• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز معلم ریاضیمون گفت برم نماینده اول الف را بگم بیاد .....
منم گیج:رفتم نماینده دوم الف را اوردم....
معلممون تعجب کرد گفت این که نماینده اول الف نیست :P
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم عربیمون سر کلاس اونقد حرف میزنه قاطی میکنه چی داره میگه.
امروز:بهایی نابغه اول و زمان اخره!
(اول و اخره زمانه)
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی دوستا و معلمای خواهرمه( اخواهرمم سمپادیه!)
1)هندسه: داشته درس میداده گفته یه نقطه داریم که از 4 ضلع مثلث به یک فاصلس!!!!!!!! :))
2)دوستش میخواسته بگه یه روز در هفته گفته یه هفته در روز!
3)فیزیک: جاشش بدیم به جای جاش بدیم!
میخواسته بگه از بحث خارج میشیم گفته الان وارد خارج میشیم!!!!
4)یکی از دوستاش میخواسته بگه: "آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم" گفته:"آب در خانه و ما تشنه لبان میگردیم یار در کوزه و ما گرد جهان میگردیم!!!!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من، معلم، بچه ها؛ سر امتحان زیست...! ;D

من: آقا می شه برگه رو بدم؟

معلم: آره اگه تموم کردی بدی

من: آقا هنوز تموم نکردم

بچه ها: :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نمیدونم سوتیه یا نه اما میگمش حالا!
امروز معلممون میخواست گروه خونی هارو مشخص کنه
منم کاملا با اعتماد به نفس گفتم منم میخوام
نفر 17 اوم رفتم خون بدم
معلم سوزنو که میاورد جلو دستمو میکشیدم :)) بعدش بالاخره سوزن رو کرد تو انگشتم بعدش کار ِ خاصی نکردم اما اون یکی دوستم 3 بار که دستشو کشید وقتیم که سوزنو کرد تو انگشتش بعدش یهو گفت اَیـــــی ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ریاضیمون(آقای شکری) سر کلاس گوشیش زنگ خورد برداشت گفت: سلام ،جانم؟ بعد قطع شد .گفت: کی بود این؟ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ریاضیمون میخواست پنجره رو باز کنه هی بسته میشد به دوستم گفت بیا اینو بگیر بسته نشه خودشم یه کاغذ تا کرد گذاشت لب پنجره حالا دوست من اینو گرفته بود
معلم : اهان! دیدین درست شد؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

هفته پیش رفته بودیم مسابقه،وقتی برگشتیم،فیزیک داشتیم،رفتیم کلاس دیدیم بچه ها سر کلاس نیستن.حدس زدیم که بچه ها آزمایشگاهن.رفتیم آزمایشگاه دیدیم درش قفله بعد یهو دیدیم صدای دبیر داره از آزمایشگاه میاد.بنده خدا رو تو آزمایشگاه زندانی کرده بودن.فکر کرده بودن کسی تو آزمایشگاه نیست،درشو قفل کرده بودن :)).البته تا قبل از رسیدن ما دبیر نفهمیده بود و درسشو میداد 8-}.

امتحان شیمی داشتیم،تستی بود.دوستم جواب یکی از سوالا رو پرسید،منم گفتم 3.یهو کلاس ساکت شد همه شنیدن.همه بچه ها خندیدن،من هم اومدم درستش کنم،گفتم «بابا چرا میخندین؟پرسید 11 منهای 9 چند میشه منم گفتم 3 8-}.من که تقلب نمیکنم.شما که میدونین. :)»
البته این شوخی بود همه فهمیدن تقلب بوده ;D.
 
پاسخ : سوتی‌ها

بی مزه است:
امروز دوستم تو سرویس گفت . الهه نیومده .
من : برا چی ؟
-کلاس رباتیک داره
من : با کی ؟
- یه آقاها ای ؟
- اه همون خواهر بهاره معلمشونه ....
همه :)) :)) :)) :))
 
Back
بالا