• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش عمم واسه کارای تمدید گواهینامش رفته بود بعد یه سری مدارکو باید میبرد پلیس+10 ....

اومد خونه گفت باید برم عکس بگیرم بعد فردا اماده شه مدارکو ببرم 110+20 .!!!!!!!!!....

ما اولش هاج و واج بودیم عمه دقیقن کجا میخواد بره.... بعدش :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چشمتون روز بد نبینه دیشب خونه عمم بودیم بعد خبرم رفتم دستشویی ;D
ی نگا کردم دیدم روشویی و موزاییک و همه اینارو عوض کردن
وقتی اومدم بیرون گفتم عمه "اونجاتون" مبارک ;D
یهو دیدم مامانم داره چپ چپ نگام میکنه فهمیدم چ گندی بالا اوردم ;D
پسر عمه منم منتظره ک از من سوتی بگیره گفت "اونجا شمام مبارک" :))
وااااااااای آب شدم یعنی :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مکالمات من و دوست گرام وقتی که اوشون به تلفن منزل ما زنگ زده (ضمنا همه سوتی ها و افتخارات متعلق به دوست بنده می باشد :-" )

خب آره آقا از قدیم گفتن ایمان نیمی از پاکیزگی است ... :-"

خیلی خوبه تشکر، درد نکنه ... :|

خب الان گفتی کجایی؟ (دقت شود که به تلفن منزل ما زنگ زده است!)


و جمعی سوته دل (یا همان سوتی ده) دور ما جمع شدند ... و اینگونه شد که رستگار شدم ... :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان دقیقا همین الان، یکی از هم کلاسیای آقای مامانم زنگ زد گوشیش، نمیدونم جزوه میخواست یا میخواست یه چیزی بپرسه

اونوقت مامانم نبود من گوشیشو جواب دادم، ;;)

برداشتم میگم مامانم نیستن میگم بعدا باهاتون تماس بگیرن میگه ممنون خداحافظ میگم فعلا

X_X :)) :-"

چه فکری کردم دقیقا؟؟!
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان با چه ذوق و شوقی رفتم تو تاپبک تو نظر سنجی ام شکرت کردم....با چه دقتی گزینه هارو انتخاب کردم...
حالا سوال نظر سنجی چی بود دوست دارم همسرم....
همچین که نظرمو ارسال کردم تازه فهمیدم موضوع
تاپیک ملاک های پسرا برای ازدواج...... :|
=)) =)) =)) =)) =))وای خدااااا
اقا من دیگه خیلی دچار خودپسرپنداری شدم... :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

با یکی از آشنایان بحث سر ازدواج بود :-" بعد خیلی شیک برگشتم گفتم: «مال بد، بیش ِ ریخ ِ صاحابش ;;) » .

یکی از دوستام ازم اسم چند تا پلیمر مهم رو پرسید. گفتم بذار تو شیمیم هست، بهت بگم ;;) بعد رفتم کتابو باز کردم جلوم، خوندم: «... ، اتیل پروین ، ... » بعد حالا اون میگه خوشا به سعادت پروین ها که اسمشونو گذاشتن رو پلیمر :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم سر سفره رو به بابام : کاش یه خانواده خوبی بود ...

من جفت پا پریدم وسط حرفش با اعتماد به نفس بالا : خونواده ما ، مهربون ، عالی B-)

مامانم بی توجه به حرف من : دخترشونو میگرفتیم واسه رامین ! این بچه هم یه سرو سامونی میگرفت !! :|

هیچ چی دیگه جای دندونام هنوز رو لبه ی بشقاب به چشم میخوره !!! :-[ :-[ X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

اینم از دوستای مامیه ما! :-"
مادر گرام زنگ زده بش که بیا جز 15 قران بخون یکی خواب نما شده یه روز قران تموم کنه!
فقط این جز مونده!
اونم بالاخره قبول میکنه بعد بش میگه جز 15 کجا میشه؟ :-"
مادرم میگرده میگه از اول سوره اسرا میشه هیچی دیگه دوباره بعد 5 مین میزنگه دوستش میگه کجاست و اینا!
مادرم میگه از اول سوره ی اسرا عزیزم اسراُ پیدا کن!
اونم خیلی جدی میگه اههههه قران من سوره اسرا نداره کلا جز 15 نداره! :-" :-"
مادر من: ;))
من: =)) =))
میگم این دوستت کلا در عرضِ چند مین تو قران تحریف ایجاد کرد! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاسه اقتصاد مهندسی، مبحث استهلاک
استاد: شما که همتون کاسبین خودتون، امروز میرین یه پراید صفر می خرین به 15 ملیون بعد یه ماه استفاده می کنین میرین بفروشین میگن 12 ملیون.این وسط می گن 3 ملیون چی شده؟
بچه ها: ......(همه ساکت)
استاد: بگین دیگه! :|
یکی از بچه ها : استاد میگن از ..نش افتاده :))
استاد در حالی که چشاش گرد شده و داره از حدقه در میاد: آره، درست میگه، میگن 3 ملیون مستهلک شده :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم داشت واسه داداشم توضیح میداد پستانداران چین بعد آخرش گفت حالا کیان؟میگه اوناییکه فلان دارن مامانم میگه نههههههههه من اونو گفتم تو یادت بمونه حالا ولش کن چندتا پستاندار نام ببر میگه عمو دایی عمه خاله همینجوری تا آخر شرو کرد شمردن :|
بسطی داد مطلب:)) کاملن هم حق داره بچه مادرم نگفت فقط حیوونا من شاهدم :-"
 
Back
بالا