• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

این تابستون با معلم فیزیکمون (آقای غروی) کلاس خصوصی گرفته بودیم ، چون کلاسمون 8 صبح بود همیشه خواب بودیم سر کلاس. یه دفه من از دهنم پرید و بدون فکر گفتم: آقای غروی بیاین بخوابیم. مردم از خجالت :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار بابام رفته بودیم از بانک پول بگیریم برگشتنی پولا دست من بود در بانکم شیشه ای بود منم داشتم میدوییدم نفهمیدم شیشس. که به شدت هر چه تمام تر خوردم به شیشه و....
 
پاسخ : سوتی‌ها

من اينو قبــلا يه جــا ديگــم گفتم . سال اول كــه بوديم ســركلاس دينــي صندلي هامونو به دور چيـده بوديم ن***ل ( از بچــه هاي كلاسمون ) داشت با يكي ديگه از دوستاش در اون ســر كلاس صحــبت مي كــرد كه خــانوم متــوجه شدن . نهــال هي ادامه مي داد و ايشون هي نيگــا ميكردن تا بالاخره ديد خانومو ن**ل . خانم گفــتن :ن**ل چيكار مي كردي ؟ ن**ل : ( در 180 درجــه وقـاحت ) : حرف مي زديم ! خــانوم ( با صداي بــلند ) : من معـذرت خواهي قبــول نمي كنم ؛ از همــون اون غلط نكنيــن كه اين به روزتون نيــاد !!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از Q U E E N :
من اينو قبــلا يه جــا ديگــم گفتم . سال اول كــه بوديم ســركلاس دينــي صندلي هامونو به دور چيـده بوديم ن***ل ( از بچــه هاي كلاسمون ) داشت با يكي ديگه از دوستاش در اون ســر كلاس صحــبت مي كــرد كه خــانوم متــوجه شدن . نهــال هي ادامه مي داد و ايشون هي نيگــا ميكردن تا بالاخره ديد خانومو ن**ل . خانم گفــتن :ن**ل چيكار مي كردي ؟ ن**ل : ( در 180 درجــه وقـاحت ) : حرف مي زديم ! خــانوم ( با صداي بــلند ) : من معـذرت خواهي قبــول نمي كنم ؛ از همــون اون غلط نكنيــن كه اين به روزتون نيــاد !!!
اسم این بنده خدا رو که گفتید
با اینکه ما نمی شناسیم
.........................................................
یه بار سر کلاس تاریخ(سوم راهنمایی)بودیم معلم داشت درس می داد
من و دوستم می خواستیم نفر جلویمون رو اذیت کنیم
داشتیم فکر میکردیم چی کار کنیم که یه فکر شیطانی به ذهنم رسید وقتی به رفیقم گفتم دهنش باز موند
ما تصمیم گرفتیم نوک پرگار رو فرو کنیم تو کمره این جلویمون
معلم همینطوری درس می داد که من محکم زدم تو کمره این بدبخت(با پرگار)
ای بنده خدا هم بلند گفت:آییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
معلم گفت اخر کلاس چه خبره؟؟؟؟؟؟
من هم گفتم اقا چیزی نیست شما به درس ادامه بدین
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم دینی ! ...

از صندلی افتاد پایین ! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

میخواستیم بریم خونه یکی از اقوام،من زنگ زدم خونه شون ببینم هستن یا نه.پسرش گوشی رو برداشت.من سلام و علیک که کردم گفتم : تشریف دارید میخوایم بیایم خونه تون؟ پسرش گفت : "گوشی".من فکر کردم رفته گوشی رو بده به مامانش.بعدش که دوباره گوشی رو برداشت فکر کردم مامانشه دوباره سلام و علیک کردم.خیلی سوتی بدی بود
 
پاسخ : سوتی‌ها

من نميدونم چرا شانس ندارم هروقت دارم اداي يه معلميو در ميارم در نزديكي من حضور داره بدبختيه ها ابرو باسم نمونده
چند وقت پيش مسيول پروژه هوافضامون گفت دوشاخه رو بزن تو پريز نميدونستم مال خود سه راهيه زدم تو خودش ; بعد اين معلممون حي ميگه چرا روشن نميشه بعد گند منو فهميد نميدونم اون لحظه منو چي فرض كردD ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

این قضیه مال سوم راهنماییه:
معلم ریاضیمون(دقیقا روبروی من ودوستم) من و دوستمو خیلی دوست داشت و تو هر موردی از ما نظر میخواست.یه روز وقتی یه مسئله پای تخته حل شدوبچه ها داشتن مینوشتن از اونجایی که ما قبلا حل کرده بودیم وبیکار بودیم دوستم به من گفت به نظرت ما امروز ناهار چی داریم؟من هم که انتظار نداشتم سرکلاس ریاضی این سؤالو ازم بپرسه گفتم:کوفت و زهرمار!!! خلاصه اینکه هردومون زدیم زیر خنده،وچون ردیف اول بودیم در حالیکه من ودوستم ازهمه جا بیخبر داشتیم میخندیدیم بعداز مدتی دیدیم معلم گرام با حالتی برافروخته داره دعوا میکنه که خجالت نمیکشید وسط درس دارید میخندید و مسخره بازی در میارید؟
حالا جالب اینجاست که من متوجه نبودم داره با کی دعوا میکنه و چون زیاد خندیده بودم چشمم خوب نمیدید فکر کردم معلم داره از بین من ودوستم (فاصله ی بینمون)باز هم با اونایی که همیشه سرکلاس حرف میزنن دعوا میکنه.همین طور هی برمیگشتم و پشت سرمو نگاه میکردم ببینم چهره ی کدوم یکی ازهمکلاسیامون خجالت زدست که میدیدم همه به من زل زدن :)) درحالی که معلم با همون حالت تهاجمی داشت به من نگاه میکرد وبه دعواش ادامه میداد و من نمیدونستم منظورش منم تا اینکه وقتی دید ما هیچی نمیگیم گفت نه خانم فلانی(دوستم)؟شما دارید میخندید معلم فکر میکنه دارید مسخرش میکنید وگرنه چیز دیگه ای نبوده که بهش بخندید،من از شما انتظار نداشتم و...و اینجا بود که فهمیدم از اول تاحالا تمام دعواش سر خندیدن مابوده...
 
پاسخ : سوتی‌ها

1 خاطره از 2 سال پیش !
مدرسه ی ما 3 طبقست و هر طبقه ماله یک پایست و کلاس های طبقه ها از نظر مکانی با هم مو نمی زنن !!! ما هم اول 4 بودیم !
زنگ ورزش بود بچه های ما هم همشون تو حیاط ! رفتم تو کلاسمون دیدم بچه ها با لباس فرم ( نه ورزشی ) سر کلاس رو نیمکتا نشستن !
1 قدم رفتم جلو دیدم بچه ها بچه های خودمون نیستن !
قدم دومو که برداشتم دیدم معلم هم سر کلاسه !
قدم سومو که ... خب قدم سومو برنداشتم رفتم در کلاس دیدم نوشته دوم 4 !!! ;D
برگشتم تو کلاس گفتم :« بهم گفتن بیام بگم فلانی بره دفتر !!!!!!!!!!!!!!!! » ( باهاش صبحش دعوا کرده بودم !!! :-" )
خلاصه طبیعیش کردیم اومدیم بیرون فقط یادمه مث سگ دوییدم وسایلمو ورداشتم از مدرسه زدم بیرون !!!!!!! :-"
 
Back
بالا