• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خون چرا در رگ من می جوشد؟ ..
دیوان شمس مولانا
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

جولیا:همچین حرف می زنی که انگار واقعا از من بالاتری؟
جین:خوب هستم.مگر ندیدی؟من توانستم تو رو کنتس کنم ولی تو نتوانستی مرا کنت کنی.
جولیا:من دختر یک کنت هستم،چیزی که تو به خواب هم نمی توانی ببینی.
جین:درست است..ولی من می توانستم پدر چند تا کنت باشم...به شرطی که...
جولیا:ولی تو دزدی،من نیستم.
جین:بدتر از دزد هم هست.خیلی خیلی بدتر از آن هم هست.وانگهی ،من تو یک خانه کار می کنم، پس می توانم خودم را جزئی از اهل خانه،یا تقریبا یکی از بچه های آن خانه بدانم. اگر یکی از بچه ها رفت چند حبه انگور از درخت پربار خانه کند،تو نمی توانی اسمش را بگذاری دزد.....
دوشیزه جولیا
یوهان اگوست استریندبرگ
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

من از معشوقم شکست نخوردم
از عشق شکست خوردم...

روی ماه خداوند را ببوس-مصطفی مستور
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

- مردان بیشتر به بازگشت می اندیشند تا به رفتن

- اگر آنچه یافته ای خالص باشد،هرگز فاسد نخواهد شد و می توانی روزی به سوی آن بازگردی... ولی اگر درخششی نا پایدار باشد،مثل انفجار یک ستاره،آنوقت در بازگشت چیزی نخواهی یافت...فقط یک انفجار نور دیده ای و خود این هم ارزش تجربه کردن داشته است...

"کیمیاگر-کوییلو"
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

“خیلی وقت است رسیده ام به این مطلب که از خیلی جهات ،این که شکم آدم ها را پر کنی شرف دارد به این که بخواهی توی مغز پوکشان چیزی را فرو کنی.
چون بابت آن که چیزی فزو می کنی توی شکم شان – حالا هرچه که می خواهد باشد- پول خوبی بهت می دهند. اما بایت این که مغزشان را پر کنی ، پهن هم بارت نمی کنند. لابد ، چون فکر می کنند به حد کافی پر هست و همین طوری هم خیلی چیز حالی شان می شود که از سرشان هم زیاد است و بیشتر از این می خواهند چه کار!؟”

از کافه پیانو



+ زهرا :

نویسنده : فرهاد جعفری
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

زير ايفل غوغاست، خلايق از هر ملتى جمع‌اند و همه‌شان هم طورى به هم نگاه می‌كنند و لبخند می‌زنند كه انگار مى‌خواهند مطمئن شوند بقيه هم به اندازه آن ها خوشحال‌اند. همگى به اين مهم‌ترين نماد گردشگرى اعيانى رسيده‌اند و هم‌ديگر را می‌پايند كه "اى خلايق، شاهد رستگارى ما هستيد آيا؟"؛ لحظه‌اى ابدى كه قرار است در عكس‌هايشان ثبت شود و بعد احتمالاً با لاف و گزاف بر در و ديوار خانه‌هاى‌شان بياويزد.

["سفر با حاج سياح" ؛ احسان نوروزى ؛ نشر افق]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

+نیازی نبود که چشمهایم را ببندم تا ادام را که با چمدان کوچکش میرفت ببینم.به چه جای دوری میرفت!به سوی سرزمین حسرت ها میرفت.ادام!ایا تو خوشبخت بوده ای؟خوشبخت بودن یعنی چه؟چه کسی میداند؟سعادت مثل زمان است:دارای سکون است و افرادند که میگذرند....

+از تو خواهش میکنم ..برای اخرین بار از تو خواهش میکنم..به من جواب بده..ادام !ادم های بزرگ چگونه میتوانند خورشید را بیدار کنند؟؟ادام حرف بزن...پیش رفتن و بیدار کردن خورشید دشوار است...نه؟؟؟؟

خورشید را بیدار کنیم
ژوزه مائورو ده واسکنسلوس.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون"

-اسم من به تو مربوط نیست گالان.اگر کمی دیر جنبیده بودم حالا نبودی تا بتوانی اینطور اسمم را بپرسی ؛ اما خاطرت باشد من کسی هستم که خنجرم سریعتر از سرب داغی که از تفنگ تو در می آید ، در سینه ی دشمن مینشیند...
(آتش بدون دود-نادر ابراهیمی)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون"

-چه چیزی گذراست?
-"گریز ناپذیر"
-و چه چیزی پایدار است?
-درس هایی که از "گریز ناپذیر" می آموزیم...

کوه پنجم-کوییلو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون"

زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای .....

قبله مایل به تو / سید حمیدرضا برقعی
 
Back
بالا