• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آوای روح ( دلنوشته های ناقوس)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع negar73
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از negar73 :
قفس

چرا من را نمی فهمند
در این ظلمت نگاه سرد و بی مهری
میان خاطرات روز دیرینم
دلم تنها غمی دارد
صدایم را به یاد آور
که از شوق نگاه تو
همانند شب مستی و آوای قلم گشته
دگر اشکی در این دل بهر بودن نیست
ولی این را بدان اشکم
دلیلش بی تو بودن نیست
دلیلش این قفس باشد
که اندر این سکوت و سردی دوران
دلم تنهاست,تنها تر
چو گنجشکی در این باران!

از سبک این شعرت خوشم اومد!
زیبا بود با معنی و جالب ادامه بده اما دیگه نه اینجوری!!!
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از negar73 :
شاعرا معمولا حرف دلشونو می نویسن..
ما هم سهممون از زندگی همین شعرا و محتواشون هست.
:(

البته شما خیلی خوب شعر میگی ها ولی یکم زودنیست به جرگه ی شعرا پیوستین؟
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از cheerless :
البته شما خیلی خوب شعر میگی ها ولی یکم زودنیست به جرگه ی شعرا پیوستین؟
آهای قل از این که این همه به اصطلاح شاعر توی سایت بیاد من شعرای این نگارخانوم رو میخوندم
البته قبلا مهمان بودم و نظر نمیدادم
ایشون از شعرای قدیم هستن و باز هم میگم شـــــــــــــــــــــــــــاعـــر هستن
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از cheerless :
البته شما خیلی خوب شعر میگی ها ولی یکم زودنیست به جرگه ی شعرا پیوستین؟
نه سوال بعدی؟؟؟؟
تازه هرکی اینجاست ناظمه نه شاعر منظور ایشونم ناظم بوده
وگرنه ما فقط منظومه درست میکنیم که به خاطر هوش بالاست!!!!مارو چه به شعر
مورچه چیه که کله پاچه ش باشه؟
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

خبری می شنوم
از تو و ثانیه هایی که گذشت
از روزهایی که پیش روست
از با همبودن
از بی تو بودن
از همه
از برگ
از گل
از رود
از همه ی آنهاییکه تنهایند.
هم چون من در روز های بی تو بودن
میگویند می آیی
اما چه سود
که لحظه رافرصت بودن نیست
اما چه سود
که بر سرزمینی دیگر میتابی
آه
تو نیز بی وفا شده ای
خورشید مشرق زمین بندهای پاره پاره ی دل من اینقدر کم نور نبود
اما
باز هم می خواهم برای رشته های طلایی گیسوانت عشق را معنا کنم
اگر
قول دهی که بازهم با گرمای عشقت
دانه های برف را شرمسار کنی
____________________________________
فقط یه دل نوشته بود.همین!
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از negar73 :
خبری می شنوم
از تو و ثانیه هایی که گذشت
از روزهایی که پیش روست
از با همبودن
از بی تو بودن
از همه
از برگ
از گل
از رود
از همه ی آنهاییکه تنهایند.
هم چون من در روز های بی تو بودن
میگویند می آیی
اما چه سود
که لحظه رافرصت بودن نیست
اما چه سود
که بر سرزمینی دیگر میتابی
آه
تو نیز بی وفا شده ای
خورشید مشرق زمین بندهای پاره پاره ی دل من اینقدر کم نور نبود
اما
باز هم می خواهم برای رشته های طلایی گیسوانت عشق را معنا کنم
اگر
قول دهی که بازهم با گرمای عشقت
دانه های برف را شرمسار کنی
____________________________________
فقط یه دل نوشته بود.همین!
نگار خانوم درسته حرف دلتونه ولی تاپیکتون رو خراب نکنین
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

برادر متین.
اسپم ممنوع
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

نه شمام کارت خیلی خوبه
فقط مث SAHERE همه رو تو ی خط مینویسی میای پایین که از نظر من مورد داره
باید به توجه به فراز و فرود ها بعضی خط ها جلو تر باشن مثلا:
خبری می شنوم
از تو و ثانیه هایی که گذشت
از روزهایی که پیش روست
از با همبودن
از بی تو بودن
از همه
از برگ
از گل
از رود
از همه ی آنهاییکه تنهایند.
هم چون من در روز های بی تو بودن
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

شعری با مناسبت همایش رضا صادقی در راه است...
 
پاسخ : و اما مجموعه ی اشعارم...

به نقل از negar73 :
شعری با مناسبت همایش رضا صادقی در راه است...

پس چرا خدافظی کردین؟
 
Back
بالا