• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من كه بچه بودم كفتر داشتم بعد يواشكي مثل توپ اينارو شوت ميكردم
يه بار يكيشونو اون قدر شوت كردم كه مرد =(( =(( :( :( :(( :((
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من دوران دبستان كلان بچه ي فضولي بودم !!

دوم دبستان بودم .. اين خاطره رو هيچ وقت يادم نميره .. موقع امتحانا بود . دوستم كلاسورم رو برداشته بود دور حياط ميدود و بهم ميداد .. منم يه سنگ لي لي ديدم تو جيبم داشتم پرت كردم خورد تو سرش ;D

.
.
بلافاصله رفتم تو دستشويي ها قايم شدم كه مديرمون اسممو خوند .. واي از ترس داشتم ميمردم .. مامانم كه اومد دنبالم من دويدم تو ماشين و مامنم رفت ببينه قضيه چيه .. يه دفعا مديرمون اومد در مدرسه منم درهاي ماشينو قفل كردم كه نياد منو دعوا كنه !
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه روز رفته بودم خونه دوستم دوستم عینکشو گذاشت رو میز رفت دستشویی.. منم حواسم نبود دستمو گذاشتم رو عینکش از وسط شیکست!!!!!!

بعد که اومد بیرون مامانش فکر کرد خودش شیکسته ملی دعواش کرد و کتکش زد!!!!!!!!!! منم هیچی نگفتم ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

ما خونمون ۲ طبقس،پایین مامان بزرگم اینا بالا ما..بعدش یه بار من ۴ سالم بود میخاسیم بریم مهمونی <:-P..مامانم چون من توی دستو پا بودم زود منو آماده می‌کنه میفرسته طبقه پایین که برم توی هیات دوچرخه سواری ;D...مامان بزرگم اینا هم زود تر رفته بودن مهمونی پایین هیشکی نبود...خلاصه اون دوران من به شتاب به سوراخ کردن،بریدن،جر دادن،شکستن،کندن و کار‌هایی‌ از این قبیل علاقه داشتم ;D :-"(۲ هفته پیشش هم نزدیک بود با یه از این یخ شکن‌ها مونیتور pc رو سوراخ کنم..میخواسم ببینم کامپیوتر که اینقد پاسور داره توش چن دس ورق هست :)) B-))برا همین به شدت در این رابطه تهدید شده بودم..و مدت طولانی‌ای بود که رنگ چیز تیزه فلزیو ندیده بودم ;;)...من رفتم توی اتاق مامان بزرگم توی آینه خودمو ببینم که یه باره یه قیچی دیدم...فلزی ،نقره‌ای ، تیز و نور هم افتاده بود توش چشمک میزد :x :x..من که دیگه روحم به پرواز در اومده بود و یار رو دیده بودم رفتم به سمتش >:D<..گفتم چیو بچینم که کسی‌ نفهمه...بده یه ۳۰ ثانیه فکریدن به ذهنم رسید: بابا کلی‌ مو داری ???...بچینی یه کمیشو که کسی‌ نمیفهمه که..خلاصه کلم هم فرفری بود مو کوتاهام هی‌ آمد توی چشم..منم همشو از ته چیدم! :)) :)......اون روزا خودم فقط از این قیچی پلاستیکی‌ها که بچه‌ها دارن و کاغذم نمی‌بره داشتم...وقتی‌ دیدم این چقدر قشنگ میبره اولین چیز دیگه ایو که دیدم باش چیدم! حالا حدس بزنین چی‌ بود...پرده عمودی‌های اتاق!!! همشو از دم در ارتفاع ۱ متری از ک‌ف اتاق چیدم ریختم زمین!! :-[ ;D(جلوی اتاق از زمین تا سقف پنجره بود)
دیگه حسابی‌ کیفم کوک شده بود راه افتادم توی خونه شروع کردم از کمد مامان بزرگم آستین همهٔ لباساشو بریدم..دیگه شروع کرده بودم به بریدن این ریش ریش سفیدای دم قالی که به خودش برسم که مامان سر میرسه..
اول پرده عمودیو میبینه..بعدش چشش به من میافته که با جدیت تمام در حال بریدن قالی بودم..بدم که سرمو میارم بالا میبینه که گندو کشیدم به کلم ...کلا خشکش می‌زنه هیچی‌ نمیگه فقط بابامو صدا می‌زنه...بابام هم میاد تنها چیزی که میگه اینه که:" به نظرم این بچه بیش فعالی‌ داره..آااااااهههههههههههه ببین چه گندی زده به زندگی‌...چن بار بگم دم دست این قیچیو شکلات نذارین؟پرنیان تو دیگه بزرگ شدی..یه کم منطقی‌ باش..فکر کن ببین چقدر آدم برا درس کردن اینا زحمت کشیدن؟ فکر عصب مامانتو بکن..نمیگی اینقد حرص میخوره پس فردا پیر می‌شه هزار مدل بیماری عصبی میگیره؟میدونی چند درصد خانومای بالای ۶۰ سال توی ایران فلان بیماریو دارن؟ میدونی اثرات این بر تحصیل تو و روهیاتت در آینده چقدر می‌شه؟(و کلی‌ حرفای بالای سیکل..منم توی فکر ۲ تا چیز بودم فقط: قیچی رو چطوری بذارم زیر قالی واسه دفعه بعدم و مهمونی شیرینی شکلاتی بخورم یا اگه یکیش توت فرنگی‌ داشت اونو..کلا توی عالم خودم بودم..آخرشم به این نتیجه رسیدم که رولت میخورم!!که شنیدم بابام داش میگفت:) ...دارو چی‌ بش بدیم خوبه؟اول میبریمش پیش روان پزشک...دکتر فلانی توی هیات علمی‌ بود دیگه؟"
مامانم هم : ~X( [-o< X-( :-\ :((
بابام: :-? :-w 8-| :-< ^-^
منم : <:-P :-" ;D
* اینا رو من یه ۲،۳ روز بد از سانحه و آتش بس برا مامانم تعریف کردم...اگه نه الان اصلا یادم نیست که توی فکر چی‌ بودم و اینا..فقط اون تیک یه آستین و پردش یادمه
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من مهد کودک بودم،یه روز مامانم با ماشین اومد دنبالم،منو گذاشت تو ماشین،ترمز دستیو کشید و خودش رفت تو مهد کودک
حالا حدس بزنین من چیکار کردم؟ ;D
راه افتادم رفتم ترمز دستیو کشیدم(البته ماشینمون اون موقع قدیمی بود،اصولا من هنوز ترمز دستی ماشینو دو دستی به زور می کشم ;D)
و ماشینو راه انداختم :)) و صاف ماشینو کوبوندم به یه درخت!!! :)) =D>
بیچاره ماشینمون داغون شد :)) یعنی مجبور شدیم ماشین نو بخریم ;D
جالب اینجاست که یادم نمیاد بعدش کسی دعوام کرده باشه! 8-}
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه دفعه ما خانوادگی با خانواده دوست بابام رفته بودیم شمال (من چار پنج سالم بود،این خاطره رو خودم یادم نمیاد،برام تعریف کردن ;D)
بعد زن دوست بابام به طرز مرگباری لـــــــــــــــوســـــــــــــــه! ;;) :-&
همیشه از همون بچگیم رو نروم بود :-w
حالا اینجا رو داشته باشین تا بگم
رفتیم با هم یه ویلا گرفتیم،منم تا رفتیم تو دویدم کنار پنجره که دریا رو نگاه کنم :)
بعد اون خانم عزیز :-w به من گفت:«جلو پنجره واینستا،هاپو میاد کله تو می خوره ها!!! ;;)» ( :o :o :o نه،حرف از این احمقانه تر شنیده بودین؟؟؟ :o)
منم برگشتم(دقیقا یا همین کلمات)گفتم:«واقعا توقع دارین چنین مزخرفاتی رو باور کنم؟؟؟ :-w» :)) :)) ;D
اون: :o :o :o :-\ :-\


