• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

يه سري تو اتوبوس با دوستان نشسته بوديم فاميلي هاي ضايه رو مسخره ميكرديم.
بعد يكي مون برگشت گفت :يكي فاميليش گلابي بود.ما هم داشتيم ميخنديديم
بعد يه زنه كه روبه رومون نشسته بود برگشت گفت فاميليه پسرم گلابيه!!!!
منو دوستان: :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امشب به مناسبت تفلد دوستم با چندتا از بچه ها رفته بودیم رستوران... تصمیم گرفتیم تا غذا حاضر میشه عکس بندازیم بعد من دوربین برداشتم که ازشون عکس بگیرم،همه دور میز نشسته بودن و یکی از بچه هاهم دستشو گذاشته بود رو میز تکیه داده بود.. یهو دیدم نیست شد..!!!!!!! :o
شیشه از زیر دستش رد شده بود افتاده بود پایین... :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام داشت برامون
smsمیخوند
رفت بگه کوروش کبیر
گفت کوروش پیر :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس ریاضی:
دبیر مسئله داده بود داشتیم حل می کردیم
ی دفعه یکی: یک دوم یک دوم ( نمیتونم کسری بنویسم)
دبیرمون: نوچ! غلطه!
بعد 5 دقیقه
همون نفر: سه ششم... سه ششم
:P تیزهوشانِ داریم؟

سر کلاس فری دیس:
دوستم تعریف میکرد که توی تابستون بعد یکی از کلاسا یکی از بچه ها فشارش افتاده و ... اون جلسه اون نفر نیومده بود!
بقیه هم نگران...
بعد حرفش یکی از دوستان گفت: الان حالشون خوبه؟
دوستم: من داشتم تابستونو می گفتم!
سر کلاس دینی پیش:
دبیرمون خیلی رفته تو جو درسا همش می گفت ما از خداییم به سوی او رهسپاریم و اینا... اومد ببینه ما گرفتیم شروع کرد به سوال؟
ما کی ایم؟
ما چی ایم؟
کجا میریم؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

ته کلاس پیش ریحانه نشسته بودم
زنگ دینی بود چون ریزه میزه هستم وختی با معلم صحبت میکنم یکم بلند میشم ببینه منو
بعد معلمه گف اون فیلمه رو دیدین دوتا جادوگره برادر بودن...
من: (بلند شدم) آره آره آره همون که انگشتشو قط کرد(دیدم بجا انگشت اشاره بقلیشو بردم بالا)
خودم ی نگا به دستم که بالا بود کردم رفتم رو زمین:خجالت
 
پاسخ : سوتی‌ها

باز من نميدونم اين سوتي محسوب ميشه يا نه!اما هر چي هست خيلي فانه ;D :))

jushesh_2noghteD_.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

دو سه ساعت پيش ى بنده خدايى زنگ زد به بابام بعد بابام هرچى ميگفت الو الو جواب نميداد، بابام فك كرد قط شده گف اين مرتيكه نفهم همش قط ميكنه كه من زنگ بزنم بعد يهو آقاهه ميگه الو الو صدا ميرسه...!! بابام سرخ شد از خجالت!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

با چندتا از دوستام دور هم نشسته بودیم یهو گوشی یه دوستام که کنار صدف نشسته بود زنگ زد، اونم گیج شد و سریع گوشیو از رو میز برداشت که کسی نبینه...!!!!
وقتی رفت فهمیدیم اسم یارو رو صدف سیو کرده بوده برا همین سریع برداشته که صدف نبینه،ولی صدف دیده بود...!!!!! :)) :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من فقط از اونجایی که میخواستم ثابت کنم ناراحت نشدم، سوتیمو اینجا مینویسم :دی
این چیزه هست که میاد این پایین سایت و من همچنان نمیدونم چیه... :-" :دی
گوشه ش نوشته close ، واسه بستنش (اینو واسه آدمایی میگم که همچنان فکرشون مث منه :دی)
بعد من خیلی جدی رفتم و پرسیدم چرا این پیغامه با اسم ریحانه (close) میاد؟ :-"

:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها


آقا از یه گوشی زنگ زدم به موبایل خودم آهنگ پیشواز گوش بدم بعد یادم شده این خودمم ;D .... مبینم نوشته : pedar work ... جواب دادم بعد هرچی میگم جز پژواک صدای خودم چیزی نمیشنوم ;D ( حالا اون گوشی دیگه هم تو دستمه ;D :)) ) ... قطع کردم به این حالت : :-? چرا حرف نمی زد این ؟ بعد تازه متوجه شدم خودم بودم ;D ...

کل فامیل 10 دقیقه داشتن میخندیدن =))
 
Back
بالا