• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار دیگه با همون پسر خالم داشتیم تو حیاط بازی میکردیم
دو تا کیف کوله واسمون خریده بودن (از اون کوچولوا) ;D
گفتیم کیفمون خالیه چی کنیم توش منم گفتم گربه ها رو بکنیم توش :))
4 تا بچه گربه داشتم
دو تا من تو کیفم کردم دوتا پسر خالم ;D :-[
بعد زیپشم بستیم شروع کردیم به دوییدن تو حیاط :))
هی اینا تو کیف میو میو میکردن ما هم انگار نه انگار
مامانم چند بار اومد تو حیاط گفت گربه ها کجان ماهم گفتیم نمیدونیم
>)
یه بار اومد گفت وایسید یه لحظه ماهم وایسادیم گفت تو کیفتون چیه؟؟؟ X-(
گفت صدای گربه از تو کیفتون میاد X-(
بعد زیپه کیفو باز کرد گربه ها داشتن خفه میشدن م3 فشنگ پریدن تو هوا :)) :)) :))
بازم کتک خوردیم :((
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

طرفا 4 5 سالم که بود مامانم قالیچه گرفته بود وا3 اتاقم. بم گف شادی این نؤ روش جیش نکن! ;D ( شرمنده ! معادله مناسبی واسه این کلمه پیدا نکردم! ;D) منم که کلان لجباز !
درحالی که تو چشمای مامانم نگا میکردم نشستم و ..،. !D: D: D: مامانم میگه میخاسم لهت کنم ! ولی فقط یه کف گرگی ناجور زده رو دستم که دیگه از این کارا نکنم !!! منم که قد ! گریم نکردم !

یه بار منو آبجی بزرگه رفتیم از بالا کمد ی کتاب برداشتیم. هماهنگ کردیم یه زره اون وایسه جلو در یه زره من بد صفه ها کتابو با واکس رنگ کردیم ! بعد ها فهمیدیم بش میگن قرآن !!!

با واکس ( کلان گویا ما به واکس وافری داشتیم ! ) کابینته خونه مامان بزرگمو به گند کشیدیم !!

یه بارم من گویا از فشارسنج جیوه خیلی خوشم میومده زدم شیششو شکستم نشسته بودم با جیوها بازی میکردم(خداوکیلی خیلی حال میداد خب!) بعد ناگهان بابام میبینه !!! چنان شیرجه زد منو برد تو دستشویی با سرعته تمام دستامو میشست که گویا من زبونم بند اومده بوده !!

یه بارم از سرسره داشتیم میومدیم پاین ( ۲ تائی منو خواهرم ، تو خونه مامان بزرگم ) بعد من جوگیر میشم هلش میدم سرش میخوره بغله سرسره انگار, بعد تو موهاش خون بود.منم که ترسیده بودم امدم تو داد زدم مهشید مرد بدم رفتم قایم شدم !

یه بارم !!!! طرفا 1 نصفه شب انگار بوده. یه دونه مروارید افتاده رو زمین من میبینم این اندازه سوراخ داماغمه میکنم تو دماغم ! بعد هرکاری میکنم در نمیاد ! میرم پیشه مامانم دماغمو نشون میدم !!! کلی ترسیده بودن انگار !(چون من قبلش تلاش کردم دربیارم این رفته بود خیلی بالا با فین هم نمیشود کاری کرد !!) همون موقع بابام بردم خونه یکی از دوستاش ( دکتره یه چیزی بوده !!!) با انبر در اوردن انگار !!!

همین ! ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از 3ggerman :
طرفا 4 5 سالم که بود مامانم قالیچه گرفته بود وا3 اتاقم. بم گف شادی این نؤ روش جیش نکن! ;D ( شرمنده ! معادله مناسبی واسه این کلمه پیدا نکردم! ;D) منم که کلان لجباز !
درحالی که تو چشمای مامانم نگا میکردم نشستم و ..،. !D: D: D: مامانم میگه میخاسم لهت کنم ! ولی فقط یه کف گرگی ناجور زده رو دستم که دیگه از این کارا نکنم !!! منم که قد ! گریم نکردم !

یه بار منو آبجی بزرگه رفتیم از بالا کمد ی کتاب برداشتیم. هماهنگ کردیم یه زره اون وایسه جلو در یه زره من بد صفه ها کتابو با واکس رنگ کردیم ! بعد ها فهمیدیم بش میگن قرآن !!!

با واکس ( کلان گویا ما به واکس علاقه وافری داشتیم ! ) کابینته خونه مامان بزرگمو به گند کشیدیم !!

