- ارسالها
- 1,078
- امتیاز
- 6,766
- شهر
- مشهد
- دانشگاه
- ازاد:-""
- رشته دانشگاه
- مهندسی معماری
پاسخ : سوتیها
امروز سره امتحان کمبریج بودیم که من کلمه ی opportunity رو مونده بودم....موقع ای که اومدن برگه ی حضور غیاب رو بدن هر کسی امضا کنه و بده بغلیش من بلند گفتم: بچه ها امضاتون "فرصت" باشه....بنده خدا مهلا(این مهلا نه ها!اون مهلا)تو امضاش اینو نوشت ماشالله به لطف دوستان ناظم عزیز تر از جان دریافتند این موضوع رو!
باز دوباره منو مهلا راهی دفتر شدیم و باز داوودی شروع کرد.... (
منم که حوصله نداشتم همش می گفتم:بله...بله....صحیح!
داشتم از دفتر می رفتم گفت: مگه بهت 5شنبه نگفتم دیگه لی نپوش؟
من: خانوم ندارم!
اون:چی نداری؟
من:شلوار دیگه!گفتم که شلوارم از وسط به دو نیم تقسیم شد!
اون:خیلی خب......!
هر دفعه همین مکالمه رو با من می کنه ها!اه....از بس....
امروز سره امتحان کمبریج بودیم که من کلمه ی opportunity رو مونده بودم....موقع ای که اومدن برگه ی حضور غیاب رو بدن هر کسی امضا کنه و بده بغلیش من بلند گفتم: بچه ها امضاتون "فرصت" باشه....بنده خدا مهلا(این مهلا نه ها!اون مهلا)تو امضاش اینو نوشت ماشالله به لطف دوستان ناظم عزیز تر از جان دریافتند این موضوع رو!
باز دوباره منو مهلا راهی دفتر شدیم و باز داوودی شروع کرد.... (
منم که حوصله نداشتم همش می گفتم:بله...بله....صحیح!داشتم از دفتر می رفتم گفت: مگه بهت 5شنبه نگفتم دیگه لی نپوش؟

من: خانوم ندارم!
اون:چی نداری؟
من:شلوار دیگه!گفتم که شلوارم از وسط به دو نیم تقسیم شد!
اون:خیلی خب......!
هر دفعه همین مکالمه رو با من می کنه ها!اه....از بس....





.هر دفعه هم که میرفتم برگه بگیرم،معاون بهم میگفت چرا اینقدر دیر اومدی؟من هم بدون این که حواسم باشه،کاملا اتفاقی همیشه یه جواب بهش میدادم.همیشه میگفتم «نمیدونم.من هرچی تلاش میکنم زود بیام نمیشه.آخرش دیر میشه.»فکر کنم یه هفت هشت باری همینو بهش گفتم.اون دفعه باز دیر رفتم،معاون گفت:«چرا دیر اومدی؟بگو من هر چی تلاش میکنم زود بیام نمیشه».من:
دقیقا میخواستم همینو بگم از کجا فهمیدید؟
بچه ها تو زمستون پنجره ها رو روشن نکنید...مصرف برق میره بالا........)) 




