• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها


معلم عربیمون گیج میزنه.جلسه دوم اومده یه دختره تازه اومده بود کلاس ما بهش گف خب اسمتو بگو گفت مثلافلانی.گفت خب حالا برو تخته رو پاک کن بیا . این رفت برگشت خانوم گف شما جدیدی؟گفت آره گفت باعصبانیت خب چرا از اول اسمتو نمیگی میخام لیست بنویسم؟ X-(
ما =)).
اومد از من باب ها رو بپرسه.یه بار بلندم کرد تموم شد اینا. بعد 2دقیقه بعد دوباره اسممو صدا زد. گفت اِه ببخشید .دوباره دودقیقه بعد دوباره اسممو صدا زد حالا همه ما =)) =))
-------------
چندهفته پیش ؛ ما دینی داشتیم بعد دینیه خیلی نجومی سوال میپرسه .ماهم که نخونده بودیم.هیچی صبح کل پایه توافق کردیم که بهش بگیم فقط درس 3روقراربوده بپرسه اصا 4ام درس نداده.
مازنگ سوم بودیم،بچه های دو زنگ پیش سرکارش گذاشتنو تموم شد .اومدسرکلاس ما چند نفرو بلندکرد وشروع کرددرس 3روپرسیدن.بعضیا 4ام خونده بودن بعد سوالای اونم جوای میدادن خانوم تشویق و مثبت دادن و اینا ما هم خنده...پرسشش تموم شد؛گفت خب حالا بریم سراغ درس4 یکی بلند شد گفت اِه خانوم شما که اینو درس داده بودید که... حالا معلمه X-( :o
گفت: حالا که اینجوریه جلسه بعد 345 امتحان.گفتیم خانوم 5 رو درس ندادید که.گفت اگه ازاین کارا نمیکردین میشد.حالا زنگ تفریح فکرکنم دختره رو کشتنش.
زنگ بعدیم که لوشون داده بودیم دیگه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی همین امروز :
دو ساعت کیوی پوست کَندم بعد اشتباهی به جا نمک روش فلفل ریختم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی بارها برام تکرار شده...سر فوتبال تخمه میخوام بخورم...بعد اشتباهی تمام اشغالا رو میخورم مغزشو میندازم تو سطل [-(خدایی مزه ی پوست تخمه هم بد نیستا!...یه شوری خا3 داره
-------------------------------------------------------------------
شعرای بهرام بعضی جاهاش مورد داره...مثلا میگه ای ...تو ...تو زندگی من...
بعد من بعضی وقتا یادم میره این مورد حساب میشه :-[ یه بار به خاطرش افتادم بیرون :(
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن روز پیش سر کلاس ادبیات معلممون به بچه ها گفت چن تا جمله ادبی بگن که بنویسه پا تخته،

بعد حذفاشو بگه! دوست ِ من یه دفتر داره پر ِ این جمله های ادبی و ایناس! اومد پز بده مثلا، گفت خانوم من تو دفترم دارم کلی از جمله ها!

معلممونم خوشش اومد ازش گرفت بُرد پا تخته! حالا دوستم هی میگف: خانوم اون چیزای شخصی توشه X_X داش بال بال میزد ینی =))

خودشم راه افتاد دنبال معلممون رف پا تخته! :)) یهو دیدم معلممون این شکلی شد: :o

بعد دوستم که اومد، گفتم چیُ دید؟ گفت یه جمله بود: {«شاید برگردد»، تفکری است که باید هر لحظه در آن ر ی د ! } =)) =))

***

مامانم امشب داشت برا منُ بابام اس ام اس میخوند. اولش اینجوری شوروع میشد که: مردم ایران از کجا یاد گرفتند دروغ بگویند؟

«بگویندُ» خوند: ب گ ا ی ن د... :-"

حالا من هی داشتم سرخ میشدم و نمیتونستم بخندم :-" :دی

***

اینو یادم رفت بگم :))

سر ِ زنگ فیزیک یکی از بچه ها سوال پرسید:

خانوم میشه اون «میدون ِ الکتریکی» رو بکشین؟ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلمه اومد تو کلاس(اون روز نمی دونم که شهادت کی بود؟) بعدش شروع کرد به تسلیت گفتن...
"بله بچه ها بنده به شما چنین مصیبت جان گوزی را تسلیت می گویم... =)) =)) =)) =)) =)) =))
وای وقتی که این سوتی رو داد رنگش از لبو هم سرختر شد :-[ :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

دخترخالم داشت از دوستش جزوه میگرفت برگشت بهش گفت:خیلی شرمندم کردی ایشالا یه روزیم من شرمندت کنم
:)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان من هرعکسی بد افتاده بود میگفت اینو تو گرفتیا!نگاه!این چه طرزشه؟هر عکسی خوب بود میگفت ببین من چه خوب گرفتم..
بعد یه عکس بود کله ی همه نصفه افتاده بود فقط کله ی من کامل بود...مامانم دقت نکرد گفت ببین اینم تو گرفتی..
گفتم مامان من که کامل تو عکسم! :-w :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان زبان فارسی بود تو یکی از سوالا گفته بود زمان فعلا و کاربرد و ...رو مشخص کنید این سوال 4 بود و 4 مورد داشت دوستم فعلای سوال 5 رو هم مشخص کرده بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال تولدم یکی به من این اِسه واسم اومد:

به نظرت به گلی کادو بدیم؟
نمیخواد نه؟
آخه اون به من کادو ندادا....!

منم بش گفتم:بدین بدین! ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادش بخیر امتحان داشتیم با یکی از این معلمای سگمون
یکی از بچه های صفر کیلومترمونم گفت منم می خوام باهاتون تقلب کنم
گفتیم ok
بعد سر کلاس با 1000ترس و لرز یه ورق داد دوستم بش که سوال 7 رو بلدی؟
...

بعد برگه رو برگردوند.دوستم خوشال بازش کرد دید نوشته: اره بلدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
ما وسط امتحان =))
 
Back
بالا