یه بارم من گویا از فشارسنج جیوه خیلی خوشم میومده زدم شیششو شکستم نشسته بودم با جیوها بازی میکردم(خداوکیلی خیلی حال میداد خب!) بعد ناگهان بابام میبینه !!! چنان شیرجه زد منو برد تو دستشویی با سرعته تمام دستامو میشست که گویا من زبونم بند اومده بوده !!

یه بارم از سرسره داشتیم میومدیم پاین ( ۲ تائی منو خواهرم ، تو خونه مامان بزرگم ) بعد من جوگیر میشم هلش میدم سرش میخوره بغله سرسره انگار, بعد تو موهاش خون بود.منم که ترسیده بودم امدم تو داد زدم مهشید مرد بدم رفتم قایم شدم !

یه بارم !!!! طرفا 1 نصفه شب انگار بوده. یه دونه مروارید افتاده رو زمین من میبینم این اندازه سوراخ داماغمه میکنم تو دماغم ! بعد هرکاری میکنم در نمیاد ! میرم پیشه مامانم دماغمو نشون میدم !!! کلی ترسیده بودن انگار !(چون من قبلش تلاش کردم دربیارم این رفته بود خیلی بالا با فین هم نمیشود کاری کرد !!) همون موقع بابام بردم خونه یکی از دوستاش ( دکتره یه چیزی بوده !!!) با انبر در اوردن انگار !!!

همین ! ;D
چند بار زدی؟!؟!

ولی مامانه باحالی داری ها؟!! کف گرگی زده؟؟؟؟ فک کنم الآن دماغت پخه!؟!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از legend :
چند بار زدی؟!؟!

ولی مامانه باحالی داری ها؟!! کف گرگی زده؟؟؟؟ فک کنم الآن دماغت پخه!؟!
کف گرگی رو زد رو دستم ! بازم خیلی تحملش بالا بود که کتک مشت نخوردم !!! خداوکیلی من جاش بودم طرفو مچاله میکردم !!!!
اره ! دماغم پخه !!! :D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از 3ggerman :
کف گرگی رو زد رو دستم ! بازم خیلی تحملش بالا بود که کتک مشت نخوردم !!! خداوکیلی من جاش بودم طرفو مچاله میکردم !!!!
اره ! دماغم پخه !!! :D
منم نخود کردم تو دماغم دکتر در اورد واسم الان پخه
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه دختر خاله دارم الان نروژ زندگی میکنه!
وقتی کوچیک بوده از پنجره میره بالا بعد از اونور پنجره آویزون میشه!!!
طوری که فقط دستاش به لبه ی پنجره بوده ;D
بعد خالم میاد میبینه نیست...
دستاشو میبینه فقط میاد طرف پنجره... ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

وقتی 4 سالم بود همه ی همسایه ها می گفتن یه نفر از بالای پله ها آب می ریزه رو سرشون که خودم بودم.
یه روز عمه اینا می خواستن بیان خونمون منم میرم یه سطل آب پر می کنم و منتظر می شم تا بیان.
وقتی داشتن از پله ها میومدن بالا منم کشون کشون این سطل سنگینو بلند می کنم . تا می خوام کجش کنم یه دفعه سنگینی می کنه و من میفتم تو بغل شوهر عمه و سطله می خوره زمین.
با صدای انفجاری که از افتادن یه سطل پراز آب به وجود میاد همه ی همسایه ها میریزن بیرون که می بینن جاتره و بچه نیست.
اما از اونجایی که مامانم روانشناسه کتکم که نزد فقط گفت: الهی من فدات بشم اگه یه اتفاقی برات می افتاد من چه خاکی به سرم می ریختم؟
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

:-? جالبه خیلی از شماها شدیدا زخمی شدین و بخیه خوردین، اما من با اینکه خیلی کرم میریختم حتی یک بخیه هم نخوردم تو عمرم

× گفتین فندک یاد یه چیزی افتادم
فندک ماشین بابام... 2-3 ساله بودم که فندکشو داغ کردم و بیرون که آوردم سرخ سرخ بود، منم انگشت تفیمو که توی دهنم بود بیرون آوردم و چسبوندم رو فندک
مراحل بعدی
- جیز
- جیغ
- چسبیدن انگشت به فندک
- اثری دایره وار که هنوز روی انگشت اشاره دست راستم هست
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

گند هایی هم که داداشم سرم آورده ایناس
یه بار برق رفته بود ماهم از این چراغ نفتی ها روشن کرده بودیم
داداشم می خواسته منو هل بده طرفه داداشم منو هل داد طرف چراغ
هیچی دیگه شیشه رفت تو صورتم یه بخیه کوچولو خورد :دی
یه بارم که خیلی بچه بودم 2 سالو اینا
داداشم فندکه ماشینو داغ می کنه می چشسوبه صورته من :)))
خیلی داداشه خوبی دارم من
عاشقشم
 
Back
بالا