• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آخرین کتابی که خوندید؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سیاوش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
اثر میچ البوم
داستان یه مرده که داخل یه شهر بازی کار می کنه که طی اتفاقی می میره و ...
به نظرم کتاب جالبیه
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

اواي وحش
نوشته جك لندون

داستان زندگي يه سگه به نام باك .. بيشتر ميخواد يه چيزايي توضيح بده اينگه از يه دنياي اروم و مرفح خونگي وارد دنياي وحش ميشه
و اين چون شبيه زندگي خودمو خيلي ادماست خيلي قشنگه فوق العادست
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«قاصدک»؛ اثرِ علی مؤذنی.


6756_174_250.jpg

یه‌داستانِ 23 صفحه‌ای. قشنگ بود ولی زیاد تم‌ش رو دوست نداشتم من، تمِ دفاع مقدّس و این‌ها.

فَرازی از متنِ کتاب:
«قاصدک بر کفِ دوستِ امید بود و هردو چشم امید بسته بود. کیفِ نوازش از سُرخی گونه‌هایش پیدا بود. موهایش خیلی بلند شده. «تا تو از جبهه نیایی، کوتاهشان نمی‌کنم و مبادا آن‌قدر دیر بیایی که پسرمان دختر شود!» »

#مُعرفی_کتاب
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«دختران خرمشهر»؛ اثرِ اختر دهقانی.


10352.jpg

این کتاب مجموعه‌ی ۵داستانِ‌کوتاه[عاشقانه‌ای کنارِ کارون، دل هست به یادِ نرگست مست هنوز، عشق و خون در خرمشهر[nb]اونایی که دوست‌داشتم رو بولد کردم. :-‌"[/nb]، خانه‌ی‌مهناز، عشقستانی به‌نامِ نخر خین] باز هم با تمِ دفاع‌مقدّس و بر اساس خاطرات دخترانِ خرّمشهری از زمان اشغال تا آزادسازی این‌شهر نوشته‌شده.

فَرازی از متنِ کتاب[از داستانِ «عاشقانه‌ای کنارِ کارون»]:
« هم‌کلاسی‌هایم ناباورانه مرا نگاه می‌کردند که داشتم با پسرک حرف می‌زدم. گفته بودم:
- حق با شماست، سکوتِ این‌جا قشنگ است امّا ما هم جوانیم، اگر شادی نکنیم مریضیم...
و او جواب داده‌بود:
- آره، امّا یادتون باشه آدمی حکایت یک‌کوزه‌آب است، کوزه‌خالی را وقتی فرو می‌بری توی این آب، حسابی غلغل می‌کند تا پُر شود امّا وقتی پُر شد دیگر صدا نمی‌کند، آرام می‌شود و سنگین و باوقار و طماءنینه... »

#مُعرفی_کتاب

پ.ن: چرا هیچ‌کس کتاب نمی‌خونه خُب؟ :‌)) من هی صبر می‌کنم که پستام متوالی نشه ولی هیچ‌کسی پُست نمی‌ده. :/
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

مجموعه ی حماسه ی کرپسلی
دارن شان
فرزانه کریمی
نشر قدیانی





یه مجموعه چهار جلدی راجع به زندگی لارتن کرپسلی ژنرال اشباح دوست داشتنی با موهای نارنجیش که با ارتکاب یک قتل در کودکی برای همیشه راه زندگیش از بقیه آدم ها جدا میشه و به طور اتفاقی(و البته سرنوشت) یک شبح میشه و فراز و فرود هایی که تو زندگیش طی میکنه.این کتاب اصلا داستان زندگی یکی از قهرمان های دوست داشتنی کتاب سرزمین اشباحه.البته تمش یه فرقایی با سرزمین اشباح داره.بیشتر از اینکه بخواد قصه گو باشه و یا یه عالم هیجان و اتفاق بریزه تو داستان، یه دیدگاه ارائه میده.به خاطر طول عمری که این شبح داره،در ادوار مختلف تاریخ زندگی میکنه و همچنان که دنیا تغییر میکنه اون رشد میکنه و میبینه آدما چطور رو به وحشی گری میرن و این که چقدر جنگ آدم ها با هم هر روز بی معنی تر و حیوانی تر میشه و ...
با این که قشنگ بود و از خوندنش لذت بردم ولی به اندازه ی سرزمین اشباح و نبرد با شیاطین که مجموعه های دیگر همین نویسنده بودن دوستش نداشتم
---------------
پدر،عشق،پسر
سید مهدی شجاعی
نشر نیستان



