• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

همه میگفتند که کلاه زیبایی کشیده ام و از آن تعریف میکردند
اما من از تعریف آن ها لذت نمیبردم که هیچ ناراحت میشدم
آخر نقاشی من اصلا یک کلاه نبود
ماری بود که فیلی را قورت داده باشد
اما هیچ کس اینگونه نمیدیدش....
شازده کوچولو/ پارت اول!
 
جستجو نکردن و نخواستن بی فایده است چون وقتی که دیگر دست از جستجو برمیداری یافتن اغاز میشود و وقتی دست از خواستن برمیداری انوقت زندگی شروع میکند به چپوندن ماهی با سیب زمینی سرخ کرده در حلقومت
وات _ساموئول بکت
 
علت اینکه دنیا در حال حاضر به چنین وضع اسفناکی افتاده این است که همه کارشان را نیمه کاره انجام می دهند؛ افکارشان را نیمه کاره بیان می کنند و گناهکار بودن یا پرهیزگار بودنشان هم نیمه کاره است. ای بابا! تا آخر برو و محکم بکوب و نترس، موفق خواهی شد. خداوند از نیمه شیطان بسیار بیش از شیطان تمام عیار نفرت دارد.

زوربای یونانی | نیکوس کازانتزاکیس
 
آخرین ویرایش:
عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد.
یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم.
می‌دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی‌ای بود، فقط من و خودکارها...
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده، می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی می‌نویسد,
همیشه آبی...

جزء از کل
استیو تولتز
 
در گذشته به چیزی به نام امید دلبستگی داشتم. به عبارت دیگر، در گذشته آدمی امیدوار بودم.
امید چیز بسیار بدی است. چشم امید به آینده ای بهتر دوختن، معنایش این است که انسان نمیتواند در حال حاضر آن چیزی باشد که دلش میخواهد؛ معنایش این است که بخشی از وجود او مرده است اگر نگوئیم تمام وجودش؛ معنایش این است که انسان در توهم زندگی میکند. امید مثل یک سوزاک روحی است.

من نویسنده ای جهانی هستم
هنری میلر
 
انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می یابد، بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم ترین شخص شاید از ناگفته هایش او را بشناسد. عاطفه ی آدمی را می توان در مویرگ چشمان او هم بازیافت...

محموددولت آبادى
آن ماديان سرخ يال
 
خرمگس پیراهنش را پاره کرد و داغ های وحشتناک را نشان داد.
- پدر خدای تو دزد است، زخم هایش ساختگی است. رنجش سر تا پا مسخره است! این منم که در قلب تو حق دارم. پدر شکنجه ای نیست که به من نداده باشی. کاش میدانستی که زندگی من چگونه بوده است... با این حال نمردم! همه چیز را تحمل کردم و در همه شرایط شکیبایی نشان دادم. چون میخواستم به زندگی برگردم و با خدای شما بجنگم. من این هدف را مانند سپری مقابل قلب خود گرفتم و این کار مرا از دیوانگی و مرگ دوباره نجات داد. حالا که بازگشته ام میبینم که او همچنان جای مرا گرفته. این قربانی دروغین که تنها شش ساعت به صلیب کشیده شد و باز از مرگ برخاست! با من چه میخواهی بکنی؟ با من چه میکنی...
خرمگس
اتل لیلیان ووینیچ
 
"ازاین رو کمتر ایده ای به اندازه دویدن،یگانه علاقه ام،دیوانه وار است.این راه دشوار،دردناک و پر خطر است پاداش های این ایده ها اندک اند و تضمینی برایشان نیست. وقتی گِرد یک مسیر بیضی شکل،یادرامتداد یک جاده خلوت میدوید،مقصد مشخصی ندارید.یاحداقل چیزی وجود ندارد که بتواند تکاپویتان را به تمامی توجیه کند.دراین شرایط،نفسِ عمل میشود مقصد شما.نه ازان رو که هیچ خط پایانی وجود ندارد؛بلکه از این روکه شما هستید که خط پایان را تعریف میکنید. هرگونه لذت یامنفعت ناشی از دویدن را باید درون خود جست وجو کنیداین رااین طور باید برای خود تعریف کنید و به خود به قبولانید
کفش باز،خاطرات فیل نایتnike
 
- دوسم داری؟
- چی؟
- هیچی، این رو خوب می دونم که هیچ وقت نباید یه سوال رو واسه کسی تکرار کرد مگه وقتی که مطمئن باشی طرف گوش هاش سنگینه، چون در غیر این صورت داره به این فکر می کنه چه خزعبلاتی تحویلت بده، اگه می خواست راستش رو بگه قطعا همون اول می گفت!

روزبه معین
از کتاب: قهوه سرد آقای نویسنده
 
حسادت احساس وحشتناکی است. به هیچ یک از رنج ها شبیه نیست، زیرا در آن هیچ گونه تعالی یا حتی غم واقعی وجود ندارد. فقط رنج می دهد و بس. نفرت انگیز است!

