• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

دختر خالم یه جوجه داشت که خیلی خیلی دوسش داش یه روز که رفته بودم خونشون افتادم دنبال اون جوجه ی بد بخت میگفتم جوجو واستا میخوام بوست کنم جوجو واستا که ناگهان واستاد و زیر پام له شد و بنده خدا به دیار باقی شتافت هنوزم صدای له شدن دل و رودش تو گوشمه عذاب وجدان دارم طفلک دختر خالم انقد گریه کرد......
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه که بودم با داداشم و پسر عموم میرفتیم در باک بنزین ماشین عمومو باز میکردیم و کبریت روشن میکردیم و مینداختیم توش،بعد کبریت که خاموش میشد غش غش میخندیدیم =)) =)) =)) یه بار عمم اومد کارمونو دید نزدیک بود از حال بره :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه بودم یه حلقه بدلی خریدم بعدش جعبه ی حلقه مامانمو پیچوندم و حلقه رو گذاشتم توش و بردم به خواهر زنداییم گفتم : با من ازدواج میکنی ؟ قول میدم خوشبختت کنم
اونم گفت :آره عزیزم

فوقع ما وقع :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

باو من که بچه بودم ( 5 ـُم دبستان ! :-" ) رفته بودیم تبریز ، خونه یِ یکی از فامیل ـا . بعد شب که شد ، ما بچه ها پاشدیم که بریم بگردیم اون دور ُ بر خیرِ سرمون. رفتیم رو پشتِ بومِ خونه یِ همسایه ها . بعد نگو این مدلِ خونه هایِ اینا ، ایجوریِ که یه خونه ـس ، بعد حیاطِ بقلی ، بعد دوباره خونه . خلاصه ! ما پاشدیم رفتیم بالا پشتِ بوم ُ شروع کردیم به دویدن ازین ور به اون ور. بعد من نمی دونستم مدلِ خونه هایِ اینا رو ، مثِ تامُ جری دویدم دویدم دویدم یهو دیدم رسیدم به یه جایی که زیرِ پام خالیِ ُ تاریک . ینی با صورت پرت شدم پایین ـااا! اگه دستم ُ نگرفته بودم جلو صورتم ، قشنگ آسفالت می شدم ! آقا ما افتادیم تو حیاطِ خونه بقلی. بعد حالا از یه طرف دست ُ پام درد می کردن ، از یه طرف ـم حس می کردم افتادم تو یه جایی که دیگه راهِ برگشت نداره ! ( بچه بودم خُ ! :-" ) حالا اهالیِ اون خونه ـه که من افتادم تو حیاط ـش اومدن بیرون به حالتِ :o که این چیه از آسمون افتاده تو خونه یِ ما ؛ منم جیغ ُ داد که ماماااااان ! بیا من ُ ببـــــــر! :(( :(( اصن یه وضعی ! :-" دستم که تا 2هفته پُکیده بود ، پاهام ـم کلا" زیاد یارایِ حرکت نمی داد ن! :-" خُ به هر حال 2طبقه خونه رو به صورتِ ناگهانی افتاده بودم پایین ، بیچاره اعضایِ بدنم تو شُک بودن تا چند وقت ! ;D از اون موقع هروقت فامیل ـا منُ می بینن ، می گن ملیکا می یای بریم رو پشتِ بوم بازی کنیم !؟ ;;) :)) منم کلا" به حالتِ :-L+ :-"+ :-[ در میام ! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

تو خونه ی ما برای این که برین تو پارکینگ و جای انباری ها باید از یه سراشیبی برین پایین.

من بچه بودم و تازه اومده بودیم اینجا. بعد همه با سوار دو چرخه از اون سراشیبیه می رفتن پایین. منم گفتم حتما راحته دیگه. سوار سه چرخه (همون سنگینه که نشد از بالکن پرتش کنم) از سراشیبی رفتم پایین.
یه ماشینم جلوی سراشیبی پارک بود. منم حواسم نبود که باید بپیچم. :-" :-" مستقیم رفتم زیر ماشین گیر کردم. آخرش خالم (همونی که پاسخ نامشو داغون کردم) اومد به دادم رسید.
 
گندهای دوران کودکی

کوچکول بودم تو رورواک و اینا
بعد حسین و من تو حیاط بودیم
حسین رورواک منو هول میداده
یهو چرخش گیر میکنه من چپه میشم
حسینم بدو بدو میره تو خونه تو اتاقش
من تو حیاط دماغ بر زمین چسبیده گریه میکردم و اینا
مامانم میاد می بینتم
بغلم میکنه، حسین میاد میگه مامان آجی چش شده؟چرا دماغش زخمه؟:گریه
مامانم :هیچی افتاده
حسین: مامان مواظبه آجیم باش
من: گریه کنان(حسینه پددسگ)




ها ها یادم اومد
من عاشقه صدای جوجه بودم
ی ضبط گنده خریده بودیم
باندای گنده و اینا
بعد حسین و مسعود میگفتن سارا سارا از تو باند صدا جوجه میاد
من گوشمو میچسبوندم به باند اونا ی آهنگو با صدای بلند پلی میکردن
:((




وااای ی بار گفتن
سارا اگه با سرعت بدوئی طرف دیوار ازش رد میشی
منم خر
بدو بدو طرف دیوار چسبیدم به دیوار
بعد گفتن نه باید سریعتر بدوئی:-(
باز دوباره چسبیدم=((
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

3-4سالم بوده که دایی مامانم ازدواج میکنه،دفعه اولی که مامان بزرگم اونا رو با کل فک و فامیل پاگشا میکنه از پنجره اویزون شده بودم و به مهمونا خوش امد گفتم:
-سلام سلام کثافتا!!!!! ;D
-خونواده: X_X :-ss X_X
-مهسا: ;D ;D ;D
-مامان دختره:خب مهسا س دیگه!!!!
(از اون بچگی هم...! ;D)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی


به نقل از mh.darya :
3-4سالم بوده که دایی مامانم ازدواج میکنه،دفعه اولی که مامان بزرگم اونا رو با کل فک و فامیل پاگشا میکنه از پنجره اویزون شده بودم و به مهمونا خوش امد گفتم:
-سلام سلام کثافتا!!!!! ;D
-خونواده: X_X :-ss X_X
-مهسا: ;D ;D ;D
-مامان دختره:خب مهسا س دیگه!!!!
(از اون بچگی هم...! ;D)

آفرین مهسا خانم..
همین طوری پیش بری موفق میشی.. ;D ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

گند خاصي نزدم ;D
فقط ديواراي خونمون با نقاشي هاي من زيبا شده بود ;;)من كلا علاقه و اعتقادي به كاغذ نداشتم و همه ي نقاشيام رويه ديوار بود يادمه يه بار يه چيزي كشيدم بعد رنگش كردم :-" خيلي خوشگل شد ;D
يه بارم نوشته بودم الناز با"ز"برعكس(از چپ به راست) :>بنده كلا بچه بودم نميتونستم الناز رو درست بنويسم ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه روز گل دونای خونه عممو شکوندم :-"راحت
یه روز بلوز پسر عممو تو بازی پاره کردم ;D
یه روز کاری کردم که یخچال و ماکروویو خونه ی عمم از بالا افتادن پایین :))
.
.
توجه کنین:من همه ی این کارا رو تو یه روز ، به تنهایی انجام دادم ;D
کسی هم بهم نگفت بالا چشت ابروئه :P :>
 
Back
بالا