- ارسالها
- 908
- امتیاز
- 2,878
- نام مرکز سمپاد
- دبیرستان شهیداژه ای 1
- شهر
- اصفهان
- سال فارغ التحصیلی
- 92
- دانشگاه
- صنعتى اصفهان
- رشته دانشگاه
- مكانيك
پاسخ : سوتیها
معلم هاي ظريف
ياد يه خاطره از امسال افتادم!!
يه روز امتحان شيمي داشتيم و داشتيم با دوستم دم در كلاس رژه ميرفتيم و كتاب شيمي رو ميخونديم
وارد درگاه كه شديم از گوشه ي چشم يكي از بچه هارو تشخيص داديم(از رو تركيب لباس و رنگ لباساش)
اون دوستم يه تنه ي محكم زد بهش و كوبوندش به در منم پشتش بودم محكم خوردم بهش يه هو ديديم كه خاله هست و اون كسي كه فكر ميكرديم نبوده(خاله=معلم شيميمون)
ما اينجوري بوديم: O0 O0
معلم اينجوري : :-[
بعد معلم از ما عذر خواهي كرد و گفت: ببخشيد حواسم نبود اصلا از صبح سرم درد ميكنه!
بعد رفت نشست رو صندلي كه من بهش گفتم: آقا،اشتباه اومدين با كلاس بغلي دارين
جلوي معاون و بچه ها كه داشتن شيمي ميخوندن ومعلم اصليه اون زنگ هم اومده بود ...بعد كه داشت ميرفت باز هم از منو دوستم عذر خواهي كرد

معلم هاي ظريف

ياد يه خاطره از امسال افتادم!!
يه روز امتحان شيمي داشتيم و داشتيم با دوستم دم در كلاس رژه ميرفتيم و كتاب شيمي رو ميخونديم
وارد درگاه كه شديم از گوشه ي چشم يكي از بچه هارو تشخيص داديم(از رو تركيب لباس و رنگ لباساش)
اون دوستم يه تنه ي محكم زد بهش و كوبوندش به در منم پشتش بودم محكم خوردم بهش يه هو ديديم كه خاله هست و اون كسي كه فكر ميكرديم نبوده(خاله=معلم شيميمون)
ما اينجوري بوديم: O0 O0
معلم اينجوري : :-[
بعد معلم از ما عذر خواهي كرد و گفت: ببخشيد حواسم نبود اصلا از صبح سرم درد ميكنه!
بعد رفت نشست رو صندلي كه من بهش گفتم: آقا،اشتباه اومدين با كلاس بغلي دارين
جلوي معاون و بچه ها كه داشتن شيمي ميخوندن ومعلم اصليه اون زنگ هم اومده بود ...بعد كه داشت ميرفت باز هم از منو دوستم عذر خواهي كرد






)ما هرکسی باید به پدر و مادرش احترام بذاره ( ما به هم دیگه :
) ! حقوق بشر یعنی این ! من خودم همیشه به حقوق بشر اعتقاد داشتم (
) من به خود دانش آموز به خاطر شخصیتش احترام می ذارم و به هیچ کس نا سزا نمی گم ( ما پیش خودمون :
)
)اهههههه چه خبرته کوئسنملاخهای بیـــــــــــــــــب( ما :
..... جختشجحتخل ( ما : 
»(چه ربطی داشت؟)





