• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

معلم هاي ظريف :))

ياد يه خاطره از امسال افتادم!!

يه روز امتحان شيمي داشتيم و داشتيم با دوستم دم در كلاس رژه ميرفتيم و كتاب شيمي رو ميخونديم

وارد درگاه كه شديم از گوشه ي چشم يكي از بچه هارو تشخيص داديم(از رو تركيب لباس و رنگ لباساش)

اون دوستم يه تنه ي محكم زد بهش و كوبوندش به در منم پشتش بودم محكم خوردم بهش يه هو ديديم كه خاله هست و اون كسي كه فكر ميكرديم نبوده(خاله=معلم شيميمون)

ما اينجوري بوديم: O0 O0
معلم اينجوري : :-[

بعد معلم از ما عذر خواهي كرد و گفت: ببخشيد حواسم نبود اصلا از صبح سرم درد ميكنه!
بعد رفت نشست رو صندلي كه من بهش گفتم: آقا،اشتباه اومدين با كلاس بغلي دارين
جلوي معاون و بچه ها كه داشتن شيمي ميخوندن ومعلم اصليه اون زنگ هم اومده بود ...بعد كه داشت ميرفت باز هم از منو دوستم عذر خواهي كرد :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

برگه امتحان ترم بنده :
1-1=1-
حالا عدد به دست امده زیر رادیکال با فرجه ی 2 منفی شده O0 O0 حالا ما هم سر امتحان غصه که ای بابا چه کنیم چه نکنیم
واسه ی معلم نوشتم : سوال غلطه ! اعتماد به نفس رو داشتید اونم سر امتحان ترم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم عربیمون یه جورایی .... آره !

می خواست درسو شروع کنه اینطوری شروع کرد :
خب بچه ها سلام آقایون ! درس امروز رو با صحبت در مورد احسان به پدر و مادر شروع می کنیم ( ما : :| )ما هرکسی باید به پدر و مادرش احترام بذاره ( ما به هم دیگه : :> ) ! حقوق بشر یعنی این ! من خودم همیشه به حقوق بشر اعتقاد داشتم ( ;) ) من به خود دانش آموز به خاطر شخصیتش احترام می ذارم و به هیچ کس نا سزا نمی گم ( ما پیش خودمون : =D> )

آقای X !! بس کن دیگه خهاخمثقمیطدمخ ( ما : :o )اهههههه چه خبرته کوئسنملاخهای بیـــــــــــــــــب( ما : 8-} ..... جختشجحتخل ( ما : ;D )برو گمشو بیرون برو گمشو آشغال بی شعور ( ما :)) )

