• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام با برادر زادش تفاوت سنیشــون 4 ساله بعد اینا با هم نشسته بودن می خواستن برن نِت دعواشون میشه :
برادر زادش: خیلی گاوی :-"
خودش: عمته ... :-" :))
عاغا حرفی برا گفتن نیس دیگـه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه هاازمدرسه میرفته خونه بعدمیفهمه که یه پسره داره دنبالش میاد بعدواسه اینکه ردگم کنه میره جلوی یکی ازخونه ها والکی کلیدشودرمیاره که مثلا داره درو باز میکنه وپسره ول کنه وبره،میبینه پسره داره میادسمتش بعدبهش میگه خانوم مییشه برین اون طرف وکلیدشومیندازه میره توخونه =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبير فيزيكمون: خانوم فلاني كه اين فصل رو نوشته خودش حالت جامده.... ( فيزيك شاخه حالت جامدات)
دوستم : ببخشيد يني چي كه خانومه جامده؟؟؟ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش سرکلاس زیست میخواستم یکی از ویژگی های روزنه هوایی رو بگم گفتم جانور به جای جاندار......

-----------------------------------------------------------------------------------

امروز سر کلاس زیست
بچه ها:وای چقد هوا سرده
من:همین حرفارو میزنین که هوا خدای سرد بهمون نمیده

---------------------------------------------------------------------------------------
بازم امروز سرکلاس زیست
خانم: تو نفرون چی ترشح میشه
دوستم:مواد دارویی و حشره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------
دوستم امروز میخواست بگه رگ شریانتو نیاووردم منظورش مداد نوکیم بود
گفت:شیارتو نیاووردم
اینم سرکلاس زیست بود



خدایا شکرت که کلاس زیست واسه شادی ما هست
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر کلاس فیزیک:
همه جا ساکت بودو داشتیم تمرینارو چک می کردیم ..کناریم یه کاری کرد منم جیغ زدم! همه برگشتن عقب..منم خشک موندم سر جام !اشانس اوردم دبیر چیزی نگفت!
اخه قبلشم مورچه دیدمو جیغ زدم!! :-[
قبل ترش هم تمرینایی که بچه ها از روم می نوشتنو دید!!
کلا گند زدم تو کلاس..معلوم نیس بنده خدا دربارم چی فک می کنه!؟! :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب طرفای ساعت 1 شب اینا داشتم با یکی از آشنایان راجب کامپیوتر و مهندسی کامپیوترو اینا صحبت میکردم . این آقا یکم خسته بود بعد خب وقتی آدم خسته باشه منگ میزنه دیگه!
منم ول نمیکردمش هی سوال پیچش میکردم .
بحث رسید سر سخت افزار
من رو مبل نشسته بودم ایشون سر مبل روبروی من . من با ذوق اینو نگاه میکردم که جواب بده .
چیزی تو این مایه ها گفت :
ببین سخت افزار به کلیه قطعات کامپیوتر گفته میشه... مثل : (اینجا چشماش یه دیقه بسته شد دوباره باز شد سه نقطه هم نشان مکثشه! من گفتم حالا این ادامه نمیده و گفتم که الان میخوابه و داشتم میخندیدم بعد ادامه داد) ...مثل ... اسب آبی!!!
من چشمام از حدقه دراومده بود باخودم میگفتم که اسب آبی؟ فطعه کامپیوتر؟ جان؟
یهو چشماشو باز کرد گفت :من چی گفتم؟
من درحالی که سعی میکردم عادی باشم گفتم: شما گفتی ... اسب آبی!


هیچی کاشف به عمل اومدیم ایشون در اون لحظه بخواب رفته و خواب دیده (تو همون یه ثانیه) اونم خواب اسب آبی بعد یهو اسب آبیو که دیده جوزده شد اسمشو گفت...![nb] عصرشم داشتیم مستند اسب آبی میدیدیم از قضا![/nb]
 
پاسخ : سوتی‌ها

من کلاس دوم دبستان که بودم عاشق پرنسس ها و شخصیتای کارتونی بودم بعد یه بار سر امتحان بجای اینکه اسم خودمو بنویسم نوشتم زیبای خفته =)) معلممون سر کلاس داشت برگه هارو تصحیح میکرد گفت کی اسمشو نوشته زیبای خفته؟؟!! :-?? منم با اعتماد به نفسو بلند گفتم من ;D نگاه بچه ها اون لحظه هیچوقت یادم نمیره =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز زنگ آخر تو کلاس زبان خیلی شیک به معلم گفتم هنوز language fuction درس ندادین! :-"

البته منظورم function بود! :-"

معلمم به روش نیاورد! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پسر عموم یکسالشه اومده بودن خونمون بعد این خواب بود منو خواهرم نشسته بودیم بالا سرش که بیدار بشه
وقتی بیدار شد خواهرم دسته بچه رو گرفته بود منم پاشو گرفته بودم که زودتر بغلش کنم
خواهرم:خودم زودتر دیدمش پس خودم اول بغلش میکنم
من:من اول پاشو گرفت پس ماله منه
عموم: :o مگه تو خیابون پول پیدا کردین که میگین من اول دیدمش
ما: :-[ ^#^ و بعد :))
بعدش عموم بچشو ازمون گرفت :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

هفته‌ی قبل 5 شنبه، ما هم مسابقات آزماشگاهی داشتیم، هم قرار بود یه مسابقه‌ی موشک آبی اینا برگزار بشه، شنبه‌اش هم خودمون تو مدرسه مسابقه‌ی نجات تخم مرغ داشتیم ;;) بعد منم تو همش بودم، منتهی این موشک آبی هنوز قطعی نشده بود. گیر کرده بودیم که ثبت‌نام کنیم یا نه :دی

بعد همون 5 شنبه من تا 2:30 کلاس داشتم، از صبحم فقط یه بربری خورده بودم. ساعت 3:20 رسیدم خونه دیدم گویا کابینت ساز اومده و مامان هم خونه نبوده و از نهار هم خبری نیست و خودشون حاضری خوردن برا من نخریدن :| منم گرفتم خوابیدم ;D

تو خواب دیدم گویا هانیه دوستم میگه بیا برا موشک آبی ثبت‌نام کنیم خودمون دو تا، منم می‌گفتم نه دیگه، لیلا و حانیه هم نمیان منم نمی‌آم ! :P بعد خودم متوجه شدم که تو خواب پاشدم به مامانم که داشت تلویزیون می‌دید گفتم به هانیه بگو من نیستم، منو ثبت‌نام نکنه. بعد راحت گرفتم خوابیدم :-" :))

از خواب پاشدم مامانم گل‌گاوزبون داد :)) گفت از بس که اعصابت قاطی پاتیه هزیون می‌گی تو خواب :-" :))
 
Back
بالا