تا حالا از این نویسنده کتاب نخونده بودم و این کتاب رو هم گرفته بودم به خاطر موضوعی که داشت توی ایام صفر و محرم و اینا بخونم
ولی بعد از اینکه خوندم واقعا عاشقش شدم.خیلی لطیف بود.داستان محبت و عشقی که بین امام حسین(ع) و حضرت علی اکبر وجود داشت .اسب حضرت علی اکبر بعد از واقعه و شهادت امام ،همه چیز رو برای لیلا مادر حضرت علی اکبر تعریف میکنه.خیلی عاشقانه ست.خیلی و خوندنش هم یک ساعت بیشتر وقتتون رو نمیگیره ولی می ارزه که بخونیدش.
و یه چیز قشنگ دیگه راجع به این کتاب این که کتابای زیادی ندیدم که حسن ختام داشته باشن و اگر هم داشتن فقط جمله ی پایانیشون به اندازه ی خوندن یک کتا خوب حالتونو خوب کنه و این کتاب داشت
-----------
دوست اشتم کسی جایی منتظرم باشد
آنا گاولدا


خوشم نیومد ازش :D
یه سری داستان های کوتاه که قصه های خاصی ندارن و بیشتر یه سری حوادث و یا دیالوگ های روزمره اند که نویسنده قطعا با بیانشون هدف خاصی رو دنبال کرده.دقیقا به این سبک داستان ها نمیدونم چی میگن ولی خب قلم نویسندش خوب بود.و یه چند تا از اون داستان هاش ارزش خوندن داشتن واقعا ،ولی به طور کلی کتاب دلچسب و به یاد ماندنی نبود
-----------
غنیمت
صادق کرمیار
نشر نیستان


پیشتر از این نویسنده کتاب نامیرا رو خونده بودم و به نظرم می ارزید که کتابای دیگش رو هم خوند. داستان یه خانوداه ی 4 نفره س تو زمانی که آمریکا به عراق حمله میکنه. و مثل خیلی از خانواده های دیگه که هرکدوم از اعضاش تفکرات خوندشونو دارن و موقع شنیدن اخبار خونه شبیه یه مناطره سیاسی میشه.مرد این خانواده تو زمان جنگ ساکن خرمشهر بوده و همسر و فرزندش رو توی بمباران از دست میده و مدام کابوس اون روزها رو میبینه و حالا که یه خانواده ی جدید داره توی تصاویر جنگ عراق زنی رو میبنه توی بیمارستان که شمایلی مثل همونی رو داره که نوزادش که فکر میکرد تو جنگ مرده داشته .وقتی مطمئن میشه اون زن دخترشه راهی عراق میشه تا پیداش کنه
کتاب قشنگیه.قلم نویسنده خوبه و نگاه منطقیش رو هم دوست دارم.اگر حوصله کتاب هایی با دیالوگ های سیاسی طور رو دارین بخونیدش ضرر نمی کنید
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«اسماعیل»؛ اثرِ امیرحسین فردی.


3407834.jpg

حرفِ خاصّی درباره‌ش ندارم؛ ارجاع می‌دم به این‌جا.
و البته فکر می‌کنم برای فهمِ بهترش باید جلد دوّم‌ش هم خونده‌شه.[nb]خودم هنوز نخوندم که بدونم. :د[/nb]

#مُعرفی_کتاب
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

کتاب "نامیرا" از آقای "صادق کرمیار"
با اینکه نثرش خیلی معاصر و امروزی نیست ولی راحت میشه باهاش انس گرفت ...
ماجراش هم ماجرای قبل و هنگام نامه دادن کوفیا به امام حسین و تغییریشون تا اومدن ایشون هستش ...
صادق کرمیار : نامیرا یعنی نمردنی ،‌ جاودانه و کسانی که در کربلا به شهادت رسیدند طبق نص صریح قرآن شهدا نمرده اند و نزد خدایشان روزی می خورند و این موضوع باعث انتخاب عنوان کتاب به نام نامیرا شد.
رهبر هم توصیه کردن این کتابو ...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

قتل در قطار سریع السیر شرق از اگاتا کریستی
الان دارم دنیای سوفی رو میخونم کتاب فوق العاده ایه به همه توصیه میکنم بخوننش ساده و قابل فهمم هست
جزو اون صد کتابیه که قبل از مرگ باید خونده بشه بطور کلی راجع به فلسفه و تاریخ فلسفه است که در قالب یه داستان توضیحش میده...
بعضی جاهاشم مطالب درسی خودمونه مثلا نظریه دموکریت یا قانون اینرسی رو توضیح داده کلا خیلی عالیه...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

نامه به دختری که هرگز زاده نشد...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

سلاخ خانه شماره 5 -کورت ونه گات

کسی هست نخونده باشه سلاخ خانه رو ینی؟:د ؛ خب باید بگم طی این دو کتابی که خوندم به این نتیجه رسیدم که نثر ونه گات مثل سرسره یا سرپایینی میمونه ، ینی کتابو که شروع میکنی به خوندن خودبخود لیزمیخوری ومیری جلو و خستگی و الخ مستولی نمیشه بهت و این نکته خیلی مثبتی ـه ولی یه وجه منفی ای هم داره اونم اینه که گاهی اوقات اینقدر سرعتت تند میشه که یهو میبینی کتاب تموم شد و با خودت میگی "وات ؟" وگمون میکنی هیچی حالیت نشده وکلا داستانی خونده ماجرا رو .