آخرش هم ما محکم : =D> با سوت

اون بالاییه عربی نیستا ! چرت و پرته ! من به دوستام گفتم هرکی تونست برای من ترجمه کنه من بهش 100 هزار تومن می دم !
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول سال امتحان فیزیک داشتم بعد تا ساعت 5/1 نصف شب داشتم با بابام فیزیک تمرین می کردم (:|
حالا نصفه شبی من خوابم میومد خنگ شده بودم 8-} (:|
بابام گفت:«خب انرژی جنبشی اینو چجوری حساب کنیم؟» ^-^
من هم ناگهان انگار که یه کشف بزرگ کردم:«آهان!Q=mc دلتا تلتا!!!!!!!!! ;;)»(چه ربطی داشت؟)
بابام: ~X( ;))
من:احمق شدم!!!! :(( :))
________________________________________________________________________**__________________
حالا سر همون امتحان فیزیک ما داریم امتحان می دیم خیر سرمون یهو مسئولین گرامی مدرسه بلند گو رو روشن می کنن و آهنگ می ذارن! :o :o
"این عشق الهی ست!حق لایتناهی ست!" :-\
ما دیگه حسابی جوش آورده بودیم: X-( X-( X-(
_ما داریم اینجا امتحان می دیم!!!!!!!!!! X-( ~X(
_دیوانه اند اینا!!!!!!!!!!!!!!!! X-( ~X(
_دیوونه ها!!!!!!!!!!!!!!!!! X-( X-(
_اینا واقعا متوجه نیستن که ما داریم امتحان می دیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ X-( X-( ~X(
منم اشتباهی تو برگه م نوشتم:«انرژی این دو زمانی برابر می شود که انرژی جنبشی و پتانسیل الهی است!» ;D
__________________________________________________________________________**_______
این خیالبافی من داره کار دستم میده!
جدی میگم! :P
نشسته بودم سر امتحان هندسه،بعد حواسم پرت شد و رفتم تو هپروت! ;D
وقتی به خودم اومدم دیدم دستمو زدم زیر چونه م و با یه لبخند گنده (وقتی می گم گنده یعنی واقعا از این گوش تا اون گوش) نشسته م دارم واسه خودم خیالبافی می کنم! :x
ساعتمو نگاه کردم،20 دقیقه گذشته بود! :o ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال زنگ دوم عربی داشتیم
معلم هنوز نیومده بود
دوستم به شکل فجیعی همه ی هیکلمو پر از جوهر خودکار کرد اعصبم از قبل خورد بود دیگه مخم دود کرد میخواستم از کلاس برم بیرون دست و بالمو بشورم X-( X-(
محکم لگد زدم درو باز کردم
معلم دقیقا پشت در بود :o :o
هر چی نگاهش کردم همین جور بود :o
بعد چند دقیقه گفت . خ خ خوب ااالان میخخور ت ت تو صورتم!!!
منم از خجالت اب شدم رفتم دستمو شستم
برگشتم اون هم همین جور رو صندلی نشسته بود :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ، معلم ریاضیمون ابرو هاشو کوتاه کرده بود !!( یا زیرشو هم ورداشته بود !! ;)) :)) ) عینک کلفت داره ، زیاد معلوم نبود که زیرشو هم ورداشته با نه !! ... ولی ابرو هاش کلی بلند بودن (می اومدن رو چشاش !! :)) ) و کلی کوتاه شده بودن !! ... ;))
ایقدر بهش خندیدیم !! :)) همه هم بهش می گفتن خوش تیپ شدی !! B-)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز معلم ادبیاتمون داشت در مورد خودباوری حرف میزد...
یکی از بچه ها حواسش نبود بعد یهو برگشت خیلی جدی به من گفت: خودباوری یا خودباروری!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز معلم فیزیکمون یهو
الکی الکی بلند داد زد:
درسته؟
من:چی درسته؟ :-/ :o :-/
معلم:صبر کن الان میگم....

یعنی من تا اخر زنگ از خنده مردم... :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

با پروژکتور داشتیم فیلم می دیدیم.
معلم فیزیکمون گفتش:
ااااه!تصویرش چقد بالائه.
پا شد رفت پرده ی پروژکتور و کشید پایین تر،دید تصویر بازم همون جاست. :)) :)) :))با تعجب گفتشeeeeاین چرا نمیاد پایین.ما از خنده روده بر شده بودیم،اون بد بختم اونجا تلاش می کرد با پایین بالا کردن پرده جای تصویرو عوض کنه..... :)) :)) :)) :)) :))
اخر سر گفتم خانوم تلویزیون نیست که!!!!!!!!
اولش رفت تو فکر بعدش ضایع ضایع رفت نشست جاش.
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز درسمون تو دینی درباره ی حجاب و عفاف بود.
معلممون داشت درباره ی فواید چادر میگفت بنویسیم که رسید به بیشتر شدن موقعیت ازدواج(از فواید چادر پوشیدن! ;)))
بعد من یهو به دوست بغل دستیم خواستم بگم چادر خوب کجا میفروشن؟! ;)
بعدش کلاس یه دفه ساکت شد،صدای منم به همه از جمله معلممون رسید! ;D
کلاس منفجر شد! :)) :)) :))
منم :-[ :))
معلممونم ^-^
 
Back
بالا