انسان در جستجوی معنی/دکتر ویکتور فرانکل
یک روانپزشک که سال ها در اردوگاه های کار اجباری نازی ها مشغول به کار بوده از اون سال ها روایت میکنه
وقصد داره نشون بده با وجود سختی ها و رنج های زندگی باید هر کس معنا و هدفی در زندگی داشته باشه تا درد و رنج و مرگش معنا پیدا کنه و گرفتار یاس و بحران نشه.
بخش هایی از کتاب:
اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.
اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد،رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.
اما هیچکس نمیتواند این معنا را برای دیگری بیابد.هر کس باید معنای زندگی خود را ،خود جستجو کند و مسئولیت آنرا نیز پذیرا باشد.
************************************
باید هر وقت فرصتی دست می داد چرایی-یعنی یک هدف- به زندانیان می دادیم تا بتوانیم برای تحمل چگونگیِ وحشتناکِ زندگیشان به آن ها نیرو ببخشیم. وای بر کسی که دیگر معنایی در زندگیش نمی یافت،هدفی و مقصودی هم نداشت و خود و زندگیش را تهی میدید به این ترتیب بود که دیگر دیری نمی پایید.
************************************
مردی که به مسئولیت خویش در برابر یک انسان که مشتاقانه در انتظار اوست،یا در برابر یک کار ناتمام آگاه است، او چرای هستی اش را می داند و توان آن رانیز خواهد داشت که با هر چگونه ای در افتد.