• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یعنی سوتی از این بزرگ تر ؟ :))

Capture.gif
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز معلم ریاضی داشت جمله میگفت تو دفترمون بنویسیم خواست بگه عبارتند از برگشت گفت :عبارت خواهد بوده است
بعد همه سرشون بلند کردن :o :o
یکی از بچه ها بلند گفت:خانـــــــــــوم چــــــی گفتـــــــــی :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز یکی زنگ زده بود خونمون با من کار داشت ;D

جواب دادم

میگه: سلام. فاطمه خودتونین؟؟

من در کمال اعتماد به نفس: بله خوبم مرسی! ;;)

(یکی نیس بگه کسی حالتو پرسید آخه X_X ;D)
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبيرادبيات داشت درمورداشعارحافظ حرف ميزد گفت-بعضي فلاسفه ميگن حافظ داراي لسان الغيب بوده-بعددرموردفردوسي حرفزد!
يكي از بچه ها(به حالت تمسخر)گفت-اقافردوسي هم لسان الغيب داشته!
دبيرگفت-عجب خري هستي تو!
يه نفر ديگه گفت-اقاشمابزرگ تريد(خردرلغت به معني بزرگ است)
دبيرگفت-باشه بابات بياد ميگم كره خرشو برداره ببره!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

(این اتفاق مربوط به خیلی سال پیشه.. ) ;D
دوستم با داداشش تو ماشین منتظر مامان و بابا بودن و داشتن باهم بازی می کردن که یهو داداشش میزنه آینه ماشین رو میشکنه.. بعد از ترس میره صندوق عقب قایم میشه... مامان و بابا میان و اصلا متوجه شکسته شدن آینه و نبودن حمید نمیشن...
حالا ماشین درحال حرکت بوده که یهو متوجه میشن حمید داره پشت ماشین میدوه و داد میزنه...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از صندوق افتاده بوده پایین اینا نفهمیده بودن.... :)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بارم همون دوستم با داداشش تو ماشین بودن بعد این دوتا خیلی توپول بودن بعد ماشین داشته دور میزده که الهه دستش به دستگیره گیر میکنه و در باز میشه... دوتاشون میفتن بیرون از ماشین.... :)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الهه و حمید و علی کنار هم،تو پشه بند، رو تخت خوابیده بودن... ;D بعد علی غلط میزنه و میفته پایین بعد این پشه بندرو میکشه که این باعث میشه حمید بیفته روش الهه هم رو حمید... صبح که بیدار شدن دیدن همه رو همن... :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو اتوبوس بودیم...بعد من و یه پیرمرده اون جلوی جلو نشسته بودیم...بعد یه جا راننده وایساد پشت چراغ که مسافر سوار کنه...بعد هیچ مسافری که سوار نشد هیچ چراغ هم قرمز شد...بعد تو مدت 120 ثانیه ی چراغ قرمزی! همین جور این پیرمرد کناریم تو گوش من از راننده شکایت میکرد!!(حالا انگار من بدبخت کی ام؟! (:|*)هی داشت اعتراض میکرد که خب مرد مومن میتونستی اونور چراغ مسافر بزنی...دلم خنک شد که مسافر گیرت نیومد :|...و از این حرفا!...
منم که بی اعصاب...یه دفعه پاشدم! داد زدم اقا ببین چه گ ه ی خوردی هم خودتو بدبخت کردی هم من پ ف ی و ز رو!! :-[ :-[ :-\...کل اتوبوس داشتن نگام میکردن :(...
اخه چرا منو نگاه میکردن؟...باید اون پیرمرده رو نگاه میکردن...شانس اوردم همون ایستگاه پیاده شدم
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از BlackMak :
یعنی سوتی از این بزرگ تر ؟ :))

ببخشید من تو گرفتنِ سوتی یکم کودنم، سوتیِ این دقیقا چی بود الان؟! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام، خواهرش اوله تو مدرسه خودمون

میگفت امتحان کامپیوتر داشتن، یکی از بچه ها خیلی کامپیوترش خوبه، به همه میرسونده

آخرای امتحان، معلمه برمیگرده به اون که درسش خوب بوده، میگه : فلانی بیا برگه تو بده!

منظورش این نبوده که تقلب کردی، همین جوری گفته که بیاره بده مثلا امتحانش تموم شده و اینا...

بعد یکی از بچه ها یهو بر میگرده کاملاً به حالت ِ کولی بازی میگه:نــــه، خانوم من از رو اون نوشتم، برگه ی منو بگیرن =)) =))

(ژانر ِ فداکار :-" =)))
 
Back
بالا