• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من:فیلم تبر رو نداری؟
پسرخاله ام: تبر؟تاحالا نشنیده بودم! :-?
من:تبر دیگه همون فیلم وحشتناکه چن سری هم بود تبر 1 ،تبر2،تبر 3 !!چطور تا حالا نشنیدی؟ [-(
پسرخالم:اره رو میگی؟ ^-^ :-? :))
من: نه نه تبر رو میخوام :-" :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

معلم شيميمون خيلي خستس خوب درس ميده اا ولي صداش خيلي ارومه كلا خستس بعد اولين جلسه كه باهاش داشتيم ٣ تا ٦ بعدازظهر بود ... ما ديگه كلي ازش بد گفتيم ، كه بريم عوضش كنيم حتي ميگفتيم عين معتادا ميمونه :-"

بعد ٢ روز بعدش يكي از بچه ها اومد گفت باباي دوست يكي از بچه ها كه تو كلاس خودمونه، هست X_X

امروزم دخترش اومد تو كلاس گفت چه طورين خوبين X_X
وضعيته داريم همه معلما فك و فاميل يكي ميشن
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سوتی ازدوران درس خوندن کنکور
نصف شب داشتم تست زیست میزدم تو ی گزینه گیر کردم ب نظرم پاسخش غلط بود اعصابمم خرد بود گفتم اس بدم از دوستم بپرسم
:زهرا مگه ترشحات غده میازی پیزراهی ب همراه....
خودم قبل ازفرستادن:این ی مشکلا داره :-?? :-??
بعد از چندبار خوندن اس فهمیدم پیازی میزراهی نه میازی پیزراهی :| :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

با دوستام سوار تاکسی شدیم من جلو نشستم یدفعه موبایل راننده زنگ زد و راننده هم هنزفری داشت جواب داد گفت سلام دوستای منم فکر کردن راننده بهشون سلام کرده یدفعه همشون باهم گفتن سلام :))
صحنه ای بود :دی
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

ی بار ی بیتی خوندم با این مضمون که شاعر گرامی معشوقه رو به لواشک تشبیه فرموده بودن و من مبهوت این تشبیه فوق العاده بودم و اصلن ذهنمو درگیر وجه شبه و کلن معنی بیت نکردم!
یهو مامانم اومد تو اتاق، قبل اینکه حرفشو بزنه من پریدم بغلش و اون مصراع رو خیلی ریتیمیک خوندم که:
لواشکانه ب دندان نشسته ای جّااانم :-" :-"
مامانم ی ذره وایساد. :|
بعد با ی حالت هجومی گفت ای شعره رو از کجا آووردی؟ X-(
منم ماچش کردم :-* گفدم مامان بی احساس و عاطفه ی مـــــن :-" :-"
مامانم پس از همون نگاه عاقل اندر سفیه همیشگی بنده رو متوجه یک ایرادی کرد و من بعد از کلی تفکر بالاخره فهمیدم که شاعرمون برا رنج سنی الف تا ه شعر نگفده بوده :-" :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

ی اردوگاه رفتیم امکانات زیر خط فقر .زمین بازی خاکی .تنها وسایل خوبی که داش چن تا تاب چند نفره بود .
با دوستام سواره یکی از تاب ها شدیم . یکی از میله هاش شکسته بود منم ترسو نمیذاشتم سرعت بگیریم
چن ساعت بعد رفتیم سواره یه تابه دیگه شدیم که ظاهرا سالم بود .
سرعت که گرفتیم صدای قرژ قرژه تابه دراومد . بعد یهو یکی از دوستام شروع کرد به جیغ کشیدن ! واقعا وحشتناک جیغ میکشه ...
بالای سرم رو نگاه کردم دیدم میله هه کنده شد! :-ss گفتم بچه ها بیاین پیاده شیم الان کلا کنده میشه پرت میشیم .
گوش نکردن . منم همون جوری که تابه داش با سرعت تکون میخورد خودم رو پرت کردم بیرون ... X_X
سرتا پا خاکی شدم . سرم رو چرخوندم دیدم دوستام با دهن باز زل زدن به من . به تاب نگاه کردم . دیدم سالمه ... :-\
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یه مسابقه بود ...
رفته بودیم بالای سند ...
به یکی از فامیلای نزدیک گفتن یه ضرب المثل بگو ...
نه گذاشت و نه برداشت گفت :
کِشَم شمشیر کُشم شیر
:))
البته بچه بودیم ...
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

رفتم تو تاپیک درخواست پشتیبان پست دادم که منو ببرین تو گروه کنکوریای 96 :))
چیکار کنم فکر میکردم خودشون بنر کنکوری بودنو میزنن :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

خواهرم داشت با حالت خیلی غم انگیزی درمورد بابابزرگم که فوت کردن حرف میزد
یهو گفت: بابا بزرگ هم خیلی دلرحم بود، خدا لعنتش کنه :-<
منظورش خدا رحمتش کنه بود :| :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

وقتي زبونت نميچرخه و اصرار داري كه هي سوال بپرسي سر كلاس اسيد هاي معدني ميشه= اسيد هاي معنوي و بعدشم كه كل كلاس ميره رو هوا و مياي درستش كني گند بزني بهش بگي اسيد هاي مهدوي :))
 
Back
بالا