خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز معلم دینیمون:
خورشید 480 میلیون برابر مشتریه
کلاس : =))
معلم: :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم عرق کاسنی میخوردم بعد این بی رنگ بود رو قوطیشم هیچی نبود.
منم همینجوری کم کم میریختم ته یه استکان با یک حالت ناجور میخوردم
مامان بزرگمم خونمون بود برگشته به مامانم میگه خودتون از این کوفتیا میخورین به درک دیگه چرا به بچه میدین؟ :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم وقتی بچه بوده با دختر خالش(فک میکنم)که با هم تو خونه تنها بودن میان یه بازی بکنن!

بعد از این که مقداری فک میکنن تصمیم میگیرن آشپزی کنن.

بعد میان هرچی (به معنای واقعی هرچی :-&) تو آشپزخونه بوده رو میریزن توی دیگ بزرگایی که قبلا برای آش استفاده میشده...

بعد با خودشون فک میکنن که این رنگ غذایی که میگن چیه :-/...

باخودشون میگن شاید توش رنگ میریزن ???...

بعدش میان یه عالمه گواش رو توی دیگ خالی میکنن!وبعد هم میزنن :-& :-& :-&

بعد که میبینن چقد گند شده :-& به هم میگن حالا چی کار کنیم.میبینن که سطل آشغال جا نداره پس...




(از طبقه ی سوم) میریزیمشون پایین!!!! :o :o

چشمتون روز بد نبینه که تمام این مثلا غذا میریزه رو سر کسی که برای همساییه پایینیشون گل اورده بود!!!(صحنه رو تصور کنین!)

بعد دیگه میره شکایت میکنه و اینا ولی مامانش کم دعواش میکنه...

حالا بلایکید [-o< [-o< [-o<(دستم درد گرفت خوب!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم میرفتیم اردو،حضور غیابِ توی اتوبوس:
- ...(فامیلیِ بچه ها!)!
-حاضر
-...!
-حاضر
-...!
همه بچه ها با هم:غایب!
-ساکت!هرکیو میخونم خودش بگه! :-L
همه بچه ها:غایبههههههه!!! :)) :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

هه... معاون پارسالموون کپی دبیر زیست امساله بعد امروز رفتیم راهنمایی معاون رو دیدمش:
- ی دبیر زیس داریم کــــــــپــــــــییی شما! :o
- پس طفلک چقد گناه داره شبیه منه...! :))
- اره خانوووم بیچاااره! =)) =))
- X-(
=)) =)) =))
--------
سرکلاس شیمی بودیم بعد کلاس رو هوا بوود همه حرف و اینا معلمه یه دو دیقه نیگامون کرد از رو نرفتیم اومد بزنه رو میز ساکت شیم... بعد محکم زد رو میز:خودش: بچه ها کی در زد؟ =)) =)) =))

×ادغام دو پست متوالی...لطفا پست متوالی ارسال نکنین!ممنونم : )
 
پاسخ : سوتی‌ها

این برادر من تازه چند وقته اعداد رو یاد گرفته ... ;D
بعد الان :
مهشید تا یک میشمرم بیـا ! یک - دو - ...
من : =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مهمون اومده بود خونمون بعد اینا یه پسر 5-6 ماهه دارن که تپله :x
بعد من اینو بغل کرده بودم ، بعد میخواستم بنشونمش هی می افتاد ، هی دوباره مینشوندم هی میفتاد ، حوصله ـم سر رفت به مامانش گفتم چرا این هی خودشو میندازه ؟ :-L
- : ها ؟ :o آخه بچه ـم هنوز نمیتونه بشینه ! 8-|
- : اِ ، چیزه ... :-" ، ;D

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همینا یه پسر دیگه ام دارن که پیش دبستانیه بعد این بچه هر چی به ذهنش میرسه میگه !
بعد این یه 2-3 دقیقه زوم کرده بود رو صورت من بعد خیلی شیک برگشته میگه : تو چرا ابروهات کوچیکه ؟ :>
(نکته اینکه : ابروهام یه خورده کمرنگه !) - : دیگه مدلشه ، من از طرف اونا از شما عذر خواهی میکنم ! :o
- : باشه قبوله ! :>
- : ها ؟ چی قبوله ؟ :o
- : عذر خواهی دیگه ! ;;)
- : آهان ! باشه ! :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم: فردا حوزه ات کجاست راستی؟ بت زنگ زد؟ ( منظورش پشتیبان کانونم بود )

من:نه بش اس ام اس دادم هنوز جواب نداده

مامانم: خب شاید جواب نده، شمارشو نداری؟

من: !
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو صف نماز جماعت واستادیم(ریا) بعد یه دختره 4یا5 ساله بین صفا راه میرفت دنبال مامانش میگشت ......
یکم راه رفت دید فایده نداره مامانشو نمیبینه بلند داد زد :ماما کدوم گوری؟؟!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

