• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

"فقط 5نمره با پلیس شدن اختلاف داشتم. رویای بابل گرفتارم کرد. من هم پلیس لایقی میشدم.. اگر و تنها اگر میتوانستم از فرو رفتن در رویای بابل دست بردارم"
________________________________________

"آدم همیشه باید ادامه بده. اگه یه جا بمونی که کپک میزنی"

در رویای بابل- ریچارد براتیگان
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

_: من چطور - چطور به اینجا آمدم؟
+ تشریح آن، کار یک زمینی دیگر است. زمینی‌ها مفسران بزرگی هستند؛ تشریح می‌کنند چرا کیفیت این واقعه چنین است؛ چگونه می‌توان به وقایع دیگر دست یافت یا از وقایع دیگری اجتناب کرد. من یک ترالفامادوری هستم و نحوهٔ نگرش من به زمان مثل نحوهٔ نگرش ما به پهنه‌ای کوه‌های راکی است. تمامی زمان، تمامی زمان است. تغییر نمی‌کند. زمان وجود دارد، همین. زمان را لحظه به لحظه نگاه کنید و آنگاه همانطور که گفتم، می‌بینید ما همگی ساس‌هایی هستیم که در کهربایی گرفتار آمده‌ایم.
بیلی گفت: به نظرم می‌رسد شما به اختیار معتقد نیستید.
ترالفامادوری گفت: اگر وقت زیادی صرف مطالعهٔ زمینی‌ها نکرده بودم، هرگز نمی‌فهمیدم «اختیار» یعنی چه. من سی و یک سیارهٔ مسکون جهان را دیده‌ام، و گزارش‌های صد سیاره مشابه را نیز مطالعه کرده‌ام. تنها در زمین، سخن از اختیار است.

سلّاخ خانه شماره پنج - کورت ونه گات
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

آلوچه باغ، خیابانِ ملل شده است.
دوست داشتن در خیابانِ ملل چقدر مشکل است!
گنجشک ها دیگر ابتدای خیابان را دوست ندارند.
صدای دست و فریاد جمعیت از دور...
بلندگوها از محبّت تشکّر می کنند.

صدای من کوچک است.
صدای من، فلزی نیست.

بار دیگر شهری که دوست می داشتم- نادر ابراهیمی
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

از کتاب The Hunger Games، سوزان کالینز :

Suddenly I am furious, that with my life on the line, they don’t even have the decency to pay attention to me. That I’m being upstaged by a dead pig. My heart starts to pound, I can feel my face burning. Without thinking, I pull an arrow from my quiver and send it straight at the Gamemakers’ table. I hear shouts of alarm as people stumble back. The arrow skewers the apple in the pig’s mouth and pins it to the wall behind it. Everyone stares at me in disbelief

.Thank you for your consideration," I say. Then I give a slight bow and walk straight toward the exit without being dismissed"

این جاش عالیه!
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

این تپانچه ها از دست تو گذشته اند.تو غبار آنها را پاک کرده ای.من هزار بار میبوسمشان.چرا ک دست تو بر آنها نشسته است.تو ای روح آسمانی مرا در این تصمیم راسخ کردی.تو ابزار این کار را ب دستم داده ای.تویی ک آرزو داشتم مرگ را از دستانت پذیرا شوم.و حال پذیرا میشوم.آخ من از خدمتکار خود شنیده ام ک وقتی ک تپانچه ها را ب دستش میداده ای میلرزیده ای.و با این حال خدا نگه دارنگفته ای.دردا.دردا.خدا نگه دار نگفته ای.آیا مگر قلبت را ب خاطر آن یک لحظه بر روی من بسته ای.آن یک لحظه ای ک مرا با تو تا ب ابد پیوند میدهد؟لوته!هیچ هزاره ای نمیتواند تاثیر آن لحظه را از لوح جان من پاک کند.و من ب خوبی حس میکنم ک نمیتوانی از اویی نفرت داشته باشی ک برای تو میسوزد

رنج های ورتر جوان...گوته
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

بارون درخت نشین
از:ایتالو کالوینو

پدرمان سه روز پیاپی دستمالهایی را به سرکه می آغشت و روی سر خود می فشرد:در رویارویی با دشواریهای بزرگ آدمی نیرومند و سرافراز بود ، اما از یک جوش یا خراش کوچک دیوانه می شد.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

نفس ها در سینه حبس شده بود
ناگهان
جایزه می رسد به شماره ی 1987
کتاب جایزه بزرگ ژول ورن
 
  • لایک
امتیازات: مت
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

"امروز مامان مرد. شاید هم دیروز, نمی دانم"
از کتاب بیگانه اثر آلبر کامو
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

ققنوس اول ب وجود اومد یا آتیشش؟
_ دایره هیچ نقطه ی شروعی نداره :)

هری پاتر ویادگاران مرگ
جی کی رولینگ
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

همه ي عوامل غير ممكن را حذف كن، آنچه مي ماند، هر چه قدر هم غير محتمل باشد، قطعا واقعيت است!

آرتور كانن دويل - نشانه ي چهار
 
Back
بالا