پاسخ : سوتیها
یاد یه سوتی اساسی افتادم

پاییز پارسال بود رفته بودیم نمایشگاه آمار از طرف مدرسه
بعد یه آقایی بود با یه خانمی توی کارگاه اول که برای مثال زدن برای نمونه و اینا احتیاج به یه داوطلب داشتن
بنده اصلا قصد داوطلب شدن نداشتم منتها به اصرار دوستان مجبور شدیم چشمامونو ببندیم...
گویا یه سری ادویه اونجا بود که من باید میچشیدم و میگفتم چین

اولی نمک بود...آدم وار خوردیم و گفتیم نمکه

دومی رو خوردم بعد از اونجایی که من خعـــلی تو آشپزی حرفه ای یم مزّش آشنا بودا ولی نمیدونستم چیه

بعد خوردم گفتم زرد چوبست؟
همه به این صورت:

نه نه دارچینه

بعد من:بله بله دارچین ه
سومی رو خوردم...

دارچینه؟ -نــــه

زرد چوبست؟ -نـــــــه

شوره؟ -نــــه

شکر؟ -نــه

پس چیه؟ -سماقه

بعد دوباره بهم نمک دادن درست گفتم.سوتیش اینجا بود که وقتی دوباره بهم سماق دادن نفهمیدم چیه تمام مراحل قبلو باز تکرار کردم

آقاهه و خانومه آزمایش ما که تموم شد دلشونو گرفتن رفتن ته سالن با ولوم100 هی یانگوم یانگوم میکردن برا دوستاشون هی من خجالت میکشیدم

کلا همه گروه ما به این وض افتاده بودن:
