الان داشتم با مامانم صحبت میکردم گفتم وای مامان یادته کلاس چهارم که بودم رفتیم تهران سی وسه پل ؟تخت جمشیدشم خیلی شلوغ بود
(با هیجان زیاد بخونید)
مامانم: فکر کنم امروز زیادی از مغزت مایه گذاشتی تا جایی که من میدونم سی و سه پل توی اصفهانه و تخت جمشیدم توی شیراز.
من منظورم همون بود خوب
دادشم نه سالشه
داشت میگفت:اره تو اخبار میکه حوادث غیر مرتقبه!
من هم با اعتماد به سقف کاذب گفتم:خنگول حوادث غیر مرتقبه نه حوادث غیر متقربه درسته ???
بابام:
من: ^-^ ^#^ :-s :-[
یه عادت بدی که دارم روهرر چی خودکار و مودکار و کلا هرررر چی دارم اسممو مینویسم!
حالا نه اسم و فامیلو ب صورتمعمولی..مثلا مینویسم من یامینویسم خودم یا مثلا اینجوری:"شادیــــ"
بعد جدیدا هوس کردم روخودکارام بنویسم Me...دقیقا رو همه ی خودکارام همینجوری نوشتم بعد دیشب بابام اومده و خودکارامو میبینه..میخواس خیلی مثلا گیر بده چیز دیگه ای پیدا نکرد میگه:
شادیـــ بابا!
من:بعلی؟
بابا جان:عقده ی me.me داری هی رو خودکارات مینویسی me.me?
{خیلی لهجه ی فارسی گفت!اصن فککردم فارسی میگه!}
من یهو:هاااا؟چیــــ؟یعنی چی؟وااااای!این حرفا چیه؟!ب جان خودم من عقده ی me me ندارم!!!
بابا:ها؟چی شد؟! X-(
خلاصه تا شب داشتم همینجوری می خندیدم!!!