• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

فاحش ترین سوتییی که این چند روز هممون زیاد میشنویم نخ سوزن امشب!:
امشب روز پدره! :| :) :)) =)) =)) ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوست گرامی رو ملاقات کردیم و این گفت و گو بین ما شکل گرفت:

من:بــــــــه سلام چطوریایی؟خوبی؟
دوستم:شکر،هنو زنده ایم ، توچطوری؟
من:منم مثه خودتم ، حاجی چی شده مشکی پوشیدی؟
دوستم:خالم..........بیچاره فوت کرد
من:به سلامتی ، ایشالا غمه آخرت باشه
دوستم: :|
من بعد از یک ثانیه:داداش فرار کنم حله؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

من بچه بودم يعك مشنگي بودم !!
كلاس اول معلمه خيلي شيك اومد تو كلاس گف كتاب ها را بگشاييد! مام همه باهم گفتيم گشادييييييم!:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم پریروز از امتحان برگشتیم.یه دختر خیلی شیک وپیک با کلاس و خوش تیپ جلومون داشت راه میرفت
دوستم میگه :این از اون ادمهایی هس که به چیزش میگه دنبال من نیا بو میدی =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من کلا" ولوم صدا م بالاس !

یه چیزی رو که یواش میگم ، در حد عادی صحبت کردن بقیه ـس


با رفقا تو پارک نشسته بودیم یکی روی دوچرخه وایساده بود و داشت دوچرخه رو کنترل میکرد ! خلاصه اینکه حرکات نمایشی شاخی میرفت !

منم آروم بین رفقا گفتم الان مثلا میخواد بگه بلدم ؟!

از قضا اونم شنید و گفت : آره . بلدم !


مورد دوم اینکه داشتم با مهدی راه میرفتم یکی از جلو داشت میومد .

به مهدی گفتم این یارو چقدر بش میخوره قاتل باشه .

اتصافا آروم گفتم ولی یارو شنید و چپ چپ نگامون کرد .

تا یارو رد شد ؛ زدیم زیر خنده ! بیچاره اون یارو !
 
پاسخ : سوتی‌ها

از صب ده بار داییمو دیدم
بعد یه لحظه رفته تو حیاط

بش میگم سلام صبح بخیر (قابل توجه ظهر بود که این حرفو زدم) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتى هاى من:
1.اومدم کباب کنم ثواب شدم ;D

2.يکى از بچه ها گريه ميکرد ما هم اومديم ارومش کنيم(معاونمون هم اونجا بود)اومدم بگم مينا جوش نزن پير و کور ميشى ولى ک و پ رو جابه جا گفتم...
معاون گرامى :-w
دوستان :)) :)) =)) =))
مينا که گريه ميکرد :))
من X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

توکلاس بودیم آخرسال وبچه هاسوالات شخصی ازدبیرمیپرسیدن واینا.یکی پرسید:
-خانوم شماچندسالتونه؟
-32سالم
-بهتون نمیخوره خانوم!واقعاخیلی جوون تر دیده میشین(چای شیرین!)
-مرسی بچه ها
یهو یکی ازبچه ها ک توباغ نبود:
-چی خانوم چندسالتونه؟32؟؟!!
-خب آره
-اصلابهتون نمیخوره!!
-مثلاچندمیخوره؟
-38,9میخوره
-خاک برسرم این چ حرفیه؟
-راس میگم ب خدا
-الان مستمرتو صفر میدم ک بفهمی کی راس میگه
ما: :))
معلم: :-L
اون بیچاره: :-s
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار پنجم دبستان بودم، داشتم با مامانم برا امتحان قرآن تمرین میکردم...

گوشی زنگ زد، رفتم برداشتم، بعد گفتم بسم الله الرحمن الرحیم! :-"

بعدم اینقد خجالت کشیدم سریع گوشیو گذاشتم...به مامانم گفتم هرکی زنگ زد برنداره، که آبروی من میره! :-"
 
Back
بالا