• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از دوستام رو دیدم مسیرش با من یکی بوده همین طور که با هم قدم میزدیم یه پسری از کنارمون رد شد
من زدم زیر خنده
دوستم :به چی میخندی
من:به اینی که ازکنارمون ردشد روز اول مدارس دیدمش مداداشو انداخته بود تو یه نایلون داشت میرفت مدرسه امروز با کیف سامسونت
دوستم:اینی که رد شد داییم بود =))
من ^#^ X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان المپیاد دادیم بعد صحیح شدن من من از 7 نفر پنجم شدم
پاسخنامه ها رو میز بود بعد من مشاور حواسش نبود منم هلش دادم افتاد پشت میز...اما دریغ از دوربین مدرسه
مشاور منو اورد تو دفترش شانس آوردم باهام رفیقه .......
فیلم گندمو آورد....
من.......... ^#^ ^#^ ^#^ ^#^ ^#^
مشاور.............. =D> =D> =D> =D> =D>
من........... X_X X_X X_X X_X X_X X_X
مشاور............. X-( X-( X-( X-( X-(
منم فرار کردم تا دو سه روز جلوش نیومدم اصن یادش رفت قضیرو.........
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش برای کارای مسابقمون رفتیم شهرداری بعد وقتی وارد دفتر شدیم دوستم اومد بگه از دبیرستان فرزانگان اومدیم
گفت:از دبیرستان فرزانگان تماس میگیریم ;D :-"
هیچی دیگه کله دفتر شهردار رفت رو هواا :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

منو سانازوهانیه ب اسم یکی دیگ ازمدرسه همیشه خوراکی میخریدیم(یکی از اولای بدبخت.دردوران جاهلیت!).بعد ی بار رفته بودیم اسم اون بیچاره زهرا بود.گفتیم پول نداریم.خانوم سمیعی گف اسم بنویسین..حالا ساناز نوشته زهرا رحمتی...بعدداشت چیپس برمیداشت من گفتم ساناز فلفلی بردار...
خانوم سمیعی:جان؟
من:نگاهمو ب طرف هانیه کردم گفتم زهرا بهش بگو فلفلی بگیره!
هانیه:زهراکیه؟خوبی؟(هانیه خبرنداشت)
هرچی چشمک میزنم ابرو کج میکنم انگار ن انگار...تااینکه زهرا رحمتی اومن خوراکی بگیره!!!ینی خنده بازاربودا...منو ساناز ازخنده مرده بودیم...خانوم سمیعی و هانیه و زهرا رحمتیم گیج شده بودن!!سریع چیپسارو برداشتیم رومونو برگردوندیم د برو ک رفتیم!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم رفته بودم پارک نزدیک خونمون . داشتیم حرف میزدیم که یه پسر تقریبا 5ساله که قدش به نصف منم نمیرسید اومد گفت: ببخشید خانوم من از شما خوشم اومده میشه با هم دوست شیم؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من ودوستم :oبودیم
اخرش فهمیدیم که ذاذاش این پسره بهش گفته بوده این پسر بد بختم به جای اینکه از طرف داداشش بگه از طرف خودش گفته!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

کتاب جغرافی سال دوم،صفحه ی 57:

درصد وسعت اراضی ایران:
55%مراتع
+
62/2%کویری و بیابانی
+
11/4%کشاورزی و مسکونی
+
7/4%جنگل
=136%
!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

هیچی بدتر از این نیس ک یکیو با یکی دیگهجابه جا بگیری X_X
تابستون داشتم میرفتم کلاس بعد احساس کردم راننده سرویسمو دیدم منم خیلی خوشحال رفتم جلو و گفتم سلام اقای فلانی خوبین؟و چ خبر و عین چی داشتم 2 ساعت فک میزدم :-"
مرده همینطوری نگام میکرد گف با کی کار دارین خانوم؟
منو بگو ی ذره دقت کردم دیدم خاک ب سرم این ک اون نیس بعد از بس هول کرده بودم گفتم ببخشید اقا فک کنم اشتباه تماس گرفتم :))
مرده خودش از خنده پهن زمین شده بود منم با حالت لبو جیم فنگ شدم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال بود ی امتاحان زبان فارسی ای دادیم سخت
بعد جوابه ی سوال میشد:ویژگی زایایی
منم اومدم گفتم ب دوستم جوابه این سوال چی میشد؟؟
میگه ویژگی نازایی :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پیش یکی از اشنایانمون فوت کرد بعد خواهر من مثلا اومد به نفع بنده خدایی که فوت شده یه کاری انجام بده ور داشت طرز خوندن نماز شب لیله الدفن روپیدا کرد واسه چند نفر که اون بنده خدا رو میشناختن اس ام اس کرد بعدش مامانم اومده اس ام اس رو بخونه دیدیم به این حالت در اومد :)) رفتم نگا کردم دیدم شخصیت اون مرحومه رو نابود کرده ،نوشته لیله الدفع .
 
پاسخ : سوتی‌ها

برف اومده بود و هوا سرد بود
اب ها رو زمین یخ زده بودن
ما هم رفتیم دم آبخوری
دوستم هر چی فشار میداد آب نمیومد
میگفت:ای بابا این چرا آبش نمیاد!!!!!!
من:من فشارش میدم تو دهنتو بذار روی سوراخش که آب بخوری ;D
هیچی دیگه خودمونم منفجر شدیم از خنده ;D

+

پوسترالیگام زده بودن تو راهرو بعد عکس روش عکس چن تا المپیادی بود :-"
دوستم پوسترو کند بعدش چپکی وصلش کرد به دیوار :-"
گفتم چرا اینجوری می کنی؟؟؟؟؟؟
میگه:من از این یارو بدم میاد این کاریش کردم که خون بریزه تو مغزش بمیره ;D
اسکله مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
 
Back
بالا