روز سه شنبه بعدارظهر رفته بوديم سالن سمپاد من زود تراز بقيه رسيدم .اول رفتم جلو نشستم بعدوقتي بقيه روديدم اومدم عقب وباآتوسا وگلي
حرف زديم بعداز اين كه كلي باآتوسا حرف زدم برگشتم به شميم مي گم مامان آتوسا تنها اومده خودآتوسا باهاش نيومده!!!!!!! :-h
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما رفته بودیم مشد و اینا :-" بعد دیدیم تو یه مغازه ازینا زدن =D> بعد به " تابلو های تبلیغاتیش " توجه کردیم دیدیم چه باحال نوشته =)) ! اول فک کردیم واسه جلب توجهه ! بعد فهمیدیم نه باو ! بعضی یاشون درسته !!!

DSC00669.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از محمد_پ :
من و دوستم پسر همسایه ایم وقرار گذاشتیم هر وخ با هم کار داشتیم .....
تو حرف بزن گذاشته بود ! بعد من اولشو خوندم : " من و دوس پسر همسایمون " :-" بعد با خودم گفتم نکنه بیرجند سوئده ! جاییه که اینجوریه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم بیرون بعد بزرگ رو پارچه مشکی نوشته هیئت دیوانگان دو بانوی عشق :o
ینی خانوادتن این جوری بودیم :| :))
خلاقیت چقد دیگه خو؟
دیگه مونده بذارن مثلا" مجنونان لب تشنه زینب :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز معلم مطالعاتمون میگه میدونستین تو تیم بین المللی رُ ب ِ کا اسفراینیام هستن؟
-خانوم کدوم تیم؟ :-/
-رُ ب ِ کا.
-ورزشیه خانوم؟ ;D
- نه دیگه از همین علمیا دیگه....به این روباتاُ اینا ربط داره؟
-...روبوکاپ خانوم؟ :)) :))
- اره همون.....داشتم میگفتم اونروز آقای فلانی داش به من میگف که سوم راهنماییای اسفراین تو مسابقات رُ ب ِ کا قبول شدن دارن میرن جهانی..... :|
- چقد خوب که اسفراین تو تیم روبوکاپـم هس.... :-"
-آره من نمیدونستم رُ بِ کا اسفراین انقد قویه..... :|
معلمای با اطلاع یکم..... :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ تفریح بود .
با چنتا از بچه ها داشتیم تصویر دبیر فیزیکمون رو که اون موقعها ازش خوشمون میومد رو می کشیدیم.
من همین طور که روم به تخته بود و مشغول ترسیم کاریکاتوری دبیر فیزیکمون بودم ، احساس کردم همه ی بچها ساکت شدن ،
وقتی رو مو برگردوندم دیدم ناظممون اومده پشت سرم و داره با تمسخر به تخته نگاه می کنه.
دوس داشتم تو اون لحظه زمین دهن وا کنه و من رو قورت بده.
خلاصه ناظم گفت: شما دیگه بزرگ شدید این کارا رو نکنید.
یادمه اون لحظه احساس کردم که یک تانک از روم رد شده و دیگه کارم از خورد شدن گذشته و پودر شدم.
 
پاسخ : سوتی‌ها

خونه مادربزرگم رفته بودیم بعد خواهرم با دختر عموم بازی کرده بودند خیلی زیاد،تشنه شون شده بود رفتن سر یخچال بعد بطری رو برداشته رفتن بالا
حالا که یه لیوان خوردن به مامان بزرگم میگن همه ی آبتون از این مزه ها میده،مادر بزرگم تعجب کرد رو بطری رو خوند تا نیم ساعت بنده خدا داشت می خندید =)) بعدش فهمیدیم یه شیشه گلابو این دو تا جقله (درس نوشتم؟)تمام کردن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون اولايي كه اي دي اس ال وصل كرده بوديم يه بار قطع شده بود زنگ زدم به نمايندگي ببينم جريان چيه
:-"از همون خطي كه اي دي اس ال و روش گرفته بوديم زنگ زدم!
بعد آقاهه يه سري چيزا گفت كه قسمت اعظمش رو من نفهميدم ;D!اخرش گفت:
"سوكت تلفن رو بدون رابط بزن!يعني الان از رابط جدا كن!مستقيم بزن به پريز"
بعد من با تعجب و اينا گفتم:
"خوب من الان سوكت رو در بيارم كه تلفن قطع ميشه!!نميشه؟! :-?"
گفت:
"خوب وقتي من قطع كردم بايد اينكارو كني!!!! ;D "


آقا خب من فك كردم وقتي سوكت رو بدون رابط زدم ميخواد بازم در همون حين توضيح بده چي كار كنم و اينا :-" :-" :-"
 
Back
بالا