پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟
سقوط/آلبر کامو
دوسش داشتم.
باهاش ارتباط برقرار کردم.
هر کی بیگانه رو دوس داشته اینم بخونه حتما.
در مکالمه ای که با ی نفر داره از صعودش حرف میزنه و از همه کارهایی که انجام میداده تا بیشتر و بیشتر بالاتر بره از مردمی که اطرافش هستن ولی بعد یک صدای خنده غیر مرموز و عادی در دل شب باعث میشه روایت سقوط خودش رو آغاز کنه.
پشت جلد کتاب ی جمله نوشته:" این کتاب کوچک آینه ی تمام نمای روزگار ما و انسان امروز است"
ظرفیت اینو داره دوباره خونده شه.
بخش هایی از کتاب:
وقتی نابینایی را در پیاده رویی که با کمک من به آن رسیده بود ترک میکردم کلاهم را برداشتم و به او سلام دادم.مسلما برای او نبود که کلاه را برداشتم چون او نمیتوانست ببیند.پس این سلام خطاب به که بود؟
به تماشاگران.
****************
اطمینانی در کار نیست،هرگز اطمینانی در کار نیست وگرنه راه نجاتی وجود می داشت.
مردم از انگیزه های شما و صداقت شما و اهمیت رنجهایتان جز با مرگ شما متقاعد نمیشوند.
تا وقتی که زنده اید وضع شما برایشان مشکوک است.
*****************
مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می کنند.
طبیعی ترین تصور انسان، اندیشه ای که به سادگی به مخیله اش خطور میکند و گویی از اعماق فطرتش سرچشمه میگیرد،تصور بی گناهی خویش است.