• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

امروز صبح زود پا شدم که درس بخونم :-"

بعد داداشم توی حال خواب بود :-"

یهو دیدم از تو کوچه صدای آژیر دزدگیر خونه ی روبرو میاد :-"

خونه هه خالیه :-"

بعد دیدم یهو داداشم با سرعت پاشد ;;)

اومد کنترل تلویزیون رو برداشت :-"

میگم چیکار میکنی ؟ ;;)

میگه حرف نزن میخام دزدگیر رو خاموش کنم :-L

من :o

پنکه رو خاموش کرد حتی :-"

اصن یه وضی :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اين سوتي مربوط ميشه به دوستم
بارسال سرکلاس بوديم المبياد يه سوال هندسه ميخواستيم ثابت کنيم
دوستم ديگه هنگ کرده بود آخر زنگ بود
يهو ايده داد که قطر مثلث رو بکشيم!!
همه ما و معلمه :o :o
:)) =))
تنها شانسي که آورديم زنگ خورد و رفتيم
 
پاسخ : سوتی‌ها

دایی بزرگم خیلی اذیتم میکنه و بم میخنده کلی تیکه بارم میکنه حالا واقعی باشه یا نباشه...
تو ماشین بودیم بم گفت:سیاه و... باید چراغ قوه بزنی بالا سرت ک دیده شی ;D
دایی کوچیکم سوار ماشین شد بش گفتم:دایی نیگا کنید بم میگن سیاه و... داییمم ک نمیدونس کی گفته گف:غلط کرده پدرسگ کحات سیاهه؟؟دایی بزرگم :o :| منو دخترداییم =)) ;D
دایی کوچیکم:چیه؟ :-s من:اخه برادره گرامی میگه :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفیقم رفته تو بقالی میگه:
آقا این طالبی ها کیلویی چنده؟
یارو میگه پسر جان ما طالبی نداریم
-چرا بابا؛همین دمِ درِ دیگه
-نه پسرم نداریم دیگه.
-پس اینا چیه؟
(دارن با هم میرن دمِ در)
-ایناهاش.اینا چیه؟طالبی نیس؟
-ههههه.اینا ک انبه هس
=))
=))
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

وقتی درسا 4 ساله بود:

درخانه ی خاله
دخترخاله در دستشویی
منم دستشوییم گرفته
دخترخالمم میره دستشویی چون وسواسیه یه دور کامل از سرتاپاشو میشوره
حالا من پشت در هی در میزنم :-ss
اون میگه چیه
من میگم بدو سرش زد بیرون ;D
پسرخالم:سر چی زد بیرون
و همه :)) =))
من تا سالها فکر میکردم اونا به منظور من میخندن نگو به فکری که اول پسرخالم کرده بود میخندیدن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پگاه به الی میگه کفشاتو میفروشن چارتا هزار.

الهام میخواد جواب دندون شکن بده که کفشای تو ارزون تره.

میگه: کفشای تو رو میدن دونه ای پونصد. ;D

اصن الی آخر ریاضیه.
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابای دوستم تازه با اینترنت آشنا شده و اینا :-"

تو گوگل سرچ کرده : دانلود گیاهان دارویی :-" :))

دانلود حتی :-"از راه مجازی 8-^ ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز در پارک ملت با دوستان...
آرمان:بچه که بودین میخواستین بزرگ شدین چی کاره بشین؟ :))
پوریا:آتشفشان :> :x
سعید:که فوران کنی؟ :))
بچه ها: =))
پوریا: :-"آتش نشان :-"
-------------
امیرسالار گوشیش داره زنگ میزنه بعد میگرده یه ذره میبینه نیست میگه:یعنی گمش کردم؟ :-s
ما: =)) =))داره زنگ میخوره احمق... =))
-------------
تو کافه سعید کوکتل سفارش داد...
من گفتم مگه اومدیم ساندویچ بخوریم مردک؟؟...
بعد بقیه عین چی بهم خندیدن:(
نگو کوکتل نوشیدنی بوده:-"
 
Back
بالا