• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من و داداشم پشت سر هم هستیم یعنی یه سال اختلاف سنی داریم و من کوچکترم ;D واسه همین اکثرا دست به یکی میکردیم ;D


وقتی سه چهار سالم بود طبقه ی بالای خونه بابا بزرگم اینا زندگی میکردیم ! اون موقع مامانم ارتدنسی داشت ، یه شب برای فیکس رفته بود با بابام مطب من و فرهود ( داداشم ;D )

خونه بودیم . طبقه پایینم عمم و بابا بزرگم بودن ! مامانم گفت برین پیش بابا بزرگتون . ما هم گفتیم باشه ولی نرفتیم ;D بعد حوصلمون سر رفته بود فرهود گفت بیتا بیا یه کارِ جالب کنیم

! ;D رفتیم سطل آشغال پلاستیکی رو برداشتیم کلی روزنامه انداختیم توش ;D بعدش بسته ی کبریت ها رو پیدا کردیم . فرهود کلی کبریت زد ولی

نگرفت ! آخریش گرفت ولی ! ;D کبریت رو انداختیم تو سطل پر روزنامه درش رو بستیم ! بعد دیدم آتیش گرفت ! :)) فرهود رفت پایین گفت آتیش آتیش !

چشمتون روز بد نبینه ! سطل آشغال داشت میسوخت

موکت زیرش هم آتیش گرفته بود ! ;D خلاصه بابا بزرگم اومد سطل آشغال در حال سوختن رو با دستش برد پایین ! :)) کلا انگشتش جزغاله شد ! ;D

موکت هم اون قسمتش کامل سوخت ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از زهرا.ج :
من وقتی 5 سالم بود واسه خودم یه مقر داشتم! ;D تو اتاق مامانم اینا یه تورفتگی تو دیوار بود واسه جای رخت خواب! توش تخت نوزادی من(crib ;D ) بود بعد روش لاحاف دشک چیده بودن!! تفریح من این بود که به شکل صخره نوردی ازش بالا میرفتم و (ارتفاش از زمین حداقل 1.30 متر بود حدودا) اون بالا میشستم! حسابی حال میکردم! یه روز از اونجایی که میز آرایش به همراه آینه ی ا متر در 50 ، 60 سانت که روش بود، کنار اون مقر بود! :دی موقع پایین اومدن داشتم میوفتادم دستم به آینه خورد و خودمم افتادم زمین..! ;D
خب مسلما آینه هزار تیکه شد و تا یه سال پیش تو قابش آینه نبود!! ;D و از اون موقع به بعد مامانم یادش رفت آینه ی میز آرایش چی بود اصن!! ;D

این میز آرایش کلا اتفاقات زیادی در بر داشت! ;D من تمام دوران بچگی (از وقتی مو داشتم تا دوم دبستان) چتری داشتم.. مدل موهام عین رامونا بود(رمان کودکان-اگه دیده باشید میفهمید من دقیقا عین رامونا بودم!) و همچنین عاشق آرایشگری بودم..! ;D "عادت داشتم" خودم چتریامو مرتب کنم جلوی همون میز،یواشکی،با قیچی آرایشگری مامانم! بعد موهای کوتاه شده رو پشت عطر و اسپری ها قایم میکردم! :-"
(جایی که به نظرم دور از دید بود! ;D ) مامانم هم همیشه پیداشون میکرد و خودش دوباره چترایامو منظم میکرد! 8-|

در همان سال های شیرین من به آشپزی،به خصوص پخت برنج علاقه ی وافری داشتم! میرفتم از آشپز خونه برنج خام برمیداشتم تو قابلمه اسباب بازی اینا می خیسوندمشون و اصولا آخر سر میریخت زمین اتاقم نمیدونم چرا! ;D اصولا اتاقم همیشه بوی برنج میداد! ;D
منم یه بار با موچین مامانم ( در 4 سالگی ! ) اومدم مثلا ابروم رو بگیرم وسطش رو خالی کردم :)) مامانم اومد گفت چیکار کردی ؟! ;D

به جای این که زیرش رو بر دارم وسطش رو بر داشتم ! ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار تو خونه خاله ام تو مشهد بودیم خونشون خیلی بزرگ بود ویلایی هم بود!
یه بار برق رفته بود ماهم همه ترسیده بودیم :دی من رفتم چسبیدم به پسرخاله ام تا مواظبم باشه و چراغ قوه هم داشت!
همون شب یک عالمه پیتزا درست کرده بودیم که منو پسرخاله ام داشتیم می رفتیم طبقه بالا وچون پله ها چسبیده بود به اپن اشپز خونه دست پسرخاله ام رفت رو یکی از پیتزاها!پیتزا افتاد پای خودش رفت روش منم پام رفت!اولش نفمیدم چیه که پسرخاله ام گفت تو چیزی دیدی منم گفتم نه!اخرش که برق امد پسرخاله ام گفت اون پیتزایی که تو مرضیه خوردین پایی بود :دی
حالمون اون قدر بد شد که نگو نپرس :دی
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یکی دیگه:


