ! ;d
ساعت 6 بعد از ظهر مدرسه کلاس داشتم ،بعد یکم زودتر رسیدم ، در حیاط باز بود رفتم تو ، در سالن هم باز بود رفتم تو دیدم دوستم هم هست همین طوری داشتیم حرف میزدیم دیدم از طبقه ی بالا یک صدایی میاد یادمون اومد فردا همایش و گفتیم الان بچه ها دارن سوال کپی میزنن یا کارت هارو پرینت میگیرن چون چند تا از بچه ها رو هم دم در تو نماینگی دیده بودم ، بعد از اونجایی که امروز تعطیله بود گفتم اینا اصلا احتمال نمیدم کسی تو مدرسه باشه یواش بریم بالا اینارو بترسونیم ، اول وسط پله ها واستادیدم تا تحلیل کنیم کیا هستن بعد یکم برسی من حدث زدم صدای لف داره میاد رفتم بالا یکدفعه پریدم تو اتاق تکثیر و گفتم پخخخخخخخخ !
بعد دیدم یک نفر جلوم واستاده که از هر جهت هم که نگاهش کنم هیچ شباهتی به لف نداره بعد یکم توجه کردم دیدم سن بابای من رو داره بعد من به این صورت ;D شکفته نیست ؟
اون یارو که بدبخت از ترس دستگاه کپی رو بقل کرده بود : :-s نه تو نمایندگیه !
من ;D : ممون !
بعد خیلی زیبا و با آرامش تریپ این جری که گاهی با یک چیزی این سگه رو میزنه بعد خیلی طبیعی در میره فرار کردم ! ;D
جاتون خالی خیلی فان بود ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

خیابانی:در اروپا بر خلاف ایران تماشاگران هستند که تیم رو وادار به تشویق میکنند=))
فردوسی پور:ضربه ی سر رو به بیرون میفرسته:)
یکی از دوستان:ساعت چند شنبه است؟
یکی دیگه از دوستان! :-":یجوری میخورم که نفهمی از کجا خوردیا!!
 
Back
بالا