• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

الان رفته بود یه جا نون می فروخت!(نونوایی نه ها!)
بعد بالای یکی از نوناش نوشته بود"نون تُست"
بعد آقا یه آقاهه اومد گفت ببخشید من می خوام ازین نونا تِست کنم!
ینی من بودم که رفتم بیرون از مغازه نخندم جلو این فقط!
 
پاسخ : سوتی‌ها

در ورودي ساختمون مدرسمون رو باز كردم نگه داشتم ببينم دوستام ميان بريم تو حياط يا نه بعد ديدم نميان يه قدم اومدم جلو ولش كردم...چشمتون روز بد نبينه يهو همون طوري كه اول من در رو هل داده بودم منو هل داد(در رو ميگم!)من : X_X ;D :))
بچه ها: =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان مامانم داشت بچه های یکی رو میگفت:
-یه پسر داشت,پسر کوچیکه بود!
یه پسر دیگه هم داشت که پسر بزرگه بود!
یه دخترم داشت که پسر وسطیه بود!!
منم که اینطوری گوش میکردم: :o!
 
پاسخ : سوتی‌ها

من خودم هنوز اینو باور نکردم ولی یکی از بچه های کلاسمون قسم می خوره که چنین اتفاقی توی مدرسه پسر خالش افتاده ! :o میگه سوال امتحانیشون بوده ! :o

سوال: تصویر روبرو متعلق به چه کسی است ؟
Etesami.jpg


1- پروین اعتصامی 2- ابوعلی سینا 3- زکریای رازی 4- {نام دبیر مربوطه درس}

باور کنم؟! ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی دفتر مدیر:
امروز با دوستم نشسته بودم توی نماز خونه که کنار دفتره داشتیم دیالوگای نمایش همایش زیستو می نوشتیم بعد به بار دیدیم یه صدایی میاد اول من گفتم گوش کردم دیدم آهنگه کلاسیکه گفتیم حتما خانم تبرائی میخواد برای پاور پوینتا آهنگ بذاره یکم دیگه نشستیم نه بابا یه آهنگ ریتم دار شد گوش کردیم من گفتم آهنگ شمالیه بابا چیز خاصی نیست یکم دیگه دقیق شدیم دیدیم داره گل پری می خونه . ما همین طوری :oتروخدا می بینید معلمه پس فردا همایش داره میشینه تو دفتر آهنگ گل پری گوش میده
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز دوستم از پشت هی مداد اتدشو فرو میکرد تو بازوی من هی میگفتم نکن...یه بار دیگه فرو کنی فحش بد میدم بهتا!
بعد مداد اتد رو درآورده میگه فحش بد بده ;D منم گفتم:بکن تا بدم :|
امروز دبیر شیمی داشت از بالا کتاب یکی از بچه ها رو نیگا میکرد انگار کتاب جلوش چپه بود...صفحه 81 ام بود فصل 3 محلول ها!بعد میگه خوب بچه ها صفحه ی 18 رو بیارین...
هی ما با خودمون میگیم خدایا صفحه ی 18 کجا درس ما کجا...
بعد فهمیدیم ایشون 81 رو از بالا چپه میخونده 18 ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو خونه ایم...
بعد بحث میره سمت مادر پدرم(مادر بزرگم که ما عزیز 3داش میکنیم)...
پدر:خیلی خوب شده بود تو اون مهمونی عزیز...هین عروس ها شده بود...
خواهر:البته عروس 90 ساله نداریم خدایی...
پدر: :oتو چرا انقدر بی ادب شدی؟؟ [-(...ضمنا عزیزت 70سالشه...
خواهر(به قصد ماست مالی کردن!):بابا من که چیزی نگفتم...منظورم این بود که معمولا همه قبل 90سالگی عروسی میکنن خب :-[
من پدر مادر و سایر حضار!: =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب آماده شدیم بریم مهمونی همه آماده باباگیرداده بروازطبقه پایین (اتاق خیاطی مامان)سوزن بیار منم اعصابم بهم ریخت داشتم غرغرمیکردم درو باز کرده که برم بعد نمیدونم چرا یادم رفت پامو برش دارم پام بین دودر موند بعدش من درو بستم...... X-(
حالا توراه پله ها نشستم ضعف کردم صدام درنمیاد بابا میخنده میگه پاشو پاشو برو سوتیتو توسمپادیا ینویس!باباهه ماداریم؟؟؟؟ ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

يكي از بچه ها داره يه چيزيو توضيح ميده وسط حرفاش كاملا جدي:
وقتي كه خدا انسان رو افريده ميكرد....
 
Back
بالا