خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز داشتیم کارتون shaun the sheep رو میدیدیم! مامانم برگشته میگه : چه عجب گوسفندا هم مثل آدم علف میخورن!!!
گفتم : اِ مامان سوتی دادی!
میگه : نه ، اصلا. اون که سوتی نبود B-)

Shaun%20The%20Sheep.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

سـر ِ کلاس ریاضی بودیم، منم میز ِ اول نشسته بودم .
معلممون داشت درس میداد ، داشت یـه جدولی رو توضیح میداد ، حدود نیم ساعت بود روش بحث میکردیم .
بعد درس کـه تموم ، نتیجـه گیری ـه کلی رو که کردن [ من خواب بودم کـلا ! :دی ] ، من بیدار شدم ! :-"
یه نگـاهی به تخته انداختم ، بعد یه چیزی به ذهنم رسید !
یه دفه با شـتاب و ذوق زده بلند شدم گفتن " عـــــــه ! خــانوم من یه چـــیزی کشف کــــــــردم ! "
کل ِ بچـه ـا همه چشاشونو گرد کردن ببینن من پی میخوام بگم !
کلاس تو سکوت کـامل غرق شد، بعد من گفتم خــانوم این ور ِ جدول متقارن ـه با اون ورش ! :- ذوق زده
بعـــه یه دفــه کل ِ جمعیت کلاس و معلمم با هم زدن زیر ختده ! کلــاس رف رو هوا کلا !
من دو هزاریم نیوفتاده بود چـه خبره !
از دوستم پـرسیدم چـرا اینا میخندن ؟!
گف نیــم ساعــته سر ِ دلیل این ک چــرا این دو ظرف متقارن ـه داشتیم حـرف میزدیم ! :))
من : :o 8-} :)) :)) =)) =)) X_X
کل ِ کلاسـم ک رو هوا بود از قبل ! :-"
B-)
 
پاسخ : سوتی‌ها

اومدم به عموم یه دستی بزنم سوتی دادم در حد تیم ملی
عمو شنیدم میخوای عروس بشی
عمو::::::: =)) =)) =))
من؟::::::: :-" :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی قالیباف در مناظره : ( پایان برنامه )

تشکر میکنیم از مردم از عزیز که چهار سال ..
نه چهار ساعت در خدمتشون بودیم =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز داشتم تو خیابون واسه خودم قدم می زدم ، یهو یکی از اقوام جلوم سبز شد ; منم هندزفری تو گوشم بود درست نمی فهمیدم داره چی میگه،ازم پرسید دخترم خوبی؟ منم با ارامش جواب دادم، چشاتون قشنگ می بینه. ی لحظه بهم نگاه کرد ...در سوالش شک کرد... هیچی دیگه من فقط رفتم که محو شم. اینم از فواید هندزفری
 
پاسخ : سوتی‌ها

صحبتی چند با مدیر محترمه!!!
یکی از دانش آموزان توی دفتر : میشه گوشی بیاریم ؟
+گوشی؟ :-w اصلا حرفشم نزنید!!!
سکوتی سنگین بر جو حکمفرما شد

ناگهان گفتم : ما آدمای عملگرایی هستیم!!! و اصولاً زیاد حرف نمیزنیم و بیشتر عمل میکنیم!!! B-) B-) B-) B-) B-) B-) B-)
_____________________________________
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینترنت بودم کسی خونه نبود!یهو بی خبر بابام اومدتو!منم حول شدم سریع صفحه رو بستم!!بعدبابام ازتوحال تلفن برداشته زنگ بزنه دیده مشغوله!اومده تواتاق میگه صفحه رو میبندی حداقل دیس کانکتم بکن!!! ;D
گفتم باشه دفعه بعدیادم میمونه!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز امتحان رو که تموم شد،
تو حیاط منتظر سرویس بودم.
دوستم : اومدن دنبالم خدافظ :-h
من :کجا؟ :-?
دوستم:این دیگه!
من:ماشینتون که داربست نداشت!
دوستم: =)) =)) =)) =)) =)) =))
من: :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[(منظورم همون باربنده!) :-" :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

ایاماترکیبی به نام 2و3-دی هیدروژن بوتان داریم؟ ;;)
من نوشتم :| ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از دوستان دوره دبستان رو دیدم
خیلی جدی میگه یه زنگ بزن به شمارم اسمتم زیرش بنویس :)) :)) =)) =)) =))
یک ساعت داشتم مسخرش میکردم.
میخوای حالتم بپرسم زیرش :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

-مستر رضا : امروز 5 ساعت سالن بودم #:-S
-من: فــوتـبــال آیا؟؟ ;;)
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه هامون خیلی قلقلکی و حساسه,تا بهش دست میزنی دادش میره هوا!!!!
بعد یه بار سر امتحان ترم دوم,پشت سریش تقلب میخواسته,برای اینکه این رفیق مارو خبر کنه,انگشتش رو میزنه به پهلوش......
و بعله
زدن همانا و پریدن دوست ما از سر جاش همانا
تازه همراه با پریدن,داد هم زد!!!!
هیچی دیگه....
هر دوتاشون شروع کردن به غش غش خندیدن وسط امتحان!!!!!!!!!!!
دوستان بااااااهوش من: =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
مراقب: :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w :-w
و دوباره دوستان باهوش من: ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديشب داشتم زيست مي خوندم فصل گوارش بودم
يه نكته كنار كتابم نوشته بودم با اين مضمون:
گوارش درون سلولي-->درونِ سلول
گوارش برون سلولي-->برونِ سلول
:|

