• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آخرین کتابی که خوندید؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سیاوش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«دوستی که هرگز نمی‌میرد.»؛ اثرِ هادی قطبی.


7004-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%8A-%D9%83%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%AF.jpg

سری داستانک‌ها در موردِ خدا.

#مُعرفی_کتاب
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

بالاخره بعد از چند سال جلد اخر مجموعه ادیسه فضایی رو خوندم

ادیسه فضایی 3001
نویسنده : ارتور سی کلارک :x
خلاصه:3001 ماجراجوهایی فرانک پول را دنبال می کند، فضانوردی که بوسیله کامپیوتر هال-9000 در کتاب 2001:اودیسه فضایی کشته شده است. یک هزار سال بعد، بدن خشک و منجمد شده پول در کمربند کوپیر بوسیله یک یدک کش فضایی جمع کننده ستاره دنباله دار به اسم گولیاث کشف، و دوباره احیا می شود. پول به خانه برده می شود و در مورد زمین در سال 3001 می آموزد. و ……
ژانر کتاب علمی تخیلیه در کل اگه این ژانر رو دوست دارید به هیچ وجه کتابای کلارک رو از دست ندین بخصوص مجموعه ادیسه و راما
موضوع کتاب تقریبا در ادامه ماجراهای سه جلد قبله و هزار سال بعد اتفاق میفته
دوست داشتم کتابو و اینقدر برام جذاب بود ک کلشو تو ی روز بخونم(کنکوریم خودتونین :P)البته من جلدای قبلی رو بیشتر دوست داشتم
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

محاکمه
نوشته کافکا

در این شکی نیست که اثر بسیار خاصیه ولی به شخصه یه حس بسیار بدی نسبت به این جور کتاب ها دارم یه جورایی تمام چیزا رو می بره زیر سوال(مثال ایرانیش صادق هدایت)! یه نوع خلع یا احساس معلق بودن همراه با نوعی طغیان! همزمان انکار و اثبات واضح بودن یه سری چیزا! یکی از کتابایی بود که هنوز وقتی برای بار چندم(سوم) می خونم با خودم میگم کاش بذارم برای وقتی بزرگتر شدم! الان این کتاب به شدت حرصم رو در میاره!
ولی با تاکید بیشتر میگم
بسیار کتاب خاصیه


و من اولین بار عاشق جلدش شدم خیلی جلد کتاب خلاقانه و عالیه! یه سری پله و راه پله و ارتباط عجیبشون با هم( خیلی رک بخوام بگم نماد ذهن کمی تا قسمتی بیمارگونه ی کافکا و خیلی از نویسندگان بزرگه که من این حالت رو خیلی دوست دارم! کمک می کنه آدم بهتر بنویسه)

10808736_1520218124900948_130472588_n.jpg
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

در پی خوانش کتاب های کافکا این بار رفتم سراغ
مسخ
مترجم: صادق هدایت


داستان مسخ از صبحی شروع میشه که گره گوار سامسا کارمند دولت از خواب بیدار میشه و میبینه تبدیل به یه عنکبوت شده و چون اصولا ما آدم ها موجودات بسیار قابل انعطافی هستیم کم کم با این وضعیت کنار میاد( هم خودش و هم خانواده اش) ولی در این بین سامسا یک سری سوال های اساسی در ذهنش پدیدار میشه! سوال هایی که مضمون کلیش اینه:
چرا باید تابع محض جامعه بود و در مسیر رودخانه شنا کرد و گرنه باید مسخ شوی؟
و در نهایت سامسا ترجیح میده مسخ باشه تا این که تابع بی چون و چرا باشه!
از اون طرف یکی دیگه از مفاهیمی که میشه از مسخ برداشت کرد احساس بدیه که به سامسا دست میده خانواده ای که تا قبل از تغییرش براشون هر کاری می کرده و حامی شون بوده الان اونو سربار خودشون میدونن تا جایی که برای مرگش هر کاری می کنن!

این کتاب رو خیلی دوست داشتم نثر خوب و بیان دقیق احساسات! وقتی سامسا سوالی در ذهنش شکل می گرفت انگار به نوعی سوال تو هم می شد! خوب نوشته شده بود! یه نوع جاذبه ی خاصی داشت!

از بین جلد های مختلفی که برای این کتاب هست من این جلد رو بیش تر دوست دارم:


IMAGE634461587004687500.jpg
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«هستی»؛ اثرِ فرهاد حسن‌زاده.


