- ارسالها
- 751
- امتیاز
- 2,878
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلی (1) / هاشمی نژاد (1)
- شهر
- تهران / مشهد
- سال فارغ التحصیلی
- 1393
- مدال المپیاد
- المپ فیزیک بودم که نیمهِ راه، کفشامو آویختم نمیدونم چرا!
- دانشگاه
- فردوسی مشهد
- رشته دانشگاه
- « مهندسی صنایع و سیستم ها »
پاسخ : قسمـتهای جالـب از کتـابهای موردعلاقـهتون
بله خب!! پستم طولانیه .. مگه چیه ؟!

_ _
پرسش 97 ؛
« در چندساله اخیر مشاهده میشود که افرادی در سطح جامعه، آشکارا علیه دین سخنرانی میکنند یا در نشریات و روزنامه های خاصی، علیه اصول مسلّم اسلام، مقاله می نویسند و متاسفانه از طرف مسئولانِ مربوط، اقدام چندانی جهت جلوگیری از فعالیت های این طیفِ شکاک، صورت نـمی گیرد.
بنظر شما؛ رواج فعالیت این افراد خطرناک نـیست ؟!
..
پاسخ :
« من هرگز از پیدایشِ افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متاثر نـمی شوم که هیچ، از یک نظر خوشحال هم میشوم! چون میدانم پیدایش اینها سبب میشود چهره اسلام بیشتر نمایان شود.
وجود افراد شکاک و کسانی که علیه دین سخنرانی میکنند، وقتی خطرناک است که حامیانِ دین، آنقدر مُرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنـیایند! یعنی عکس العمل نشان نـدهند.
اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس العمل نشان دهد، مطمئن باشید که در نهایت به نفع اسلام ست!
همان گونه که در سی چهل سال پیش، کسروی پیدا شد، علیه شیعه بخصوص و احیانا علیه اسلام چیزها نوشت؛ یا توده ای ها آمدند و در مسائل مادی گیری حرفها زدند و به اسلام اعتراض کردند؛ و نیز افراد دیگری پیدا شدند که به نام و بهانهِ حمایت از ملیت ایرانی، علیه اسلام سخنانی گفتند ؛
اینها بدون اینکه خودشان بخواهند و قصد داشته باشند، غیرمستقیم، به اسلام خدمتی کردند که خدا میداند!! یعنی وقتی کسروی آن کتابها را نوشت، تازه دست علمای اسلام رفت روی کاغذ و مسائلی که در طول چند قرن در اثرِ اینکه اعتراض، تشکیک و ایرادی نـشده بود، پرده هایی از ابهام روی آنها را گرفته و کم کم، خرافات و اوهامی هم دربارهِ آنها پیدا شده بود، تشریح کردند.
یک دینِ زنده، ازین حرفها بیم نـدارد. یک دین زنده، آن وقتی بیم دارد که ملتش، آنقدر مُرده باشد که پاسخی نـدهد! دینی که اساسش منطق و فکر و عقل، فلسفه و حساب و مصالح است، درین جهت نگرانی نـدارد.
_ _ _
پرسش 98
« یکی از بزرگترین ضعف طرفدارانِ اصول و ارزش های اسلامی، این ست که به بهانه جلوگیری از گسترش انحرافاتِ به اصطلاح فکری در جامعه، جلوی ابراز نظر مخالفان را گرفته و گاهی آزادی های فکری را محدود میکنند. آیا شما این شیوهِ دفاع از اعتقادات را تایید می کنید ؟! »
..
پاسخ
« من به جوانان و طرفدارانِ اسلام، هشدار میدهم! خیال نـکنند راه حفظِ معتقدات اسلام، جلوگیری از ابراز عقیدهِ دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و آن هم، علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجههِ صریح و روشن با آنها !
(..) به دلیل همین آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام، کسی که می آمد و می گفت من اسلام را قبول نـدارم، در جواب می گفتند بزنید و بکشید! ؛ امروز دیگر اسلامی وجود نـداشت.
اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت، با افکار مختلف مواجه شده است. در آینده هم اسلام، فقط و فقط با موجههِ صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که میتواند به حیاتش ادامه دهد (..) . »
+ یکصد و ده سوال از استاد مطهری (ره)
_ _ _ _
_ (..) حالا بمن بگو! ما که هنوز خاطره باز نـشده ییم، چرا دیگر همان چند کتاب تلطیف کنندهِ روح را نـمی خوانیم؟! همان حافظ و مولوی و خیامِ خودمان را ؟!
_ مگر فرصت می کنیم عزیزِ من ؟! ما حتا فرصتی برای ایستادن در صف نان و شیر را هم نـداریم!
_ می دانم ، می دانم .. اما درین معرکهِ شیر و نان ، به من بگو که جای عشق کجاست ؟!