من ادم ناشناخته ای هم هستم :
منو داداشم 7 سال اختلاف سن داریم ولی با هم دعوامون میشد حسابی یه بار حسابی دعوامون شد جوش اوردم یه چنگال برداشتم و کردم تو دست داداشم جیگرم حال اومد

یه بار دیگم دوباره دعوامون شد این بار اینه دمه درو انداختم رو پاش و پاش پکید و رفتیم بیمارستان و گچ کرفتنو ...
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من از دوران طفولیت استعداد خیلی خاصی در خراب کردن لوازم الکتریکی منزل داشتم! :-" ;D
یه بار موقعی که حدود4 سالم بود،داشتم با شیشه شیر، آب میوه می خودم ،یه مقدار از آب میوه مونده بود،بعد حوصلم سر رفت،گفتم چی کار کنم و اینا ..
دیدم تلفن رو میزه و گوشیش هم نیست. ;D باقی مونده ی آبمیوه رو چپه کردم تو تلفن!!بعدش رفتم ببینم گوشیش کجاست که بذارم رو تلفن تا گندش در نیاد،بعد گوشی دست بابام بود و فهمید قضیه چی بوده!!
اون موقع هم که قطعات بیسیم پیدا نمی شد :-ss!خلاصه مامان بابام گفتن خراب کردن وسایل بده،زشته عیبه و من یک هفته از خوردن هر گونه آب میوه ای منع شدم! :-"
;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

16 سالم بود هیچکی خونون نبود منم گشنم بود. اوممدم واسه خودم تخم مرغ درست کنم. بعد حواسم نبود روغن نریختم بعد رفتم آهنگ گوش بدم.
یادم رفت قابلمه رو آتیشه.
عجب شامی شد.
فعلا...
 
  • لایک
امتیازات: WORM
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من وقتی کوچیک بودم عشق قوری و زودپزو داشتم! نمیدونم چرا؟!
قوری که ترکیش میشه => چایدان میگفتم ( چای چای ) و به زودپز میگفتم ( زوببی ) !!!!!!!!!!!
وقتی دو سالم بود رفته بودیم مراسم عزاداریه یکی از دوستای بابام که من مثل همیشه به گفته ی مامانم چای چایم پیشم بود!
اونجا که تو مراسم عزاداری با بابام بودم انگاری بعد یه مدت حوصلم سر رفته بود و یهو از بغل بابام پا شدم و به ملت چایی تعارف کردم!

فرض کنین؟!!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه بار توی دوران کودکی بابام توی کامپیوتر کلی نقشه داره و....!؟! من پاکشون کردم یعنی کل ویندوز رو پاک کردم!؟!

خیلی ضایع شدم و بعد اون یاد گرفتم که چه طور ویندوز میریزی و ...!؟!
 
  • لایک
امتیازات: WORM
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

ما هم یه بار تو خوابگاه تن ماهی را گذاشته بودیم توی اب
حالا بگین ابو تو چی ریخته بودیم....هیچی.....کتری که از دوست هم اتاقیم قرض گرفته بودیم
خلاصه ما یادمون رفته بو که اصلا تن ماهی وجودد اره
مدتیبعد.. دیدم صدای انفجار اومد
گفیتم وای چی شده.. و به کارمون مشغول شدیم
بع داز مدتی دیدم سرو صدا زیا دشده
رفتیم دیدیم کتری پکیده و تمام در ودیوار اشپز خونه تن ماهیی شده
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار می خواستم تو بچگی یه میله ی خیلی محکمو ببرم
اره اینا هم نبود یا به ذهنم نرسید و اینا
رفتم سیم چینه مورده علاقه ی بابامو برداشتم
هرچی زور زدم دیدم نمی تونم میله رو نصف کنم
واسه همین اومدم دسته های سیم چینو گذاشتم تو گیره و گیره رو سفت کردم که تقققققق
شکست سیم چین :دی
منم رفتم سیم چینو با چسب درست کردم ماه
و یه هفته بعد که بابام می خواست یه سیمی رو لخت کنه گندش در اومد و از اون جایی که تمام کار بدارو من می کردم تابلو شدم :دی
 
Back
بالا