IMAGE634500532913906250.jpg


داستان توی محیطِ آبادان و زمانِ جنگ اتفاق می‌افته؛ ولی اصلاً تمِ مذهبی یا دفاع‌مقدّس و... نداره.[nb]حتّی تنها رُمانی بود که خیلی از قسمت‌هاش باعث شد بی‌اراده و بلند بخندم.[/nb] درباره‌ی زندگی دختر 12ساله‌ای به‌نامِ «هستی»ه که بر خلافِ اسم دخترونه‌ش اصلاً رفتار دخترونه‌ای نداره.
شدیداً جذّاب‌ه، شدیداً پیشنهاد می‌کنم.

#مُعرفی_کتاب
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

اگر فردا بیاید
اثر سیدنی شلدون
غیرقابل پیش بینی و عالی بود از نظر من.
نخوندین پیشنهاد میکنم حتما بخونین :D
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

«بوسۀ‌فرشته‌ها»؛ اثرِ مسلم شوبکلائی.


Kiss_of_fereshteh_copy_2_.jpg

فَرازی از متنِ کتاب:
« -زن مثل گله،گل باغبون می‌خواد. مهم نیست باغبون چه‌شکلی باشه. مهم اینه که گل، تو نگاه باغبون آینه‌ی زیبایی خدا باشه.زن مثل گله، گل باغبون می‌خواد.گل نمی‌تونه باغبونش رو انتخاب کنه. باغبونه که گل رو انتخاب میکنه. زن مثل گله. گل دنبال باغبون نمی‌گرده. باغبونِ عاشق خودش میاد. عاشق که نباشه بذار بره. باران خدا که هست. نترس. گل، بی باغبون نمی‌میره، بی‌خدا می‌میره.»


خُب.. نظرِ خاصی ندارم. :/
* داستان واقعی‌ه.


#مُعرفی_کتاب
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

فرانکشتاین
نوشته مری شلی

خب خیلی کتاب خوبی بود! تقریبا میشه گفت جزء رمان های گوتیک هستش. شروع حوادث مثل کتاب بابا لنگ دراز به صورت نامه نگاریه! جزء رمان های علمی تخیلی هم میشه به حساب آورد! نوع و سبک نوشتنش و نحوه شروع و به هم ربط دادن ماجراهاش خیلی جالب بود. به علاوه این که موضوع بسیار برجسته و توجه برانگیزی داشت

داستان از این قراره که یه دانشمندی(فرانکشتاین) با استفاده از کنار هم قرار دادن تکه‌های اجساد آدم ها و اعمال الکتریسیته جانوری زنده به شکل یک انسان به وجود می آره که بسیار وحشناک و سرکش به نحوی که در نهایت خود فرانکشتاین هم نمی تونه اونو کنترل کنه


راستی باید ذکر کنم که از این کتاب فیلم هم ساخته شده به علاوه تعداد نسبتا زیادی از کتاب ها از این کتاب اقتباس کرده اند.

تصویر هیولای فرانکشتاین( در واقع تصویر رابرت دنیرو در نقش هیولای فرانکشتاین)


frankensteinBushes.jpg
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

کتاب "دموکراسی یا دموقراضه" از سید مهدی شجاعی هم یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم ... نوشته ای روان و در عین حال پر مغز ... ینی اگه یکم تو زمینه های سیاسی دست داشته باشید حتما بعضی از شخصیت های داستان رو میتونید مشابه سازی بکنید با بعضی از افراد حقیقی ...
یکی از ویژگی هایی که این کتاب داره پایان خیلی خیلی خوبه ... کم اند نویسنده هایی که بتونن ته رمان رو خیلی خوب جمع و جور کنن ... واقعا کل داستان یه طرف و تموم شدن تهش یه طرف ... پیشنهاد میکنم تونستید حتما بخونید ...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

خاطرات پراکنده
گلی ترقی


خیلی صادقانه و قشنگ و زلال بود. دوستش داشتم. یه سری داستان ها که در واقع خاطرات پراکنده ی گلی ترقی هستند! احساسات خیلی لطیف و پاک( به همراه رک گویی های به نوعی بچگانه) از تشبیه و تمثیل و نماد به خوبی استفاده کرده بود

قسمتی از کتاب که فکر کنم همه خیلی دوستش داشتند:

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند .
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده ی طوبی خانم است : دراز ، لاغر ، با چشم های ریز بدجنس .
یک شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد .
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوار خاکستری و عصا .
سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است .
چهارشنبه خل است . چاق و چله و بگو بخند است . بوی عدس پلوی خوشمزه ی حسن آقا را می دهد .
پنجشنبه بهشت است
و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است . مثل پدر ، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی . رو به غروب ، سنگین و دلگیر می شود ، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر ...
 
Back
بالا