آن جای بسیار بسیار کوچکِ بی نهایت بزرگی! که عشق میخواهد، کجاست ؟! همان جایی که اگر یک نفس خالی بماند، خاطره، شتابان و سیال، آن را پُر خواهد کرد کجاست ؟!
+ یک عاشقانهِ آرام.
.
بله خب!! پستم طولانیه .. مگه چیه ؟!

_ _
پرسش 97 ؛
« در چندساله اخیر مشاهده میشود که افرادی در سطح جامعه، آشکارا علیه دین سخنرانی میکنند یا در نشریات و روزنامه های خاصی، علیه اصول مسلّم اسلام، مقاله می نویسند و متاسفانه از طرف مسئولانِ مربوط، اقدام چندانی جهت جلوگیری از فعالیت های این طیفِ شکاک، صورت نـمی گیرد.
بنظر شما؛ رواج فعالیت این افراد خطرناک نـیست ؟!
..
پاسخ :
« من هرگز از پیدایشِ افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متاثر نـمی شوم که هیچ، از یک نظر خوشحال هم میشوم! چون میدانم پیدایش اینها سبب میشود چهره اسلام بیشتر نمایان شود.
وجود افراد شکاک و کسانی که علیه دین سخنرانی میکنند، وقتی خطرناک است که حامیانِ دین، آنقدر مُرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنـیایند! یعنی عکس العمل نشان نـدهند.
اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس العمل نشان دهد، مطمئن باشید که در نهایت به نفع اسلام ست!
همان گونه که در سی چهل سال پیش، کسروی پیدا شد، علیه شیعه بخصوص و احیانا علیه اسلام چیزها نوشت؛ یا توده ای ها آمدند و در مسائل مادی گیری حرفها زدند و به اسلام اعتراض کردند؛ و نیز افراد دیگری پیدا شدند که به نام و بهانهِ حمایت از ملیت ایرانی، علیه اسلام سخنانی گفتند ؛
اینها بدون اینکه خودشان بخواهند و قصد داشته باشند، غیرمستقیم، به اسلام خدمتی کردند که خدا میداند!! یعنی وقتی کسروی آن کتابها را نوشت، تازه دست علمای اسلام رفت روی کاغذ و مسائلی که در طول چند قرن در اثرِ اینکه اعتراض، تشکیک و ایرادی نـشده بود، پرده هایی از ابهام روی آنها را گرفته و کم کم، خرافات و اوهامی هم دربارهِ آنها پیدا شده بود، تشریح کردند.
یک دینِ زنده، ازین حرفها بیم نـدارد. یک دین زنده، آن وقتی بیم دارد که ملتش، آنقدر مُرده باشد که پاسخی نـدهد! دینی که اساسش منطق و فکر و عقل، فلسفه و حساب و مصالح است، درین جهت نگرانی نـدارد.
_ _ _
پرسش 98
« یکی از بزرگترین ضعف طرفدارانِ اصول و ارزش های اسلامی، این ست که به بهانه جلوگیری از گسترش انحرافاتِ به اصطلاح فکری در جامعه، جلوی ابراز نظر مخالفان را گرفته و گاهی آزادی های فکری را محدود میکنند. آیا شما این شیوهِ دفاع از اعتقادات را تایید می کنید ؟! »
..
پاسخ
« من به جوانان و طرفدارانِ اسلام، هشدار میدهم! خیال نـکنند راه حفظِ معتقدات اسلام، جلوگیری از ابراز عقیدهِ دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و آن هم، علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجههِ صریح و روشن با آنها !
(..) به دلیل همین آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام، کسی که می آمد و می گفت من اسلام را قبول نـدارم، در جواب می گفتند بزنید و بکشید! ؛ امروز دیگر اسلامی وجود نـداشت.
اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت، با افکار مختلف مواجه شده است. در آینده هم اسلام، فقط و فقط با موجههِ صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که میتواند به حیاتش ادامه دهد (..) . »
+ یکصد و ده سوال از استاد مطهری (ره)
_ _ _ _
_ (..) حالا بمن بگو! ما که هنوز خاطره باز نـشده ییم، چرا دیگر همان چند کتاب تلطیف کنندهِ روح را نـمی خوانیم؟! همان حافظ و مولوی و خیامِ خودمان را ؟!
_ مگر فرصت می کنیم عزیزِ من ؟! ما حتا فرصتی برای ایستادن در صف نان و شیر را هم نـداریم!
_ می دانم ، می دانم .. اما درین معرکهِ شیر و نان ، به من بگو که جای عشق کجاست ؟!
آن جای بسیار بسیار کوچکِ بی نهایت بزرگی! که عشق میخواهد، کجاست ؟! همان جایی که اگر یک نفس خالی بماند، خاطره، شتابان و سیال، آن را پُر خواهد کرد کجاست ؟!
+ یک عاشقانهِ آرام.
.






