parasto jooon
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 637
- امتیاز
- 3,483
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- مشهد
- دانشگاه
- مشهد
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : گند هاي دوران كودكي
وقتی 4-5 سالم بود نمی دونم مهمونی کجا رفته بودیم..تو اتاق بودیم داشتیم با بچه ها بازی می کردیم...من از بچگی با پسرخالم کلکل داشتم که کی قوی تره و از این حرفا....تصمیم گرفتیم مسابقه بزاریم که کی میتونه از این کمد بره بالا بشینه اون بالا بعد اون از همه قوی تره....بعله....بنده اومدم از یه طرف کمد پامو گذاشتم که برم بالا....بعد تا اون یکی پامو از زمین برداشتم گذاشتم رو لبه ی کمد یهو کمده برگشت....
از رو کمد پرت شدم پایین فقط شانس اوردم لبه ی کمد افتاد رو میز پینگ پنگ و نیافتاد رو من..وگرنه الان پرستو جون اون دنیا بود....پسر خالم که کنار کمد وایستاده بود کمد بهش خورد....خون و خونریزی راه افتاد.....اما من سالم موندم... B-)
ملتم وایستاده بودم اونجا جیغ میزدن... 
یه بارم تصمیم گرفتیم از درخت خرمالو بریم بالا من ارفتم بالا بعد اومدم بین دوتا شاخش بشینم گیر کردم لای درخت...
غیر از پسر خالم هیشکی اونجا نبود اونم به جای این که کمک کنه وایستاده بود بهم می خندید....بالاخره من نیم ساعت اون بالا بودم تا یه نفر رسد خونه منو ازونجا اورد پایین.....هنوزم جای زخمش رو شکمم هست....

وقتی 4-5 سالم بود نمی دونم مهمونی کجا رفته بودیم..تو اتاق بودیم داشتیم با بچه ها بازی می کردیم...من از بچگی با پسرخالم کلکل داشتم که کی قوی تره و از این حرفا....تصمیم گرفتیم مسابقه بزاریم که کی میتونه از این کمد بره بالا بشینه اون بالا بعد اون از همه قوی تره....بعله....بنده اومدم از یه طرف کمد پامو گذاشتم که برم بالا....بعد تا اون یکی پامو از زمین برداشتم گذاشتم رو لبه ی کمد یهو کمده برگشت....
از رو کمد پرت شدم پایین فقط شانس اوردم لبه ی کمد افتاد رو میز پینگ پنگ و نیافتاد رو من..وگرنه الان پرستو جون اون دنیا بود....پسر خالم که کنار کمد وایستاده بود کمد بهش خورد....خون و خونریزی راه افتاد.....اما من سالم موندم... B-)
ملتم وایستاده بودم اونجا جیغ میزدن... 
یه بارم تصمیم گرفتیم از درخت خرمالو بریم بالا من ارفتم بالا بعد اومدم بین دوتا شاخش بشینم گیر کردم لای درخت...
غیر از پسر خالم هیشکی اونجا نبود اونم به جای این که کمک کنه وایستاده بود بهم می خندید....بالاخره من نیم ساعت اون بالا بودم تا یه نفر رسد خونه منو ازونجا اورد پایین.....هنوزم جای زخمش رو شکمم هست....




تپل بودم ) بعد چند روز من این جریان رو به پسر عمه ام تعریف کردم ، اونم گفت برو بزن چشم شو سیاه کن . 



ولی خب خودشم خوب بود همه میومدن دیدنم با یه عروسک منم که عاشق عروسک خوش به حالم شد
:P

پاره شد و چهارتا بخیه خورد تازه جالب تر :-\ این بود که رفته ندم جلو اینه و می گفتم چیزی نیست 