• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

روز سه شنبه بعدارظهر رفته بوديم سالن سمپاد من زود تراز بقيه رسيدم .اول رفتم جلو نشستم بعدوقتي بقيه روديدم اومدم عقب وباآتوسا وگلي
حرف زديم بعداز اين كه كلي باآتوسا حرف زدم برگشتم به شميم مي گم مامان آتوسا تنها اومده خودآتوسا باهاش نيومده!!!!!!! :-h
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما رفته بودیم مشد و اینا :-" بعد دیدیم تو یه مغازه ازینا زدن =D> بعد به " تابلو های تبلیغاتیش " توجه کردیم دیدیم چه باحال نوشته =)) ! اول فک کردیم واسه جلب توجهه ! بعد فهمیدیم نه باو ! بعضی یاشون درسته !!!

DSC00669.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از محمد_پ :
من و دوستم پسر همسایه ایم وقرار گذاشتیم هر وخ با هم کار داشتیم .....
تو حرف بزن گذاشته بود ! بعد من اولشو خوندم : " من و دوس پسر همسایمون " :-" بعد با خودم گفتم نکنه بیرجند سوئده ! جاییه که اینجوریه ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم بیرون بعد بزرگ رو پارچه مشکی نوشته هیئت دیوانگان دو بانوی عشق :o
ینی خانوادتن این جوری بودیم :| :))
خلاقیت چقد دیگه خو؟
دیگه مونده بذارن مثلا" مجنونان لب تشنه زینب :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز معلم مطالعاتمون میگه میدونستین تو تیم بین المللی رُ ب ِ کا اسفراینیام هستن؟
-خانوم کدوم تیم؟ :-/
-رُ ب ِ کا.
-ورزشیه خانوم؟ ;D
- نه دیگه از همین علمیا دیگه....به این روباتاُ اینا ربط داره؟
-...روبوکاپ خانوم؟ :)) :))
- اره همون.....داشتم میگفتم اونروز آقای فلانی داش به من میگف که سوم راهنماییای اسفراین تو مسابقات رُ ب ِ کا قبول شدن دارن میرن جهانی..... :|
- چقد خوب که اسفراین تو تیم روبوکاپـم هس.... :-"
-آره من نمیدونستم رُ بِ کا اسفراین انقد قویه..... :|
معلمای با اطلاع یکم..... :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ تفریح بود .
با چنتا از بچه ها داشتیم تصویر دبیر فیزیکمون رو که اون موقعها ازش خوشمون میومد رو می کشیدیم.
من همین طور که روم به تخته بود و مشغول ترسیم کاریکاتوری دبیر فیزیکمون بودم ، احساس کردم همه ی بچها ساکت شدن ،
وقتی رو مو برگردوندم دیدم ناظممون اومده پشت سرم و داره با تمسخر به تخته نگاه می کنه.
دوس داشتم تو اون لحظه زمین دهن وا کنه و من رو قورت بده.
خلاصه ناظم گفت: شما دیگه بزرگ شدید این کارا رو نکنید.
یادمه اون لحظه احساس کردم که یک تانک از روم رد شده و دیگه کارم از خورد شدن گذشته و پودر شدم.
 
پاسخ : سوتی‌ها

خونه مادربزرگم رفته بودیم بعد خواهرم با دختر عموم بازی کرده بودند خیلی زیاد،تشنه شون شده بود رفتن سر یخچال بعد بطری رو برداشته رفتن بالا
حالا که یه لیوان خوردن به مامان بزرگم میگن همه ی آبتون از این مزه ها میده،مادر بزرگم تعجب کرد رو بطری رو خوند تا نیم ساعت بنده خدا داشت می خندید =)) بعدش فهمیدیم یه شیشه گلابو این دو تا جقله (درس نوشتم؟)تمام کردن ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون اولايي كه اي دي اس ال وصل كرده بوديم يه بار قطع شده بود زنگ زدم به نمايندگي ببينم جريان چيه
:-"از همون خطي كه اي دي اس ال و روش گرفته بوديم زنگ زدم!
بعد آقاهه يه سري چيزا گفت كه قسمت اعظمش رو من نفهميدم ;D!اخرش گفت:
"سوكت تلفن رو بدون رابط بزن!يعني الان از رابط جدا كن!مستقيم بزن به پريز"
بعد من با تعجب و اينا گفتم:
"خوب من الان سوكت رو در بيارم كه تلفن قطع ميشه!!نميشه؟! :-?"
گفت:
"خوب وقتي من قطع كردم بايد اينكارو كني!!!! ;D "


آقا خب من فك كردم وقتي سوكت رو بدون رابط زدم ميخواد بازم در همون حين توضيح بده چي كار كنم و اينا :-" :-" :-"
 
Back
بالا