پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...
با عرض معذرت بسیار اومدم دیگه.امیدوارم قشنگی شعرا جبران کنه نبودشونو...........
ترس از راه وصال
گاه و بی گاه در این روز تنم می لرزد
گنهی کرده همه عمر دلم می ترسد
خواستم پر کنم آغوش دل خسته ی خویش
جهل کرده ،ندانسته ؛ تنم می ارزد
شب شد و دیده به راه ماندم و او نرسید
بار ها یخ زده شد پلک من از صبح سپید
خواستم تا که مرا یار بود در همه عمر
پای اثبات علاقه که رسید او ترسید
کم ترین حرف دروغ دل من باور کرد
عشق را خواست ولی من به خودش کافر کرد
خواستم بهر علاقه محکی بر زنمش
عشق من را نگرفت و سخنم باور کرد
گفت من را چه بسا خاطره بسیار بود
دوری عشق تو چون گریه ی دلدار بود
سختی راه وصالت چو مرا طاقت نیست
دل من در غم عشق تو عزادار بود
همه لحظه دلکم مانده ولی ناچارم
"سردی دوری تو خرده نگیرم یارم"
همه ی عمر به شوق نگهت خواهم ماند
"گرچه از دوری این فاصله ها بیزارم"
______________________________________________________________________
اون روزکه مشهد برف اومد وتعطیل شدیم یهو از پنجره اتاقم که بیرون ونگاه کردم یه منظره ای رو دیدم که نا خودآگاه دلم گرفت و این شعرو گفتم :-s
و دوباره روز برفی
دیروز دلم گرفته بود بازم هوای تو رو داشت تمام کوچه های شهر ردپاهای تو رو داشت
برف اومـد و خیابونا سفید شــدن مثل قـــــدیم اما بازم آسمونا رنگ چشای تو رو داشت
پنجــره ی اتاق من که باز به رات نشسته بود ترک می خورد مثل قدیم،سنگ صدای تو رو داشت
رفــــته بــودم تو کوچه ها رد پاتو نگـــاه کنم عشقتو دیدم که بازم دستای دیگری رو داشت
راه دلم گرفته بود،خـسته بودم از هـــمه چیز تنهایی هارو خط زدم،تنهایی رنگ شب رو داشت
قطره ی اشکی که دلم بــرای تو گذاشــته بود به شوق لحظه ای چکید،که مجنونی لیلی رو داشت
هرچی که خواستم بشینم شــعراتو معنی بکنم نشد واسه اینکه هنوز دلم صدای تو رو داشت
خــســـتگی تنــم شــبا تنها با یاد تو می رفـت عمری بود از دوری تو تنم یه کوله بارو داشت
هنوز نمیشه باورم که تو باشی عـاشــــق اون غریبه ای که هر نفس تصویر دیگری رو داشت
بازم به یاد تو شـــبا اشکامو پنهــــون می کنم وقتی که دنیای تو بود،دستای من گرمی رو داشت
رفتی و تنها شدم و چشام به برفا خشک شدن عیبی نداره عزیزم،چون که دلم خدارو دااشت
_____________________________________________________________________________________
چند وقتیست قلم با دل من بیگانه است
گریه های سحرم را غم دل کاشانه است
شبرو عشق من و مست خراباتی تو
دل چندین گوهر پاک دگر دردانه است
آن که از هیبت اسمش همگی کرده قیام
عاشق و رند الهه،هوس مستانه است
جام پر باده ی عشقش چو بنوشی هردم
به امید شب مستی دل تو غمخانه است
خنده از بهر کلامی چو کنی در هر دم
خنده ی ناب دهد چون نگهش مردانه است
تو و عشق و شب شور و همه امید وصال
همه فکر دلش خم شب میخانه است