• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

آقا این سوتی کمی صحنه داره :-"

مارو اولای سال بردن تو نمازخونه بعدش یه حاج آقایی رو آوردن درباره ی خودا*ر*ض*ا*ی*ی حرف بزنه برامون X_X
هیچی خلاصه این برادر بسیجیمون میگفت که آقا نزنین بده، زشته، پس فردا یه طوریتون میشه :-"
ما هم که حرف گوش کن :-"

بعد یکی از بچه ها گفت : ببخشید حاج آقا من یه سوال دارم 8-^
_ بفرمایید پسرم >)
روزی دوبار مشکلی نداره؟ :-?

کل نمازخونه رفت رو هوا ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

داییم چن شب پیش اومد خونه ما با بابام بازی کنه داشت ئسط بازی از زن داییمم بد حرفی میکرد و افه میومد که خوب جوابشو دادم من نه سر پیاز نه ته پیاز پا شدم گفتم تازه منم بدبخت کردی دایی زندگیم ریخته بهم یک آدم پر رویی شدم که دو ندارم هر ی از دهنم در میاد میگم

داییمو مامانمو بابام : :o :o :o

من : خو راس میگ دیگه دایی جان چرا اینجوری نیگام میکنین به شما رفتم دیگه

مامانمو بابام : :-w :-w X-( X-( X-(

داییم : :( :( #:-S

من : دایی به خدا غلط کردم منظورم این نبودمنظورم این بود خیلی مثه شما حاضر جوابم

مامانم : =)) =)) =))

داییم : :( :(

بابام : :-" :-" خو کجای بازی بودیم ؟ [-( [-( :-" :-"




...............




رفته بودیم یه جایی که اسمش برا انسانم به کار میره بعد یه دختره هس که مامان بابام میشناسنش اسمش همونه بعد طرف ماله شهرباباکه
بعد بابام گفت رسیدیم .... منم گفتم ااااا یعنی اینجا ماله شهر باباکه ؟

مامانم : ;)) ;))

خواهرم : =)) =)) =))

منو بابام : :-?? :-??

بعد من یهویی فهمیدم : :-[ :-[ :-[ عینکمو زدم چشم پریدم بیرون از ماشین و خدا خدا که زود تر یه مستراح پیدا شه من در رم


...............

رفته بودیم کیش منم همچین حالم خوب نبود دراز کشیدم رو کاناپه و چشامو بستم مامانم گفت بیا بریم بیرون یه هوایی بخور
منم گفتم هوا بخوره تو سرم شما ها برین من خودم میرم
بعد مامانم پروند نکنه عاشق شدی بابام از همه جا بیخبر پرید وسط گفت آره منم میدنم کیه فلانیه

منم مثه بز نگاشون کردم بعدم پریدم آماده شدم گفتم بیاین بریم دیگه چرا طولش میدین

بابامم که مثه اینکه خوشش اومده بود گفت : دیدین همتون دیدین راس گفتم ببین چه سرخ شد نه دیگه نظرمون عوض شد بشین میخوام مردونه باهات صحبت کنم

من : :-[ :-[ چرا چرت میگی آقا اصلا من مرد نیستم خو نیستم میتونین ثابت کنین ^#^ ^#^

خانواده : =)) =)) =))

