• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

الان تو بخش كتب و مجلات بودم، نميدونم چجوري تاپيك ار.ال.استاين[nb]http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,48851.0.html[/nb] رو شل سيلور استاين خوندم. :-\

دقيقن تا نصف صفحه رفته بودم و همين طور منگ مونده بودم كه اينا چرا همشون دارن چرت و پرت ميگن؟ :o

آستينامو بالا زده بودم كه يه پست بلند بالا در معرفي و دفاع از شل سيلور استاين بفرستم كه به رحمت الهي دوزاري م افتاد. ;D

به خير گذشت! #:-S
 
پاسخ : سوتی‌ها

+حرف زدن من بعد از امتحان عربی: اصن ادم متدرگن - بر وزن مُتِفَرعِل به جای دگرگون- میشه!!!! :-\
+میدونی به چی میخندم؟!تو که اصلا نخندیدی :-\
+اینم سوتی کتاب شیمیمون ص90 فکر کنید:
نیروی جاذبه ای نشری لوندون(london) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها


× واسه شکلک این پست حرف بزن داشتم با داداشم صحبت میکردیم , میگم من =P~ رو خیلی دوست دارم میگه من اون که زبون داره, دوست دارم ... در ادامه میگه قورباغه هه ...
میگم این ؟ :-&
میگه نه این <:-P

=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

. با مامان و خواهرم تو آسانسور بودم خیلی شلوغ بود فک کردم پشت سرم خواهرمه خواستم اذیتش کنم محکم خودمو ب عقب فشار دادم... بعد حس کردم زیادی نرم شده :| برگشتم پشتمو نگا کردم یه پیرزنی داشت خفه میشد :|
+ خواهرم آخرین لحظه جا ب جا شده بود اونور تر :|



. تو یه مغازه ای دیدم هدفون آویزوونه اصن نگا نکردم ببینم چی فروشیه :د رفتم پرسیدم ببخشید میشه چند مدل هدفون بیارین واسم فروشنده گفت هدفون نداریم فقط دوربین داریم. گفتم اون گف اون مال کامپیوتر مغازست :)
:|



. سر کلاس عربی ریشه ی اشترینا ، بر وزن فعل ، گفتم شتر :)
شبش تو خونه با خودم خوندمش اشترودل :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

بله گفتن داییم سر سفره عقد:به نام خداوند بخشنده مهربان،بسم ا... الرحمن الرحیم بلللله_))بنده خدا هول شده بود بابا حق بهش بدین دفعه اولش بوده خو_>
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز با خواهرم رفتیم استخر بعد چون تاریخ کارتامون گذشته بود قرار شد فقط شماره هامونو بگیم و کارتامونو نشون ندیم...

بعد خواهرم رفت شماره هامون گفت :>

اقایه : خب نمیشه خانم ک باید کارتاتونو نشون بدین

خواهرم: اخه خونه جا گذاشتیم

من : باشه الان از تو کیفم پیدا میکنم...

این دو تا جمله رو باهم همزمان گفتیم... ;D

ولی فک کنم نفهمید :> B-)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یـه بار دیدم مامانم و خالم کلی درگیرن،هی خالم زنگ میزد به گوشی مامانم هی مامانم زنگ میزد به گوشی خالم.

بعد خالم اهواز زندگی میکنه.گفتم مامان چی شده؟

گف:هیچی بابا خاله رفته بازار یه چیزی میخواد واسم بخره عکس گرفته ازش،بلوتوث آی هر دو تامونم روشنه ولی بلوتوث نمیشه! میتونی ببینی این چشه؟

منـو میگی؟داشتم از خنده میمردم..=))..
 
پاسخ : سوتی‌ها

سالار عقيلي يه آهنگ داره،بيت آخرش اينه:

به سرِ سبزِ تو اي سرو كه گر خاك شوم ناز از سر بِنَه و سايه بر اين خاك انداز

تو يه جمع خانوادگي بوديم ، اومدم همخواني كنم ، يهو قاطي كردم ـو تو مصرع آخر هرچي "س" و "خ" بود جابجا گفتم!!!!!

امكان نداره بتونيد قيافه منو تصور كنيد........خيلي بد شد......
 
پاسخ : سوتی‌ها

خونمونوچندسال پیش عوض کرده بودیم.خونه قبلیمون آپارتمانی بود.هرکی باهمسایی بالایی کارداشت زنگ مارو اشتباهی میزد!ماام همیشه میگفتیم زنگ بالایی رو بزنین.بعدش خونمونوعوض کردیم این یکی 1طبقه بود.اتفاقاهمسایه بغلی فامیلش با همسایه بالایی خونه قبلی یکی بود.یه بار یکی زنگ ماروزدگفت منزل فلانی؟منم برداشتم گفتم زنگ بالاروبزنین!بعدچنددیقه برگشتم دیدم اون بنده خدا هی اینورو اونورو نیگا میکنه هی بالارو نیگا میکنه میبینه هیچ طبقه ای موجود نمیباشد!دوباره آیفونو برداشتم گفتم منظورم طبقه پایین بود!گفت ینی زیرزمین؟!!بعدیادم اومدکه چی گفتم!! ;Dحواسم پرت بودخب!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از (: vampire girl :) :
ممنون از تشکر شما ;D
میخواستم بنویسم : ممنون از توجه شما.... ;D
 
Back
بالا