خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یکی دیگر از سری سوتی های اسم فامیلی:
دقت داشته باشین که حرف بازی "ق" هست!

-خب میوه؟
-ننوشتم!
-منم ننوشتم!
-اصلا با "ق" میوه نداریم ک... همه بدین صفر! :|
-چرا داریم! من نوشتم! :>
کل نگاه ها بر می گردد :-\
-قره قوروت... :)
-ما بعد از کلی حسرت که چرا به ذهن خودمون نرسید،خطاب به اون شخص-میشه بگی قره قوروت بوته ای هست یا درختی؟!
-معلومه درخته...
بعد از کلی تفکّر و جست و جو کاشف به عمل اومد که قره قوروت میوه ست درختشم گاوه! :)) >)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صبح خیلی شیک و مجلسی مثلا داشتم خودمو گرم میکردم واسه والیبال تو سالن...چند تا ضربه توپو مستقیم با شدت فراوان میزدم زمین یه دفعه یکیو زدم........بووومممم....توپ ترکید......ساعت هفت صبح هم بود همه جا هم بسته بود...خلاصه وایسادیم گرگم به هوا بازی کردیم تا ساعت هشت شد و یکی رفت توپ خرید...
منم زیر بار فحشه عزیزان داشتم لذت میبردم!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر امتحان دینی معلممون برگشته میگه:زیپ کتاباتونو ببندین!

کتابا :o :o
زیپا (:| (:|
ما =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما اصولن زیاد ساندویچ میخوریم،واسه همین من هرجا میبینم فستفود ور میدارم شمارشو!

اون سری یه جارو برداشتم شمارشو ،زنگ زدم :

- الو سلام.ببخشید خانوم میشه لطفا 4 تا هات داگ بیارین وا3 ما؟

-اشتبا گرفتین.

من:-؟

چند روز بعد رد شدم از یه جایی دیدمش دوباره،

بعد دیدم نوشته : انواعِ ساندویچِ پانل..

یعنی میخواستم خودمو بکشممممم!:|:-"""
یکی نیس به من بگه وسطِ اتوبان تبلیغِ ساندویچی میکنن؟:-ال :@@@@
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم رفته بود تهران از همون موقعی که رسید هی میگفت من دیگه تنها جایی نمیرم اصن خوش نگذشت حمیرا بی معرفتم سه چهار بیشتر زنگ نزد میخوام برم ببینمش و اینا بعد از تهران واسم یه پیراهن اورده بود من پوشیدمش بعد یه تیکش بالاتر بود فک کردم واسم کوتاهه بهش گفتم تو نمیدونی من قدم بلنده این واسم کوتاهه...
داداشم برگشته میگه به خدا دوست حمیرا پرو کرد اینو همقدته!
من دوست حمیرا؟!حمیرا میدونه؟ :-" مگه تو تنها نبودی خیلی؟
داداشم آره خودشم بود به بابا نگو میره به مامان حمیرا میگه میفهمه دروغ گفتیم! :-s
و اینگونه شد هنوزم حق السکوت میگرم.
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتي معلم سر كلاس :
چيزي رو كه ميگم هم بنويسيد هم يادداشت كنيد .... :)) ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سوار اتوبوس شدم یه جای خالی بود رفتم نشستم بعر یه خانوم مسن اومد منم از جام بلند شدم :) >:D<(چقدر من بخشنده ای :-*)گفتم حاج خانوم بفرمایید شما بشینید :xگفت نه دخترم بشین خلاصه بعد از کلی تعارف این راضی شد بشینه =D> بعد تا اومد بشینه دیدیم یه پسره(کوچولو بود البته)نشسته همون جا :o X_Xگفتم کوچولو پاشو تا حاج خانوم بشینن =D>
-نچ :> ;D
-عزیزم پاشو پاشون درد میکنه پیره تو که پیر نیستی پاشو دیگه ~X( (البته قسمت پیر بودن رو آروم گفتم)
-نچ نچ نچ :> :P
-عجب بچه ی بدی هستی خب پاشو دیگه
~X( #-o-نچ
بعد از دو ساعت که بچه هه راضی شد بلند بشه دیدم پیرزنه پیاده شده ;D X_X
من: ~X(
بچه هه: :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه سری از کلمات هستن که آدم باید تکرارشون کنه سریع
مثلا :
چیپس
چسب
سس
ما یه بار به معلمون گفتیم تکرار کنه
بعد یه دفه سیماش قاطی کردن گفت
چیسپ... چبس... چس :دی

باو. . .
رفتم شارژ خریدم نگا میکنم می بینم
12 رقمیه
بعد از با خودم میگم چه جالب ایرانسل هم 12 رقمی داره
بعد هی وارد میکنم می بینم اشتباهه
حالا یکم توجه می کنم می بینم که همراه اول خریدم :دی
کسی می خواد ؟؟؟
[nb]اول پولشو بدید[/nb]
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان بزرگش "شمیم عشقو"نگاه میکنه
نوش بهش میگه نگاه نکن بد آموزی داره ها :-w
میگه : دخترم اشکال نداره ایران پخشش میکنه دیگه :>
- نه بابا کجا ایران پخشش میکنه :-w
- آره جام جم پخشش میکنه
- مادر جون او "جمه" :-s
- همونه عزیزم فرق نمیکنه ، تو نمیفهمی:)
- بله ... :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنداییم حامله هس..
به داداشم(4 سالشه) 9 ماهه دارم میگم زندایی میره بیمارستان پول میده بچه میگیره...
رفتم خونه داییم اینا دیدم داداشم و پسر داییم دارن بازی میکنن به داداشم میگم:زندایی اینا کجان؟
میگه:رفته بیمارستان پول بده بچه رو از شکمش در بیارن میگم اخه چه جوری مگه میشه میگه خاک توسرت با کارد میبرن میارن بیرون...
همه اموزشام به فنا رفت
 
