• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار سر کلاس ادبیات داشتیم درباره افسانه صحبت می کردیم. معلممون گفت افسانه ها واقعیت داشتند...
یکی از بچه ها گفت:آخه به هر چرت و پرتی میگن افسانه...
بعد یادمون افتاد اسم کوچیک معلممون افسانه س...!! :o
خیلی ضایع بود ولی آخر سر خود معلممونم خندید! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیکمون شوته یکم (بیشتر از یکم ) ... یه سوالی رو حل کرد ، بعد گفت درسته ؟؟ ما هم به صورت پراکنده گفتیم : اره درسته ... درسته ...
من هم از دهنم در رفت گفتم :
درشته ... ;D ... معلممون هم فهمید که من اینو گفتم !! :-[

....
ناظممون توی مینی بود برای اردوی دفاعی!:
فهندژ تو کودوم مینی بوسه ؟
ما: اون یکی مینی بوسه !
ناظم :شماره اش رو ندارید ؟
ما: نه
ناظم:کس دیگه ای رو می شناسید که تو اون سرویسه ؟
ما:فهندژ !!
====
توی اون سرویس، بچه ها واسه ی 2 تا خانم که داشتن رد می شدن دست تکون دادن ، هم زمان ناظممون هم به اونا نیگا کرد ، و یکیشون برامون دست تکون داد ، اون یکی بوس فرستاد !! ;D ... ناظممون هم ترکیده بود از خنده و هیچی نگفت !! ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز معلممون خواست بزنه تو سر یکی از بچه ها دستش خورد تو میز
امروزکه اومد دیدیم دسشو گچ گرفته
کلی حال کردیم چون معلم ریاضی و نمیتونست چیزی بنویسه.
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما یه معلم دینی کچل داریم(همون که گفتم قدش کوتاست و خیلی سوتیه)
امروز سر کلاس گفت شما بچه تیزهوشانی ها از بس فکر میکنید چند سال دیگه رستن گاه موتون میره عقب تر(کچل میشید).
بکهو یکی دست بلند کرد گفت پس آقا فکر کنم شما تیزهوشانی بودین
منگله حواسش نبود گفت آره. :)) :)) :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش فوق برنامه داشتیم:
خدمتکار مدرسه داشت راهرو رو تمیز میکرد نمیدونم پسره چه کار کرد یارو از دستش عصبانی شد.
اومد به پسره بگه با دسته جارو میزنمت ، زبونش گرفت گفت با دسته جارو می...مت(عذر میخوام بیشتر نمیشد سانسور کرد)
بنده خدا کلی خجالت کشید ;D :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ماکلا دفاعي ازاول سال 26صفحه بهمون درس دادن.جلسه قبل گفت من از رو درس بخونم.اين ياروهم هي ميگفت درسمون عقبه و بين هرخط 5دقيقه فک ميزد.من و دوستمم که ميز آخريم از فرصت استفاده ميکرديم و صحبتامون رو ادامه ميداديم.يهوگفت مرتضوي.منم گفتم جانم؟
گفت اعتمادبه نفست منو کشته.خودت ميخوني،بينش حرف ميزني،صداتم که ميکنم طبيعى ميگي جان؟!
------------
رسيديم به قسمت ش.م.ر
منم که خودم ميخوندم بلافاصله گفتم شوش.مولوى. راه آهن
گفت درسته
ادامه بدين:-D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ریاضی : بچه ها اتحاد اویلر چی میگفت؟
یکی از بچه ها:{بلند} کوفـــــت!
ما :
اول: :o
بعد : =))
بعد: :-"
(اون بنده خدا با یکی از بچه ها بوده! ولی کلاس سااکت!و..!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز دبیر ریاضیمون میخواست بگه بچه ها واسه تورنمنت ثبت نام کنید ...
به تورنمنت گفت torenment!
ما گفتیم خانم tornoment میباشه !
یه کم فک کرد گفت خوب آره اونجوریم که شما میگین میشه خوند ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز سر کلاس ریاضی یه بچه ها بم یه تیکه انداخت منم اعصابم یکم خورد بود با این تیکه اعصابم داغون تر شد جلوی معلم فحشایی دادم بلند به دوستان که اون سر کلاس بود که همه تعجب کرده بودن معلمم دهنش باز موند دمش گرم فهمید عصبانی بودم چیزی بم نگفت:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز من و دوتا دیگه از دوستام سه تایی نشسته بودیم، سر زنگ فیزیک داشتیم حرف میزدیم ;D ، بعد معلمه اومد گفت شما سه تا خیلی باهم جفتین کلاسو به هم میریزین یا حرف نزنین یا جاتونو عوض کنین ;D
بعد دوستم گفت جفت که دوتاس نه سه تا :))
;D
 
Back
بالا