دیروز بنده قصد کرده برم خونه دوستم که تاحالا نرفتم !!!!! حالا داداشم منو دم در خونه مورد نظر پیاده کرده و رفت. بنده هم با کمال اعتماد به نفس زنگ در خانه دوستم را زدم در بدون درنگ باز شد بنده هم با کمال خونسردی وارد حیاط خانه شدم و در رو هم پشت سرم بستم بعد می بینم یه خانومی سرشو اورده از در بیرون :شما؟؟؟؟؟؟؟؟ و من هم با نهایت گرمی و صمیمیت سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام بعد خانومه: با کی کارداشتین ؟ بنده با این حالت ببخشد منزل اقای فلانی؟؟؟ وای یعنی اب شدم بالاخره از خونه اومدم بیرون زنگ زدم به دوستم که بیا دم در خلاصه بعد از حدودا 8 تا تماس تلفنی از جانب من و دوستم فهمیدیم میلان رو من اشتباهی اومدم [SIZE=large]!!!![/SIZE]
[SIZE=large]جالبه دوستمم تو اون مدتی که دم در ایستاده بوده از دور هر دختری رو که می دیده [/SIZE]
یکی از به یاد ماندنی ترین سوتی هام کلاس اول دبیرستان، امتحانای ترم اول بود:
یه سه شنبه امتحان زیست داشتیم، سه شنبه ی بعد ادبیات
من نشستم واسه امتحان زیست ادبیاد خوندم، رفتم تو مدرسه دیدم همه درباره زیست حرف میزنن!
بعد از دچار شدن به یاسِ فلسفی عظیم، رفتم سر جلسه و 16.5 گرفتم
معلم زیست: چرا اینقدر کم؟
من: خیلی زیاد گرفتم که!!!
______________________________________
دوم دبیرستانم امتحان ادبیات با آمادگی کامل رفتم سر جلسه، 20دقیقه شد برگمو تحویل دادم
بعدا که کارنامه دادن، دیدم نمرم 14 شده!!!
به معلم گفتم من 20 میشدم! اشتباه کردید!!!
رفت برگمو آورد دیدم یه صفحه کلا سفیده
تازه اين برنامه ها اومده وقت اذان اذان ميگه ساعت 12 ايناست استاد داره درس اصن صداي نفسم به گوش نميرسه يهو گوشيم اذان داد همه خنديدن بعد استاد باجديت كمي مايل به خشونت ميپرسه كي بود اذان ميداد منم با پررويي:استاد مرحوم موذن زاده بودن خدا رفتگان شمارو هم بيامرزه.
استاد:
من:
بچه ها:
به نظرتون من اين درسو پاس ميكنم
این کتابخونه ک میرم بعضی وقتها خیلی بزرگه فقط واسه دانشجوهای پزشکیو فوق کارشناسی ب بالاست "" خیلی سخت میگیرنو جوش یه جوریه همه بزرگن "" رئیسش دکتر رنجبره اسمش """
امروز دوستم اومد کتابخونه پیشم داشتیم حرف میزدیم یهو گفتم : پیش عی یارو رنجبرم رفتی ؟
دوستم : :-\ مهرناز
اطرافیان و کارکنان اون قسمت :
بنده دیگه سرمو بالا نمیارم چهارخونه چهارخونه اونجا رد میشم :-s
دیگه مدرسه ام سوتی میده.
امتحان زیست یارو معلمه سوالای دوم دبیرستان طرح کرده به جای اول بعد خودشم رفته ترکیه
تو عرض 20 دقیقه برای 200 نفر 20 تا سوال طرح کردن ،تایپ کردن،کپی هم کردن!!!
منم یبار رفته بودم تهران برای امتحان پایه المپیاد...زود نوشتم برگه رو دادم همینکه مراقب دید برگه رو زودتر از همه دادم برگه هارو جمع کرد گفت خاک تو سرتون این شیرازیه از شما زود تر تموم کرد یعنی برین بمیرین ها.......واییییییییییی
مامانم و خواهرم (10سالشه) داشتن از این فیلم کره ایا میدیدن. حالا این یه قسمت از دیالوگ امپراطور کشور و ندیمه شه:
ندیم: عالیجناب به قصر همسر جدیدتون نمیرین؟
عالیجنابه چیزی نمیگه!
ندیم: عالیجناب مادرتون گفتن که حتمن امشب باید به قصر همسرتون برین!!!
حالا ننه ش داره نصیحتش میکنه : پسرم تو حتمن باید یه وارث داشته باشی! باید همسرت برات یه بچه بیاره.....!
بعد خواهرم با یه حالت سردرگمی میپرسه:
مامان اگه بخواد زنش نی نی بیاره باید حتمن خود عالیجنابه هم باشه؟؟؟
مامانم: ام....چیزه.....نمیدونم!
خواهرم: مامان منو نپیچون معلومه میدونی بگو دیگه!!! عالیجناب باید چیکار کنه؟ کار سختیه؟؟؟
مامانم: پرتقال میخوری؟!
امروز رفتم کتابخونه میخواستم درس بخونم در زدم وارد شدم :P بعد دیدم همه منو نیگا میکنن یکی هم بهم میخنده گفتم حتما باید سلام بدم با صدای بلند به همه سلام دادم کل سالن داشت بهم میخندید
شما علتشو میدونین واسه چی به من میخندیدن
(اهان من الان فهمیدم)
رفتم تو اتاقه داداشم بعد اون داش میرف بیرون
داش عطر میزدو اینا یهو من گفتم:اه چه عطره گندی زدی
برگشتم دیدم همون عطری ک من واسه تولدش خریدمو زده
دقیقا به این حالت " " اتاقو ترک کردم تا چن روزم جلو داداشم افتابی نشدم