پاسخ : سوتی‌ها

امسال واسه امتحان شفاهی ادبیات باید یه شعر حفظ می کردیم یکی از مصرع هاش این بود: کریما به رزق تو پرورده ایم
دوستم قبل از اینکه امتحان بده واسه من خوند تا ببینم درست می خونه یا ن وقتی رسید به این مصرع کلمه رزق یادش نیومد گفت: کریما به چیز تو پرورده ایم =))
کلی بهش خندیدم...بعد خودم تو امتحان به جای رزق گفتم چیز -مثه دوستم- و اینگونه موجبات خنده دبیرمون رو فراهم کردم :))
دوست مذکور یه بار به جای اینکه بگه گرگ بارون خورده گفته بود چیز بارون دیده =))
اصن تو دایره واژگانش کلمات به دو دسته چیز و ناچیز تقسیم میشن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم:
این سوال رو تو اینترنت خوندم هرچی فک کردم جوابشو نفهمیدم!در موردِ اون کارتونه بود.
من:خوب چی بود سوال؟
-اسمِ پسرِ پدرِ شُجا قبلِ تولد پدرشِ چی بوده؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار سر کلاس شیمی همون اولای سال معلم مون داشت خوندن عنصرها رو که یون میشن میگفت به گوگرد که رسید سریع داد زدم گفتم گوگید ;D
یه بارم بیرون بودیم من وظیفه ی مواظبت از پسر داییمو داشتم دستشو گرفته بودم میرفتیم یهو دستشو ول کرد منم حواسم رفت به یه مغازه ای دیدم نیست نیگا کردم دیدم چند قدم اون وتره خلاصه رفتم از پشت سر محکم زدم تو سرش طفلک روشو که برگردوند دیدم واااااااا این که یکی دیگس منم خیلی خوجل تا روشو برگردوند گفتم عزیزم دستش الهی بشکنه چرا به اون پسری که اینطوری زد تو سرت چیزی نگفتی طفلک ماتش برده بود گفت خیلی دردم اومد ایشا.. بمیره ;D ;D ;D منم گفتم نه حواسش نبوده تو باید قوی باشی عززززززززززززیزم ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز عمو علی اومده بود خونمون داشتیم از اون قدیما میگفتیم و میخندیدیم :)
یه داستانی تعریف کرد خیلی با حال بود
گفت: اون موقع یه هندوانه ای بابااز باغ آورده بود زن برادرم هم شروع کرد
به خوردن هندونه
من که از بیرون اومده بودم خسته و کوفته #:-Sگفتم حالا هندونه میچسپه
القضی وقتی من رفتم تو آشپزخونه فقط یه تیکه از اون مونده بود :-\
زن برادرم هول برش داشت چاقو رو زد تو هندونه در حالی که چشمش به من بود
فقط میدونه که یه چیزی رفت تو دهنش ;D (هندونه از چاقو دراومده بود )
دهنش پراز خون شد :))
من که داشتم وضعش رو میدیدم رفتم هندونه رو خوردم (تا بیشتر دق کنه) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیگه سوتی از این بیشتر ک مامانم اومد افطاری رو بیاره یه دستش ظرف خورشت بود یه دستش دستگیره بعد میخواست دستگیره رو بندازه زمین ظرف خورشت رو ول کرد :)) =)) کل زمین ب گند کشیده شدن همانا و گشنه موندن من همانا هیچی دیگه افطار نیمرو خوردیم
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم کافی شاپ عده ای از بچه ها آناناس بستنی سفارش داده بودم خودمم یکیش بعدش ک گارسونه آوردش بچه ها مونده بودن کدوم یکی آناناس بستنیه یکی از بچه ها بلند پرسید آناناس بستنی کدومه؟ ;D بیچاره گارسونه فک کرد مسخرش میکنیم راشو کشید رفت :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار توی یه دستم بستنی بود,تو دست دیگمم کرم لب بود(از این هیدرودرم ها)
بعد همزمان هم داشتم بستنی میخوردم هم کرم لب میزدم هم یه چیزی رو(یادم نی چی بود ;D)از پنجره دید میزدم
عاقا اینقدر محو اون چیز پشت پنجره شدم که به جای اینکه از بستنیم گاز بزنم یه گاز گنده از کرم لب زدم :-&
جاتون خالی
هیچی دیگه,هرچقدر پاکش کردم فایده نداشت!!!تو دهنم ماسیده بود ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار رو کلاس ادبیات معلم گفت کی میتونه یه بیت بگه که معنیش این باشه که ادم کم بحرفه
منم مث موشک با این حالت B-)ازجا کنده شدم و گفتم
(( کم گوز و گهیده گوی چون دُر))
و اینگونه بنده آب شدم و کلاس منهدم شد :> ;;) ;))
من: ^#^ X_X
معلم: :-L X-(
بچه ها: :)) =)) =))
شاعر: :| :-/
 
Back
بالا