#روزهای برمه
#جرج اورول
#ترجمه:زهره روشنفکر
 
زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می‏برد یا می‏بازد، زندگی مثل معرکه‏ایست که پایان ندارد وقتی صدای یک نفر کم‏ کم ضعیف و خاموش شد، صدایی جوان‏تر و نیرومندتر رشته‏ ی بقیه‏ ی داستان را می‏گیرد و ادامه می‏دهد...

شارلوت مري ماتيسن
از کتاب: پر
 
در زندگی ما لحظه ای فرا میرسد که تسلط بر زندگی را از دست میدهیم و از آن پس سرنوشت بر هستی ما مسلط میشود و این بزرگترین گزافه عالم است

کیمیاگر - پائولو کوئیلو
 
بدون شک در تهمت زدن به لئون اشتباه کرده بود.
نفی کسانی که دوست میداریم همیشه ما را کمی از ایشان جدا می کند. نباید به بت ها دست زد : رویه طلاییشان به دست می چسبد و کنده می شود.
مادام بوواری
 
این ما هستیم که پیر می‌شویم، فرسوده می‌شویم و از بین می‌رویم. ولی رویاها و تخیلاتمان این‌طور نیست. رویاهای ما حتی، مدتها پس از مرگمان هم می‌تواند در درونِ انسان‌های دیگر زنده بماند.

یوستین گوردر
راز فال ورق
 
اغلب از من میپرسند: ((نیک تو چه طور میتوانی تااین حد خوشحال باشی؟)ومن بی درنگ پاسخ میدهم:
من شادمانی را زمانی یافتم که دانستم باهمه ی نواقصی که دارم،من کاملا نیک وی اچیچ هستم یک نیک وی اچیچ کامل!من را نیز خدا افریده است و مشیت حکیمانه و کامل اقتضا کرده است که من اینچنین باشم لابد او ازاینکه منو اینجوری افریده است مقصودی داشته است
(جلوتر نویسنده میگه که تو یه سخنرانی که داشته یه نوزاد چند ماه رو میارند بدون دست و پا و اون ازاینکه میتونه به اون شخص بعدا نشون بده میتونه تا چه حد شاد باشه احساس رضایت میکنه و مشیت خدارو درک میکنه)
.....................
رنج پدیده ای است جهانی اما بی تردید در هررنجی گشایشی است من به کشور های فقیر بسیاری سفر کردم بچه هایی که درمیان تلی از زباله به دنبال چیزی قابل فروش ویا قابل استفاده میگردند.اما انچه مایه ی شگفتی من شده است این است که رنج نتوانسته طرح قشنگ لبخند راازروی لب های این ادم ها پاک کند رنج نمیتواند ایمان را از دل ها بدزدد درر یکی از شهر ها(شهر زباله ها) وقتی برای بچه هااز خداصحبت میکردم برق ایمان رادر چشمانشان میدیدم . ان ها رشته ی امید خود را به زباله هاگره نزده بودند بلکه به خدا گره زده بودند من باشگفتی متووجه شدم ان ها نه تنها گله ای نداشتند بلکه خدارو مدام شکر میکردند نگاه انها به نیمه پر لیوان بود انها به من ثابت کردند اگردل در گرو خداداشته باشیم خوشبختی در هر شرایطی ممکن است
زندگی بدون مرز
نیک وی اچیچ
 
آخرین ویرایش:
خداوندا مارا از شر کسانی که دوستمان دارند محفوظ بفرما....
ادم همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به کسی که دوستش دارد پیدا میکند.....

ابله محله_ژه
کریستیان بوبن....
 
احساس می کنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم ولی اینقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برای برگشت ندارم. خواهش می کنم این یادت بمونه مارتین اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتا اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاريکه. نترس از این که هیچی به دست نیاری.

استیو تولتز
جز از كل
 
"[...]منتها،ببینید،مشکل ما روس ها اینست که حتی چرت و پرت را هم نمیتوانیم به شیوه خودمان بگوییم. هر چرند و پرندی که دلت میخواهد بگو،اما به راه و رسم خودت،آنوقت من حاضرم پایت راهم ببوسم. چون مزخرف گفتن به شیوه خود،هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوه دیگران است. در مورد اول،تو یک انسانی؛در مورد دوم،یک طوطی مقّلد! حقیقت جایی فرار نمیکند،اما زندگی را خیلی راحت میشود خیلی راحت تخته کرد. نمونه هایش هم فراوان است. مثلا،همین خودمان را درنظر بگیرید. ما در دنیای امروز کجای کاریم؟ تا آن جا که ب علم و تکامل و اندیشه و اختراعات و آرمان ها و اهداف و خواست ها و لیبرالیسم و شعور و تجربه و غیره و غیره مربوط میشود،همه مان بدونِ استثناء هنوز در کلاس اول ابتدایی درجا میزنیم. اتکا کردن به مغز دیگران به دهن مان مزه کرده،بهش عادت کرده ایم. درست نمیگویم؟"

جنایات و مکافات
داستایوسکی
 
هرکس که گذشته را کنترل کند،آینده را کنترل می کند.
وهرکس امروز را کنترل کند گذشته را کنترل میکند
1984
جرج اورول
 
Back
بالا