• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

يه سوتيه جالب...
دو نفر از اقوام كه به دلايل امنيتي و يه كمي هم اخلاقي از بردن نامشان معذوريم و اتفاقاباهم مادر و دختر بودن سوار اتوبوس ميشن... <:-P
توي اتوبوس دختره دوستاشو ميبينه و با اينا مشغول ميشه به طوري كه ميره عقب اتوبوس ميشينه :)
مادرم از همه جا بيخبر خسته ميشه ميره رويه صندلي جلوي اتوبوس ميشينه >:D<
موقع پياده شدن اتوبوس شلوغ ميشه مادر از در جلو پياده ميشه و دخترم مجبور ميشه از در عقب پياده شه :o
مادر بيچاره كه يكم ساده ترم بوده پول دخترو دوستاشو حساب ميكنه ;;)ميبينه اٍ..... دخترم داره حساب ميكنه! X-(
از همون جلو دادميزنه:
=))"دخترم،دخترم من از جلو دادم نمي خواد تو از عقب بدي!" =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم موهای داداشمو درست میکردم
اصابم خورد شد درس نمیشد از دهنم در رف گفتم چقد موهات ک..یه
بعد گف چی گفتی؟
منم دیدم سوتی بزرگ دادم گفتم: ‏K0SIFE ‎
گف آهان فک کردم ی چی دیگه گفتی
 
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرم گیر داده بود تختامونو جا به جا کنیم...من طبقه پایین بودم اون بالا، منم به تخت خودم عادت داشتم، بعد هی گیر میداد و اینا من اعصابم خورد شد گفتم اه من پایینمو به کسی نمیدم، خلاص!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب تو سریال سقوط یک فرشته، دختره داشت با ماشین میرفت بزنه به باباش!
مامانم گفت: وای!!! الان باباهه میره روش!!
من:مامان جان ;Dباباهه نمیره رو ماشین، ماشین میره رو باباهه :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرمن اوج سوتیه کل حرفاش توش یه سوتی داره بقول بابام اصن مثه آدما حرف نمیزنه ;Dیه وقتایی زبونش میگیره نمیتونه حرفشو بزنه هرچقدرم سعی میکنه درس نمیشه
چند روز پیش میخاستیم افطاری بریم خونه عمم اینا.من عادت دارم افطارمو باشیر بازکنم.به بابام گفتم عمه اینا شیر نمیخورن پس تو خونشونم نیس شیر.کنار این مغازه هه ایست ;Dکن برام شیر بخر داشت پیاده میشدبره بخره خواهرم گفت بابا ایست کن ;Dاگه سیر شه گوش داشت بخر(شیر 3گوش ;D)بابام گفت:جان؟چی بخرم؟اومد درستش کنه گفت سه سیرگوش بخر. =)) ;Dبابام 5دقیقه وایساده بود ببینه چی میخاد خواهرم.تو این 5دقیقه نتونس منظورشو بهمون بفمونه آخر خواست بگه هرکاری میخاید بکنین به من چه که بگم چی بخرینین.
گفت:برید بکنین به منچه :)) :))
نذاشتیم ادامه بده چون عصبی که میشه خیلی زیاد سوتی میده مخصوصا ازنوعه صحنه دارش ;Dفقط با بابامو مامانم بهش میخندیدیم. :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار راهنمایی بودیم ، دبیر ادبیاتمون داشت از یکی از دوستام می پرسید. تا سوالو گفت من سریع بلد جوابو گفتم !!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یروز من دیر مثه همیشه از زنگ تفریح اومدم دبیر مرد داشتیم باسرعت دویدم تا برم چادرمو بردارم.معلممون بیچاره دم در وایساده بود تا ما بریم تو.من چنان باسرعت اومدم که ترمزم نگرفت محکم خوردم بدر بعدم جلوی معلممون تلف شدم.بعد همین خانمه فاطمه ر که از بیرون نظاره گر بود مثه بمب ترکید از خنده.حالا معلممونم به کنار که میخندید یکی نیس بگه به این فاطمه آخه بی ادب تو دیگه نباید بخندی باید بیای دست منو بگیری بگی دوربین مخفی بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از دیانا :
یروز من دیر مثه همیشه از زنگ تفریح اومدم دبیر مرد داشتیم باسرعت دویدم تا برم چادرمو بردارم.معلممون بیچاره دم در وایساده بود تا ما بریم تو.من چنان باسرعت اومدم که ترمزم نگرفت محکم خوردم بدر بعدم جلوی معلممون تلف شدم.بعد همین خانمه فاطمه ر که از بیرون نظاره گر بود مثه بمب ترکید از خنده.حالا معلممونم به کنار که میخندید یکی نیس بگه به این فاطمه آخه بی ادب تو دیگه نباید بخندی باید بیای دست منو بگیری بگی دوربین مخفی بود ;D

=)) =)) =)) =))راس میگه بیچاره.چقذه بش خندیدیم.خوب تابلو بود دیگه میخاستی باسرعت راه نری. ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

خواهرم كوچوله زيادم سوتي ميده...
يه بار ميخواست به مامانم بگه ميشه برام تخمه مغز كني؟! جلوي همه داد زد گفت:‌ ميشه برام تخم كني!!!
:)) :)) :))
 
Back
بالا