وقتی این خاطره رو واسم تعریف کردن این قدر از خودم کیف کردم!!! ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار بچگی یه لوبیا کردم تو گوشم برا در اوردنش مجبور شدم جراحی کنم.
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه کاری کردم هنوز اثرش رو پیشونیم هست !
دویدم با مغز رفتم تو اپن آشپزخونه ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

2سال پیش یه دکتر اوردن مدرسه واسه چک اپ کامل!!!
نوبت من ک رسید بعد از کلی تیکه انداختن با بچه ها و خندیدن ;Dدکتره به من گفت سرتو بگیر بالا بعد دست گذاشت رو سیبک گلوم(اگه اشتباه نکنم!)بعد داشت یه چیزی میگفت که من چون سرم بالا بود یه جوری بد شنیدم سریع سرمو اوردم پایین تو صورتشو نگاه کردم گفتم قوز داره؟!؟!؟ :o
انقد دکتره خندش گرفته بود(و همچنین دوستان)که نمیتونستن اصلا جواب بدن.بعد 3ساعت میگه،گفتم قورت بده!!!
بعدم در موردِ بیماری های پدر و مادرم داشتن میپرسیدن،من گفتم بابا فشار خون داره،بعد رفتم خونه بابا گفت قند دارم یکم فرداش به دکتره گفتم،باز کلی بهم خندید گفت پدر مادرتون شک نکردن شما تیزهوشان قبول شدید؟
و من در کمال صداقت جوابشو دادم! ;D ;)
 
Back
بالا