داستان سلاخ خانه دو تا راوی داره شخصی به اسم بیلی که در زمان سفرمیکنه و به جبر مطلق اعتقاد داره و باعث میشه حوادث رنگ فانتزی و تخیلی به خودشون بگیرن و خود ِ نویسنده ، درون مایه کتابم جنگ جهانی دوم و درسدن و ماجراهای سربازان آمریکایی و روسی وآلمانی ـه . بیش تر ازاین ترجیح میدم باز نکنم چون اگه کسی نخونده باشه کلاً لو میره جریان هرچند جریان خودش لو رفته ست. وقتی بخونید کتابو میفهمید.

بعد یه چیز دیگه ای اینکه وقتی ازجنگ میخوندم یاد ِ هاینریش بل میافتادم و اینکه به نظرم همه کسایی که ازجنگ مینویسند و خوب مینویسند ، یه طنز تلخ و علیه جنگی دارن ومعنی ومفهوم وجون انسان ها و نفس زندگی توی جنگ رو تباه میدونن . خیلی حرف زدم واسه کتابی که تقریبا همه خوندن ولی خب بخونید ِش چون لذت خاصی داره واسه کسایی که فانتزی دوست دارن ولی تهش ممکنه باخودتون بگین "وات ؟" .همین.
بعداً نوشت :چقدر خوبه این پست ِمن رفت زیر خروار تا بتونم بیام بقیه ش رو بگم .
خطر اسپویل شدن ! : خب ببینید ازنظر ِمن و آمریکایی ها و آلمانی هایی که جنگ رو دیدن ،هیتلر یک احمق ـه که الکی کلی آدم رو به کشتن داد ، مردم به جنگ رفتن واونایی که بدشانس یا خوب یا متعصب بودن اکثراً مردن وبچه هایی که همه چیز توشون خاموش شده بود و اسارت وگه و مدفوع و رذالت واحمقانه بودن جنگ رو دیده بودن و صرفاً زنده مونده بودن وازدرون مرده بودن ، باقی موندن ، شاید یک آدم ِعالی وقوی بتونه از جنگ جون سالم ببره وشاید یک آدم سالم بتونه بهتر بیاد بیرون ولی احتمال ِ این آخری خیلی خیلی کمه ؛ واسه همینه کسایی که با طنز سیاه ازجنگ مینویسن ، یه جورایی بی حس وسرد وخاموش وفاقد ِ زندگی مینویسند ، انسانی که اینقدر صرفاً برای بقایی جنگیده که میدونه همه چیش برپایه آب ـه و به همین دلیل علاقه ای به زندگی نداره . رفتار ِ سربازا وتحقیر ِشون رو ولی صرفاً خیلی میپسندیدم ؛ اون جایی که اون یارو ادگار دربی پامیشه داد میزنه و اون آمریکایی نازی شده رو زیر سوال میبره مخصوصاً .
ودرمورد ترالفامادوریها : یک سیاره ِکه به جبر و خطی نبودن ِ زمان اعتقاد داره واین خود ِ اعتقادات ِ نویسنده رو میرسونه
ودرمورد تراوت :یک نویسنده که نمود ِ خود ِ کورت ـه یه جورایی ، چون جهان بینی رو به تخیل ربط میده والخ .
ودرموردوالت :یک سرباز که اینقدر عقده ای شده که سعی میکنه با خیال پردازی ، خودشو ارضا کنه ، خیال پردازی درمورد دیکتاتوری کوچیک خودش ، آدمی که اینقدر کوچیک شده که تنها چیزی که دوست داره برپایی یک دیکتاتوری برای ارضای حس های ازدست رفته غرور و الخ تو وجودش ـه ؛ آیا کورت میخواد شباهتی بین هیتلرو این والت به ما نشون بده ؟ نمیدونم .
درمورد مسیج ونگاه دینی : بعداً میام مینویسم :)))
بعدیه چیزی این " رسم روزگار چنین است " رو درمورد حیوانات و انسان ها هردو به کار میبره :-؟ ؛ ومعمولاً هم طوریه که یک نفر یک کار بدی انجام میده وبعد یکی دیگه به طرز مسخره ای میمیره ؛ این خودش تاکید مسخره گی مرگ رو میرسونه و اینکه خیلی با آگاهی ِ ما منطقی درنمیاد واینا .


آخیش :))))))
 
Back
بالا