• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

پارسال معلم ریاضیمون اومد یه مداد به ما داد گفت که اینو دوما به من دادن سر نداره زنگ پیش هرکاری کردم تراش نشد یکیتون تراشش کنین،
داد به دوستم....این درست 10 دیقه کلنجار این بود..
یعنی به وضعی رسیده بود که درسو همه ول کرده بودیم خیره بودیم به این ببینیم سر میشه یا نه!
یکمی بعد دیدیم این یه دفعه ای رو زمین پخش شده دلشو گرفته داره میخنده... =)) =))
همه ی کلاس با هم: عــــــــــــادلـــــــه چی شده؟
- این مداد فشــــــــــــــــاریـــــــــه!!!!!!!!!!!!!!!!!! =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

همین الان مامانم سوتی داد:
شال بابام گم شده بود،مامانم زنگ زد ببینه خونه ی مادر بزرگم جا مونده یا نه.
بابام تو راه پله بود داشت میرفت بیرون.
منم از هیچ کدوم از این قضایا خبر نداشتم.
بعد کلی مامانم صدام زده:خاطــــره!برو بهش بگو اونجاست !!!!!
-چــــــــــــــی؟
-میگم به بابات بگو اونجاست!!!!!
-کجاست؟
-اونجاس دیگه!
-خو اونجا کجاس؟
-همونجــــــــــا....یعنی...خونه ی مامان بزرگ...
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سرکلاس عربی بودیم (درس افعال ناقصه)، دبیرمون داشت از یکی از بچه ها درس می پرسید، بعد پرسید : اسمش چیه؟ (منظورش اسم فعل ناقصه بود)
- : اسم کی خانوم؟ من؟ اسم من آرزو ـه :)
- : :o
ما هم که دیگه =)) :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو مدرسه بودیم برده بودنمون سالن اجتماعات...
منم داشتم نخ های صندلی جلوم رو می کندم تو حال و هوای خودم بودمو سرمو تکیه داده بودم به صندلی جلویی... :)
یهو ناظممون دیدم می گه ملیکا فکر کردم دوستمه می گم آقا اصلا حوصلت رو ندارم مسخره... (:|
ناظممون اومده دقیقا جلوم واستاده داره بهم چشم غره می ره... :|
مثل لبو شدم :-[ :-[ :-[
از خجالت آب شدم تا آخر روز ازش فرار می کردم.... :-ss
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوار تاکسی شدیم تاکسی داره بنده خدا شروع کرد به حرف زدن در مورد زلزله:
میگه:پسرم 3متر قدشه هنوز که هنوزه از ترس تو بغل من میخوابه؟؟!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیکمون سال قبل برگه ها رو داده بود منو دوستم صحیح کنم جمله یکی از دوستان:
دلیل باردار شدن جسم نزدیک شدن آن به دستگاه والدیگرانو است : دی(ترکیدیم از خنده ما دوتا!بهش میگفتیم اسکل والدیگرانو ماکارونیه قبول نمیکرد : دی)
 
پاسخ : سوتی‌ها

به معلمه ميگم خانم اين لپ تاپو يه جا بزار پشه هم بهش نزديك نشه
معلمه ميگه به خدا من دست نمي زنم
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز کلاس دینی ;D...
داشت درس میپرسید: ... امام علی درباره ی خودشیفتگی بیش از حد به دوست چه فرمودند؟
-------------------
آخر درس یه کادر بود واسه نقاشی :|این معلمه هم گیر داده بود که باید درخت دوستیتونو اینجا بکشین به من نشون بدید 8-^
خلاصه کشیدیدمو بهش دادیم.... دوستم یه کاج کشیده بود روش گیلاس داشت 8-^ :-" :))

________________________________
مثلا املام خوبه ;;) بعد توی چند تا پست انضباطو نوشتم انظباط :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام میگفت تو شب شعر یه بنده خدایی قبل از این که شعرشو بخونه گفت: "دوستان ، امشب براتون 2تا کوتاه دارم یه بلند ;;) ...!"
فک کنم منظورش شعر کوتاه و بلند بوده... ;D

اینم از محافل ادبیمون... :-"
 
Back
بالا