• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

اول صبح واسه امتحان عربی تو حیاط مدرسه جمع بودیم یه نفر از بچه ها تازه رسید گفت : وای بچه ها یکی یه نشر آبگرم به من بده ( نشر آبرنگ :-" )
 
پاسخ : سوتی‌ها

مثله اینکه من بچه بودم
بعد اسم امانم مرضیس
بهد آورده بودن نظری بدن
منم 4 5 سالم بود هی میشنیدم مرضی آوردیم
منم 4 بار گفتم ما مرضی داریم خوابیده ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا فکر کنید یکی از دوستاتون یه هفته پیش بهتون زنگ زده بعدشمارش رو سیو نکردی
بعد از یه هفته کارش داری بعد شمارش رو هم هیچکس نداره چیکار میکنی(چیکار کردم)
تنها چیزی که یادم بود این بودکه شمارش رند بود
حالا افتادم توگوشیم هر شماره رند و ایرانسلی که تو گوشیم بود بهش زنگ میزدم :))
بعد حالا فکرکنید یارو یه بار اشتباه گرفتهبود
من:سلام خوبی فروز
-(نفهمیدم چی گفت)
- بچه برار این کتاب منو بیار
- چی میگی آقا
- مگه تو امیرحسین نیستی
- نه اشتباه گرفتی
-ببخشید اقا
حالا قطع کردم تا نیم ساعت :)) =))
فکر کنید به 4و5 نفر همینجوری زنگ زدم :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم کتابخونه بودیم رفتیم بوفه ساندویچ بگیریم
شد 2800
من با کمال اعتماد به نفس 2 تومن گذاشتم رو میز تازه منتظر بودم بقیشو پس بده(!) B-)
دوساعت منو دوستمو یارو داشتیم همدیگرو نیگا میکردیم
تازه فهمیدم چیشده!!! X_X
دوستم که سفره شده بود!!! =))
آبروی منم برد جلو پسره!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه چیز بگم بخنیدیم ;Dمن یه دوستی دارم تو کلاس زبان البته الان دیگه نمیرم اسمش بدری بود و حدود 23ساله مجرد منو این بدری با هم صمیمی بودیم استخر میرفتیم اس ام اس میدادیم اون درمورده خاستگاراش به من میگفت ;D ;Dبعد که من کلاس نرفتم اونم رفت واسه ارشد بخونه روابطمون یکم کمتر شد تا اینکه از چند وقت پیش میدیدم 1شماره ی دائمی ولی غریبه بهم اس ام اس میده گفتم شما؟گفت من بدریم
گفتم اااااا بدری جون شماره ی جدیته گفت فکر کردم شمارمو داری اقا من شماره ی اینو به اسم بدری ذخیره کردم(من و مامانم گوشی مشترک داریم)سر روز زن کلی از این اس ام اس هاس ضد مرد بهم داد منم چند تا بهش دادم تا دیشب یه اس ام اس بهش دادم که اگه میخواستی بزرگترین تجربه ی زندگیتو بنویسی چی مینوشتی؟؟؟؟؟؟؟نوشت مینوشتم به برف تکیه کن به مرد نه ;Dمن گفتم چی شده بدری جون با مردا بد شدی گفت تو راه زاهدانم از رضا دور افتادم میدون گرفتم ;Dبابا این مجرد بود من گفتم نمیری بدری نامزد کردی؟؟ :))دیدم 1 دقیقه بعد زنگ زد جواب دادم دیدم یه خانم جا افتادس :o :))گفتم بدری چقدر صدات عوض شده گفت مریم صدای تو هم چقدر عوض شده(اسم مامانم مریم)من شک کردم گفتم خانم فک کنم از اول اشتباهی به هم اس ام اس میدادیم گفت تو داری با گوش مامانت اس ام اس میدی گفتم اره بعد گفتم شما گفت من بدری دوست مامانتم :)) :)) :))این دوست مامانم یه 55سال داره وااااااااااااااااااااااای من مردم از خنده بعد ماجرا رو که تعریف کردم اونم مرد از خنده ولی من خیییلی خجالتم کشیدم هههههههههه ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

1-رفته بوديم كافي شاپ بعد داشتيم منوشو ميخونديم نوشته بود انواع پز
داشتم فك ميكردم يعني چي منظورشه؟ :-/ پِز؟پَز؟پُز؟ كلا 3 جور ميشه خوندش!
هنوزم نفهميدم چي بود اون كلمه!
2-يه بار اومدم زنگ بزنم به دوستم بعد دير برداشتن و در حيني كه بوق ميزد داشتم فكر ميكردم و اينا و كلا يادم رف به كي زنگ زدم بعد يهو مامانش گوشي رو برداشت كلي هم سر و صدا ميومد اونجا. داشتم فك ميكردم يعني كي ميتونه باشه؟گفتم سرو صدا مياد ديگه پس مطب بابامه!گفتم اونجا مطب بابامه؟بعدش كلي به من خنديدن همه(نگو رو آيفون هم بوده! :|)
3-يه بارم دوستم ومامانش مسافرت بودن و من نميدونستم!زنگ زدم خونشون باباش برداشت.بعد فك كرد من دخترشم!كلي قربون صدقم رفت و گفت خوش ميگذره؟مامان خوبه؟
بعد من كپ كرده بودم داشتم فك ميكردم منظورش چيه؟آخرش كه خودمو معرفي كردم باباش به حالت :-[ بود!
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پیشا برگشتم ب یکی گفتم : واسه چی اینو گفتی ؟!؟!؟
گفت : من ؟!!
گفتم : نه بابای من !!!
خیلی جدی برگشت گفت : ااااااا بابات از کجا خبر داشت ؟!! :o :o :o
من : :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داییم اینا اومده بودند خونمون شبم میخواستن بخوابن...
منم خسته رفتم ک تو اتاقم بخوابم چراغو روشن نکردم نشستم رو تختم حس کردم یکی خوابه فک کردم دیدم همه تو حال بودن صلوات فرستادم به متکام نیگا کردمو بعد جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ :-"داییم =)) من #:-S بقیه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از SH@MIM :
من و دوستام دو قطار نشسته بودیم بعد یه آقایی هم کوپمون بود زنشم از یه کوپه ی دیگه اومد تو کوپه ی ما.بعد یه گارسونه اومد سفارش بگیره ازشون پرسیدچی میخواید الان مکالمه رو پایین مینویسم.
گارسون:غذا چی میخواید؟
مرده و خانومش:ما دوتا میخوایم
گارسون:چشم. حالا چی میخواید؟
مرد:دوتا میخوایم .ها منظورتون اینه که چی میخوریم؟خب چی دارین؟
گارسون:مرغ و جوجه
مرد پس ما ماهی میخوریم. =))
گارسون :ما فقط مرغ و جوجه داریم :-?? ~X(
مرد خوب ما ماهی میخوریم
اصن گارسونه دیوونه شده بود ما ها هم که در حال انفجار بودیم
البته لازم به ذکره که در آخر گفتن برامون چلو کباب بیارین =))من فقط موندم گارسونه چرا نزدشون :o
 
Back
بالا