واقعا با اين جمله نصف ابهامات زيستيم برطرف شد خوب شد دقت كردم اينو يادداشت برداري كردم
(محض رضاي خدا حداقل برونو ننوشته بودم بيرون حداقل از حالت مخفف در بياد) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول دبستان که بودم آخرای سال کتاب داستان میاوردیم می خوندیم
از قضا من کتاب شنل قرمزی رو داشتم از بس خونده بودمش حفظ بودم
معلممون یکی رو صدا زد داستانش رو افتضاح خوند قرار شد من برم
بعد که داستان رو خوندم کلی تشویقم کرد =D>
معلم:خب حالا چه نتیجه از داستان میگیریم؟
من: :-s :-/اگه آقا گرگه اومد دم خونمون در رو باز نمی کنیم ;D
معلم:گرگ که نمیاد دم خونه آدم!!!؟ X-(
من: : :-<خب اگه یه حیونی چیزی اومد دم خونه مون در رو باز نمیکنیم :)
معلم:نه X_X
من: :خب بهش میگیم دست هاش رو از زیر در نشون بده بعد درو باز میکنیم =))
معلم تو دلش(خدایا توبه) ~X(
من: :-" :-"
ز کل داستان شنل قرمزی و بز بز قندی قاطی کردم بدبخت معلمم =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم رو کلاس میگه گوشی نباید بیارین یکی از اخر کلاس میگه شارژر چی؟ شارژر بیاریم؟
دوستم:: :-" 8-} :-?
معلم :: :-w :-L X-( X-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو امتحان زیست نوشتم:
ادرار گیاهان آمونیاک بوجود می آورد ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

والا!
قضيه اينه که يکي از دوستاي دوستم که نمونه بوده امسال تيزهوشان قبول نشده!
و بچه ي زرنگيم بوده و چون امسال خيلي اول گرفتن تقريبا همه قبول شدن!
و اون جزو عده ي معدودي بوده که قبول نشده! و سر اين جريان خيليم دپرس و افسرده شده
در حدي که گاهي تو بيرون که يکي از دوستاشو ميديده که قبول شده ميزده زير گريه و ميرفته خونه!
حالا از طرفي اين تعريفه منو خيلي شنيده و سرجلسه المپياد از دور بهم نشونش دادن و همو ديديم و سرمو تکون دادم!
اما روز 14 ارديبهشت از طرف مدرسه(چون روز سمپاده ديگه) دعوتمون کردن شهربازي!

بعد اينم اومده بود! حالا اومد به من سلام کنه منم خواستم تحويلش بگيرمو اينا

گفتم سلام خوبي؟ روبوسيو اينا! يکم فکرکردم گفتم بگم سال نو مبارک خيلي گذشته بگم هفته معلم مبارک چه ربطي داره

بگم روز مادر مبارک خب که چي يهو از دهنم پريد گفتم سلام خوبي ؟ روز سمپاد مبارک :)) ;D :)) ;;) ;D :))

بعد ديدم همه چپ چپ نگام ميکنن!

تازه فهميدم گند زدم :-"

بعد اومدم درست کنم زدم بدتر کردم گفتم عه ببخشيد حواسم نبود X_X ;D

معلوم نيست دختره چقدر گريه کرده بعدش ;;) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بعد از داغون شدن هندزفری عزیزم :(( ... -که مجبور شدم از یکی دیگه استفاده کنم -که افتضاحه- - امروز داشتم یه اهنگ از مرلین گوش میدادم و تازه از دوستم گرفته بودم! بعد از بس این هندزفری جدیدِ داغونه که میشه با اخرین صدای موبایل، صدای بیرون رو شنید -در این مابین اعتراف میکنم که من کَر (!) هستم B-) - به هر حال ... بشر، داشت خیلی اروم اهنگشو میخوند که یکدفعه ... تق! اول فکر کردم صدای بیرونِ ... بعد دیدم نه! ادامه داره! و اینگونه بود که به سوتی خودم پی بردم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

کار دنیا رو ببین تروخدا صب که داشتیم از امتحان میومدیم دوتا شارژ پنج تومنی گرفتم از مغازه خودشم ددددوووووووتتتتتااااا!!!! ~X(

بعد بستنی خریدیم با بچه ها هرکی رفت خانه خود...

منم مث همیشه فک کردم شارژارو گذاشتم کیفم!!!! :-??

اومدم خونه گفتم حالا عصری میزنم دیگه شارژارو اغا نشستم که بزنم دیدم نیس!!!!!! :o

زمین و اسمانو گشتم کیفم جیبم جیب بچه ها!!!!نبود که نبود!!!! :(

بعد دیدم فک کنم مونده مغازه حالا من برم چی بگم بگم خنگ بودم مونده مغازه!!! ~X(

پولو دادم راس راس از مغازه اومدم بیرون صاب مغازه ام از من خنگ تر!!!! ;D :))
 
Back
بالا