من:فیلم تبر رو نداری؟
پسرخاله ام: تبر؟تاحالا نشنیده بودم!
من:تبر دیگه همون فیلم وحشتناکه چن سری هم بود تبر 1 ،تبر2،تبر 3 !!چطور تا حالا نشنیدی؟ [-(
پسرخالم:اره رو میگی؟ ^-^
من: نه نه تبر رو میخوام
معلم شيميمون خيلي خستس خوب درس ميده اا ولي صداش خيلي ارومه كلا خستس بعد اولين جلسه كه باهاش داشتيم ٣ تا ٦ بعدازظهر بود ... ما ديگه كلي ازش بد گفتيم ، كه بريم عوضش كنيم حتي ميگفتيم عين معتادا ميمونه
بعد ٢ روز بعدش يكي از بچه ها اومد گفت باباي دوست يكي از بچه ها كه تو كلاس خودمونه، هست
امروزم دخترش اومد تو كلاس گفت چه طورين خوبين
وضعيته داريم همه معلما فك و فاميل يكي ميشن
سوتی ازدوران درس خوندن کنکور
نصف شب داشتم تست زیست میزدم تو ی گزینه گیر کردم ب نظرم پاسخش غلط بود اعصابمم خرد بود گفتم اس بدم از دوستم بپرسم
:زهرا مگه ترشحات غده میازی پیزراهی ب همراه....
خودم قبل ازفرستادن:این ی مشکلا داره
بعد از چندبار خوندن اس فهمیدم پیازی میزراهی نه میازی پیزراهی
با دوستام سوار تاکسی شدیم من جلو نشستم یدفعه موبایل راننده زنگ زد و راننده هم هنزفری داشت جواب داد گفت سلام دوستای منم فکر کردن راننده بهشون سلام کرده یدفعه همشون باهم گفتن سلام
صحنه ای بود
ی بار ی بیتی خوندم با این مضمون که شاعر گرامی معشوقه رو به لواشک تشبیه فرموده بودن و من مبهوت این تشبیه فوق العاده بودم و اصلن ذهنمو درگیر وجه شبه و کلن معنی بیت نکردم!
یهو مامانم اومد تو اتاق، قبل اینکه حرفشو بزنه من پریدم بغلش و اون مصراع رو خیلی ریتیمیک خوندم که: لواشکانه ب دندان نشسته ای جّااانم
مامانم ی ذره وایساد.
بعد با ی حالت هجومی گفت ای شعره رو از کجا آووردی؟ X-(
منم ماچش کردم گفدم مامان بی احساس و عاطفه ی مـــــن
مامانم پس از همون نگاه عاقل اندر سفیه همیشگی بنده رو متوجه یک ایرادی کرد و من بعد از کلی تفکر بالاخره فهمیدم که شاعرمون برا رنج سنی الف تا ه شعر نگفده بوده
ی اردوگاه رفتیم امکانات زیر خط فقر .زمین بازی خاکی .تنها وسایل خوبی که داش چن تا تاب چند نفره بود .
با دوستام سواره یکی از تاب ها شدیم . یکی از میله هاش شکسته بود منم ترسو نمیذاشتم سرعت بگیریم
چن ساعت بعد رفتیم سواره یه تابه دیگه شدیم که ظاهرا سالم بود .
سرعت که گرفتیم صدای قرژ قرژه تابه دراومد . بعد یهو یکی از دوستام شروع کرد به جیغ کشیدن ! واقعا وحشتناک جیغ میکشه ...
بالای سرم رو نگاه کردم دیدم میله هه کنده شد! :-ss گفتم بچه ها بیاین پیاده شیم الان کلا کنده میشه پرت میشیم .
گوش نکردن . منم همون جوری که تابه داش با سرعت تکون میخورد خودم رو پرت کردم بیرون ...
سرتا پا خاکی شدم . سرم رو چرخوندم دیدم دوستام با دهن باز زل زدن به من . به تاب نگاه کردم . دیدم سالمه ... :-\
یه مسابقه بود ...
رفته بودیم بالای سند ...
به یکی از فامیلای نزدیک گفتن یه ضرب المثل بگو ...
نه گذاشت و نه برداشت گفت :
کِشَم شمشیر کُشم شیر
البته بچه بودیم ...