- ارسالها
- 3,306
- امتیاز
- 12,663
- نام مرکز سمپاد
- دبیرستان فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1394
- دانشگاه
- دانشگاه تهران
- رشته دانشگاه
- علوم اجتماعی (انسانشناسی)
پاسخ : قسمـتهای جالـب از کتـابهای موردعلاقـهتون
گفته بود:" کاش آدم می توانست با مرگ مبارزه کند."
گفتم:" چه جوری؟"
گفت:" جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی."
گفتم:" ممکن نیست. مرگ هم همیشه یک جور نیست. هر دفعه شکل تازه ای دارد."
در ذهنش خواست که من بگویم داری خواب می بینی. و من گفتم:" داری خواب می بینی." ته سیگارش را انداخت و انگشت هاش را با زبان خیس کرد. و دید که مادر دارد نگاهش می کند.
گفت:" دنیا پوچ و بی ارزش است. هیچ ارزشی ندارد."
گفتم:" حرف های خوب بزن. دنیا بی ارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است."
گفت:" آره." و خواست که من بگویم نه. دنیا بی ارش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی. و من گفتم:" دنیا بی ارزش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی." و شمرده شمرده گفتم. بعد خندیدم.
سمفونی مردگان/ عباس معروفی
گفته بود:" کاش آدم می توانست با مرگ مبارزه کند."
گفتم:" چه جوری؟"
گفت:" جوری که نخواهد بمیرد. یک تقلای حسابی."
گفتم:" ممکن نیست. مرگ هم همیشه یک جور نیست. هر دفعه شکل تازه ای دارد."
در ذهنش خواست که من بگویم داری خواب می بینی. و من گفتم:" داری خواب می بینی." ته سیگارش را انداخت و انگشت هاش را با زبان خیس کرد. و دید که مادر دارد نگاهش می کند.
گفت:" دنیا پوچ و بی ارزش است. هیچ ارزشی ندارد."
گفتم:" حرف های خوب بزن. دنیا بی ارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است."
گفت:" آره." و خواست که من بگویم نه. دنیا بی ارش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی. و من گفتم:" دنیا بی ارزش نیست. سخت هم نیست. داری خواب می بینی." و شمرده شمرده گفتم. بعد خندیدم.
سمفونی مردگان/ عباس معروفی