من : :-[ :-[ :-\ :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا امير محمد يه بانگ گذاشته:خونه_داريوش
من ِ از همه جا بي خبر ،من ِ چشم و دل پاك نفهميدم اين چيه رفتم توبانگش نوشتم:
الآن مي خواستين به داريوش خبر بديدخونه ايد؟
شايدم به كسي مي خواستيد بگيد خونه داريوشيد؟
شايدم خونه داريوش خبريه؟
شايدم.....
چه بانگ پر مفهومي! 8-| 8-|
بعد جواب داده كه خودتو درگير نكن اين لينك آهنگه خونه ،داريوشه!
مارو ميگي؟ :o
اصلا چنان ضد حال بود برامون!؟ X-( X-(
خوب اين چه وضع بانگه ملت! :-w X-( X-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا یه تاپیک گذاشتن بچه هایه سایتو بکشین!
ما هم امروز بیکار بودیم سره کلاس هند3 گفتم یه هنر نمایی کنم!
سخت مشغول کشیدن بودیم یهوو معلمه گفت داری چیکار میکنی گفتم دارم بچه هایه سایتو میکشم!
معلممون گفت چی کار گفتم دارم گولی میکشم!!!
اون که نفهمید من چی میگم ولی اوونایی که فهمیدن منهدم شدن!
معلممون :o :o من :-" :-" دوستم =)) =))
_____________________________________________________________
کلا سره کلاسه هند3 حالم بد بود امروز!
معلمه استراحت داد بعد همه رفتیم بیرون!
کاشونم که خنک آدم حال میاد بعد یه خورده آب بازی کردیم!
منم پشت پیراهنم کامل خیس بود!
اومدم برم سره کلاس نیگام پایین بوده!
بعد یکی بهم گفت چرا بلیزت خیسه؟
همینجوری که نیگام پایین بود گفتم چه میدونم این پدَسّگا بازیشون گرفته آب میریزن!( یه چی دیگم گفتم اینجا جاش نیست!)
دیدم هیچی نگفت!
برگشتم دیدم ناظممون بود داشت میرفت از اون ور!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

پسره با عصبانیت اومده
میگه متین چرا جشن نیومدی؟
گفتم جشن چی؟
بعد گفتش همون که دیشب بود با بچه ها دیگه
گفتم من که خبر نداشتم کسی به من نگفته بود
بعد مثه اسکلا میگه ا_ راس می گی یادم رفته بود تو رو دعوت کنم!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی نیس زیاد :-" مکالمه ی جالبی بود ;D
داشتیم در مورد ِ یه چیزی صحبت میکردیم :
من : قرار بود عسکری باشه که :-"
دوستم : کدوم عسکری ؟ :-/
من : همون که فیزیک درس میده
دوستم : ئه ؟ همون عسکری ؟ ;D
من : کدوم عسکری ؟ :-/
دوستم : همون که فیزیک درس میده
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از دوستام سوار موتور معلممون( آقای کریشاهی ) شد...
چشمتون روز بعد نبینه معاونون اومد بیرون جلوی کریم داشت باهاش بحث میکرد...
کریم: اشکال نداره
معاونمون: >) X-(
دوستم: :-\ :-\
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم با فلانی اس میدادیم در باب اینکه چجوری میشه با فلانی حرف زدن رو شروع کرد و اینا :-"(با یکی از دوستان کار داشت این دوستم...بعد من شمارش رو دادم حالا مونده بود چجوری شروع کنه!)
بعد اون اومده بود گفته بود تو اس ک طرف شاید با من راحت نباشه
گفتم نه بابا ی بار ب من گفته"....."(ی فحش خیلی بد ک پسرها هم ب ندرت میدن چ برسه ب دخترا :-")
بعد دیدم جواب نیومد...ی ربع بعد دوستم اس داد ک چرا جواب نمیدی پس لعنتی...
من: :o :oباو باور کن دلیور هم شد :o...و ب ناگه دیدم این رو ب خود طرف فرستادم :-" :-" :-" :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه بار رفته بودم از عابربانك كارت شارژ بگيرم،بعد شارژه رو داد ،رسيد هم داد(اسمش قبضه يا رسيد؟از همونا كه ميگه چقدر تو حسابته واينا)بعدخييلى شيك شارژه رو گرقتم انداختم تو اون سطل آشغالا ى رسيدها........! 8-}

بعد اومدم سوار ماشين شدم بابام ميگه گرفتى؟

ميگم اره..

ميگه كو پس..!

من:انداختمش سطل آشغال

بعد از اندكى تفكر... :-?

به اين نتيجه رسيدم كه الان شارژ خريدم ولى انداختمش آشغالى ;D

ده هزار تومن شارژ بود..ميفهمى؟؟؟!!!!!
 
Back
بالا