• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

از ته دل مي خواستم و آرزو مي كردم كه خودم را تسليم خواب فراموشي بكنم، اگر اين فراموشي ممكن مي شد، اگر مي توانست دوام داشته باشد، اگر چشم هايم كه بهم مي رفت در وراء خواب آهسته در عدم صرف مي رفت و هستي خودم را ديگر احساس نمي كردم، اگر ممكن بود در يك لكه مركب، در يك آهنگ موسيقي يا شعاع رنگين تمام سيستم مخروج مي شد و بعد اين امواج و اشكال آنقدر بزرگ مي شد و ميدوانيد كه به كلي محو و ناپديد مي شد- به آرزوي خودم رسيده بودم.


بوف كور / صادق هدايت
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

نکته ی اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید... این نکته ی اصلی است، همه چیز است، به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست. آن وقت بلافاصله خواهید فهمید که چه طور می شود همه چیز را درست کرد. این حقیقتی است قدیمی، حقیقتی که بارها و بارها گفته شده، ولی باز هم بین انسان ها ریشه ندوانده! "آگاهی بر زندگی برتر از خود زندگی است، شناخت قوانین خوشبختی برتر از خوشبختی است."... این است چیزی که باید با آن بجنگیم! و من خواهم جنگید، علیه آن خواهم جنگید! اگر همه ی ما می خواستیم، همه چیز را می شد بلافاصله درست کرد.
رویای آدم مضحک/فیودور داستایفسکی/رضا رضایی/نشر ماهی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

جنگ جهانی اول مملو از فجایع دردناک بود اما فــاجعه اصـــــــــلی این نبود .... دلخراش ترین چیز این بود که جنگ جهانی اول هیچ چیز را حل نکرد .... کسانی که در این جنگ کشته شدند ایمان داشتند که برای صلح میجنگند برای "آخرین جنگ بشر" مبارزه میکنند ...
تاریخ قادر است آدم را بترساند اما اگر همه ی مردم با خود بگویند "این فاجعه دیگر نباید تکرار شود " آنگاه دیگر جان هیچ انسانی بیهوده تلف نخواهد شد .....

جنگ جهانی اول / نشر افق / تری دیری
ص 124
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

بنجامین:خدا به من دُم عطا کرده که مگس ها را برانم ولی کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی آفریده شده بود.

/قلعه حیوانات/جورج اورول/
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ، فقط او میتواند مرا بشناسد، او حتما میفهمد...

هدایت _ بوف
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

شهریار کوچولو کویر را از پاشنه در کرد و جز یک گل به هیچی برنخورد.یه گل سه گلبرگی.یه گل ناچیز.
شهریار کوچولو: -سلام
گل:-سلام
شهریار کوچولو با ادب پرسید:-آدم ها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود. این بود که گفت:
-آدم ها؟گمان می کنم ازشان شش هفتایی مانده باشد.سال ها پیش دیدم شان.منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد.باد این ور و آن ور می بردشان؛نه این که ریشه ندارند؟
این بی ریشه گی حسابی اسباب دردسرشان شده

شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری - ترجمه احمد شاملو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

درد هايي در اين دنيا هست،به آن عظمت ،كه ديگر در برابر آن ها از اشک كاري ساخته نيست!
قطار به موقع رسيد-هاينريش بل
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خيلي خوبه كه تو جوونيمون انسانيت رو ياد بگيريم. اگر زمان جووني درد رو تجربه كنيم، تو بزرگسالي باعث رنج و درد كسي نميشيم. بايد از شكست خوردنت درس بگيري، نقاط ضعفتو بشناسي و درستشون كني اما به همون اندازه هم بايد ازشون استقبال كني. شايد شبي برسه كه قرار باشه بقيه رو هدايت كني، اون زمان بايد اين توانايي رو داشته باشي كه ديگران رو همون طوري كه هستن ببيني نه اونطوري كه خودت هستي. يه قهرمان واقعي فقط قلب و روح خودشو نميشناسه بلكه قلب و روح ضعيف تر از خودش رو هم در نظر ميگيره و ميفهمه. فقط زماني ميتوني به اين خصوصيت برسي كه خودت يه زماني مثل اونها بوده باشي.

تولد يك قاتل، دارن شان
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!

ژان کریستف/رومن رولان
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

سالها پیش در یک کتاب وحشتناک خوانده بود فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی. یعنی هم ترکیب چند چیز است و هم ذره ذره اتفاق می افتد . در کتاب نوشته بود معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه ای رخ دهد. نوشته شده بود از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود ... از نظر نویسنده ، تنها تفاوت آنها شاید این باشد که در خوشبختی انگار چیزها خیلی ضعیف به هم چسبیده اند و هر لحظه ممکن است از هم متلاشی شوند اما در فاجعه اگر چیزها بهم چسبیدند دیگر هیچوقت از هم جدا نمی شوند ، چون وقتی اتفاقی افتاد دیگر نمی توان آن را به حالت اول برگرداند. نویسنده نوشته بود وقتی لیوانی شکست دیگر شکسته است. وقتی چیزی سوخت دیگر سوخته است. وقتی کسی روی سرسره رفت دیگر باید تا آخر شیب پایین برود. برگشتی در کار نیست. برای همین است که که از نظر نویسنده کتاب هر خوشبختی همیشه در معرض فرو ریختن و تبدیل شدن به فاجعه است اما فاجعه ها هرگز تبدیل به خوشبختی نمی شوند ...



+ سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار . مصطفی مستور
 
Back
بالا