



.
یه دفعه کل کلاس ساکت شد و بچه های نامرد سرشونو به طرف اون بنده خدا چرخوندن و آقای معلم هم مات و مبهوت به یه نقطه خیره شده بود
(یه خرده هم لجش دراومده بود
).البته بعد از 30 ثانیه(کم نیستا) کلاس به حالت عادی برگشت.(یعنی همون سر و صدا!)
( یعنی هر کدوم از بچه ها یه صدایی در می اوردند ) بعد معلم عصبانی شد حدود 10 دقیقه همینجوری نگاه میکرد بعد از 10 دقیقه سکوت مطلق



اون دفعه هم همین زیپ شلوارش باز مونده بود .ما مردیم از خنده سر کلاس



)
