• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم گفت بهم زنگ بزن یه سوالو توضیح بده،زنگ زدم گوشیش یه ساعته دارم سوال رو توضیح میدم اونم هی میگه خب؟!!! ;;)بعد هی ادامه میدم تو دلم میگم چقد بچه گیراییش بالاست!بعد دیدم نه بابا مگه میشه آخه؟وسطش گفتم خب دیگه فهمیدی؟اونم گفت ببخشید من خواهرشم!!!! ;D :P
_ :o :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبیر ریاضی یکی از گوی هارو در حالی که داشت مسئله حل میکرد رو میزش غلت میداد و از تکون خوردنش ذوق کرده بود که یکی از بچه ها گفت:اِ منم بچه بودم سر قندون رو اینجوری میکردم
بعداز چند ثانیه تازه فهمید چی گفته ;D
ما : ;D :))
دبیر ریاضیمون: :-" ژوان من و تو یه بیماری داریم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

واسه اولین بار تو عمرم گفتم با اتوبوس با بچه ها از مدرسه برگردم خونه تو اتوبوس نشسته بودیم یه خانومی از اونا که بسیار بسیار بسیار های کلاسن و خودشونو می گیرن وایساده بود جلوی ما بعدش پرسید
-خانوما شما از کدوم مدرسه این؟
-فرزانگان
-ا چه جالب پسر منم می رفت فرزانگان
-منظورتون علامه حلیه دیگه؟؟؟
ما رو میگی همه به این حالت :)) ;)) :^o :)) :)) :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

نقل قول از یکی از دوستانه:
یه معلم تاریخ سوتی های بچه ها رو تعریف می کرد:
سوال: حضرت علی چگونه به خلافت رسید؟
-- حضرت علی از دریای مدیترانه عبور کرد و به خلافت رسید ;D ;D ;D:)) :)) :))
سوال: مادها چگونه به قدرت رسیدند؟
-- ما اگر شیر بخوریم به قدرت می رسیم!!! شیر نوشیدنی بسیار خوبی است و .... ;D ;D ;D :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با مامانم حرف میزدم
میگفت : سبحان خدارو شکر کن که بهت زبون داده تا حرف بزنی
چشم داده تا ببینی
دست داده تا راه بری

:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز بد ضایع شدما :)
داشتم زنگ کلاس که خورد میومدم سر کلاس بعد خوشال بودم با ریتم گفتم حالا همه دست دست دست بعد دیدم قبلا بچه هادست میزدن بعد گفتم خیلی نامردین چرا پس دست نمیزنید یهو ی بچه ها اومد شم گفت الهی برات بمیرم لیلا جان :o گفتم چرا عزیزم شما دست بزن بعد همه بچه ها مث بوقلمون نگام میکردن
بعد دیدم نه مث اینکه جدی یه چیزی شده :(
نگام رو زمین بود بالا رو نگا کردم دیدم معلمه وایساده مث خانواده ی مقتولا ب من نگاه میکنه :-Lمنو بگو اینجوری شده بودم :-[
خیلی بد بود ;D ;D ;D
خلاصه تا اخر کلاس شطرنجی بودم
 
پاسخ : سوتی‌ها

1.تو کلاس فیزیک بحث راجع به تصویر حقیقی و مجازی ُ اینا بود بد یکی از بچه ها که فامیلش حقانیه رفت تخته پاک کنُ خیس کنه.
معلم فیزیک: تا حقیقی رفته تخته پاک کنُ خیس کنه اینُ بتون بگم......
2.یکی از بچه ها رفته بود پای تخته سوال حل کنه سانتی مترُ این جوری نوشت: sm !!!!!!!
3.سوتی خودم:
من از شهاب خشینی حوسم نمیاد!
 
پاسخ : سوتی‌ها

1-معلم حسابان:بچه ها یه امتحان بذارین آخر فروردین هفته اول اردیبهشت =))
2-دفنرچه المپیادو تو حوزه جا گذاشتم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما چند جلسه پیش فیزیک داشتیم ! مبحث موج و موج های صوتی و اینا بود ... ;D
بعد معلم وسط تدریس یه جا گفت مثلا من الان دارم حرف میزنم این موج صوتی من میره میخوره به اون ته کلاس و برمیگرده ! بعد همزمان به یه جایی اون انتهای کلاس هم داشت اشاره میکرد ...
بعد منم نمیدونم چرا در یک بحر دیگه ای بودم اون لحظات ... :-"
دیدم داره اونجا اشاره میکنه و اینا ... در حالی که فکرم جای دیگه ای بود انگاری ...
برگشتم و به حساب خیلی با دقت اون انتهای کلاس و اون جایی که داشت اشاره میکرد رو نگاه کردم و دنبال چیزی میگشتم که باید بهش دقت کنم ... :-" ;D

معلم گرام هم نامردی نکرد ...
در ادامه صحبتش گفت ... بعد حتی یه عده اسکل هم هستن برمیگردن ته کلاس رو با دقت نگاه میکنن و میخوان اینکه صوتم میخوره به ته کلاس و بر میگرده رو نگاه کنن !!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم مغازه بعد به پسره گفتم مرسی(طبق عادت!)بعد گفت قربونت قاابلی نداشت.
من اول=> :o بعدشم=> =))
پسره تازه فهمید چی گفته ؛ گفت : ببخشید...این بچه ها...میان....خب....طبق ....عادت...بدون..منظور..بود...ببخشید...#-o
من تاخونه اینجوری بودم====> =))
 
Back
بالا